نقد انديشه يا نقد انگيزه؟
محمد كوكب
معمولا براي بزرگداشت بزرگان جامعه، روزي از روزهاي سال را به نام آنها نامگذاري ميكنند و به اين بهانه، از شخصيت و آثار و افكار آنان تجليل به عمل ميآورند. اما اينگونه گراميداشتها دستكم براي كساني كه انديشهشان عمق و تاثير بسزايي در اصلاح تفكر جامعه داشته، كافي نيست و ضروري است ابعاد و زواياي انديشه آنان در طول سال و بهطور پيوسته مورد بحث و بررسي قرار بگيرد. استاد شهيد مرتضي مطهري ازجمله اين انديشمندان است. از خصوصيات برجسته اين متفكر فرزانه كه امروز و هر روز ديگري به كار دانشپژوهان ميآيد، اين است كه براي تفكر ارزش ذاتي قائل بود و متفكر را از حيث متفكر بودن -فارغ از اينكه انديشه او را صواب يا ناصواب ميدانست - ارج مينهاد. يعني حب و بغض نسبت به شخصيت فلان انديشمند موجب نميشد كه از جاده انصاف علمي درباره افكار او خارج شود. به عنوان نمونه در كتاب «اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب» نظريههاي دانشمندان غربي همچون ويل دورانت، فرويد، راسل و را قطع نظر از شخصيت و خصوصيات فردي آنها مورد نقد و بررسي قرار ميدهد و در نهايت نظريه خود را عرضه ميدارد. او پس از نقل مستقيم و با ذكر منبع نظريات متفكران غربي به ويژه برتراند راسل در مورد اخلاق نوين جنسي مينويسد: «اكنون نوبت آن است كه ما اصول اساسي و اركان اصلي اين سيستم اخلاقي را كه قبلا بيان كرديم دقيقا بررسي كنيم، سپس فلسفه اخلاق جنسي اسلامي را كه با اخلاق جنسي قديم و جديد غرب مغاير است، توضيح بدهيم.» (اخلاق جنسي، ص 41 و 42). اين سنت و شيوه پسنديدهاي است كه در تمام آثار استاد قابل مشاهده و رديابي است. به بيان ديگر، استاد مطهري انديشه و نه انگيزه را نقد ميكرد و در نقد خود جنبههاي اثباتي و سلبي را با هم در نظر ميگرفت. براي اين منظور ابتدا سعي ميكرد نظريه صاحب نظريه را با همه نقاط قوت و ضعف آن به درستي و بدون پيش داوري معرفي كند، به گونهاي كه گاه در شرح و بسط آن نظريه چنين تصور ميشد كه گويي آن را بيكم و كاست پذيرفته است. همانگونه كه اشاره شد براي استاد ماهيت تفكر مهم بود نه شخصيت صاحب تفكر و به همين سبب نسبت به افكار دوستان مورد احترام خود مانند مرحوم مهندس بازرگان نيز همين گونه عمل ميكرد، يعني ارادت و اخلاص نسبت به دوستان همفكر مانع نقد عالمانه افكار آنان نميشد، كما اينكه قرار گرفتن در دو فضاي گاه متضاد فكري باعث نميشد كه نقاط قوت انديشههاي متفكران غربي و شرقي را ناديده بگيرد. بد نيست همين جا نقبي بزنم به حال و وضع نقادي در سطوح مختلف جامعه امروز خودمان و بهويژه در حوزه ژورناليسم و مطبوعات تا تفاوت فاحش آن با شيوه نقادي استاد مطهري روشن شود. متاسفانه اين يك پديده رايج در ميان بسياري از ناقدان است كه براي نقد يك نظريه كار آسان و بيدرد سري را در پيش ميگيرند، يعني به جاي پرداختن به ماهيت موضوع مورد نقد، در همان ابتدا به طرف مقابل انگ و برچسب ميزنند كه فيالمثل داراي فلان ضعف اخلاقي است يا ايل و تبارش را به خط ميكنند و يكي را از آن ميان بيرون ميكشند و نقاط ضعف او را چماق ميكنند و بر سر رقيب ميكوبند. مخاطب سادهدل نيز در فضاي احساسي ايجاد شده فراموش ميكند كه اساسا هدف، نقد نظريه طرف بوده و نه افشاگري و پردهدري. نوع ديگر از طفره رفتن از نقد به معناي واقعي كلمه اين است كه ناقد به نيتخواني دست ميزند، مثلا ميگويد فرد مورد نقد به فلان جناح سياسي وابسته است يا از فلان منبع اقتصادي ارتزاق ميكند و امثال اينها و در واقع فرد به اصطلاح ناقد سعي ميكند با هوچيگري و فضاسازي رقيب فكري خود را از صحنه بيرون كند و سخن خود را به عنوان موضع حق به كرسي بنشاند. نمونه شاخص اين گونه نقادي انگيزهاي و نه انديشهاي، جار و جنجالي است كه سالهاي اخير بر سر موضوع حجاب اجباري و اختياري در گرفته است. دو طرف قضيه و البته بيشتر، ناقدان حجاب اجباري به جاي طرح مباحث اصولي و ارائه دلايل و مستندات خود و باز كردن باب گفتوگوي سازنده و موثر و مراعات اخلاق گفتوگو، به طرح مسائل حاشيهاي پرداخته، از زير بار مسووليت اصلي خود شانه خالي ميكنند. اين آسيب در عالم سياست با شدت و حدت بيشتري قابل مشاهده است كه شرح و بسط آن در اين مجال نميگنجد. خلاصه كلام اينكه جامعه علمي ما اعم از حوزويان و دانشگاهيان و اصحاب رسانه بايد نسبت به اين آسيبها در حوزه نقد و نقادي حساس باشند و با نشان دادن واكنش منفي در قبال نقد انگيزهها، بازار نقد انديشهها را رونق و رواج ببخشند.