پيروزيهاي تلخ
پرويز نوري
«فيلم جنگي» ژانر سينمايي است درباره نبردهايي كه چه روي زمين و چه دريا و چه در هوا شكل ميگيرد، با صحنههايي از پيكار و محاربه و به گونهاي دراماتيك. تمهاي مربوط به اين نوع فيلم از جمله رزم، بازماندگان و فرار يا رفاقت در ميان سربازان، ايثارگري، بيمعنايي و بيهودگي و نبردهاي غيرانساني و تاثير جنگ بر جوامع و اخلاقيات و مسائل بشري كه از آن طريق نمود مييابد. فيلمهاي جنگي بيش از هر زمينهاي به جنگ اول و دوم جهاني - و البته جنگهاي داخلي امريكا- توجه نشان داده است. داستانهاي اينگونه فيلمها يا واقعي يا تخيلي و بيشتر درامهاي تاريخياند. بسياري از منتقدان بر اين اعتقادند كه قياسهايي بين وسترن با سينماي جنگ وجود دارد. نوع فيلمها مشخص نيست و از جمله ميتوان آنها را به فيلمهاي ضد جنگ، كمدي، تبليغاتي و مستند تقسيم كرد. فيلمساز ساموئل فولر شناخت اين ژانر را با اين گفته كه محتوا و موضوع يك فيلم جنگي -چه شخصي باشد و چه احساسي - بايد ديدگاه خود را نسبت به جنگ نشان دهد. در حقيقت وفادارانه بايد معنا دهد. منتقد فيلم استيون نيل گفته است كه بايد دانست فيلمهاي مربوط به جنگهاي سرخپوستان در قرن 19 قبل از جنگ اول جهاني صورت گرفته است، اما منتقدي ديگر جوليان اسميت در مخالفت با ژانري مانند وسترن گفته است: «فيلمهاي جنگي درباره جنگهاي مدرن، خاصه در جنگ دوم جهاني، با تلفيق از نبردهاي ماشيني و كشتار جمعي همراه بوده است.» و كاترين كين هم افزوده: «مقايسه بين سينماي جنگ با وسترن در اين است كه هر دو ژانر حاوي خصوصياتي متضاد همچون جنگ و صلح، تمدن و وحشيگري بودهاند.» فيلمهاي جنگي معمولا در ارتباط با جنگ دوم جهاني، به مثابه چالش ميان «نيك» و «شر» پرداختهاند با ترسيمي از نيروهاي متحد و آلمان نازي، همچنانكه وسترن چالش بين ايجاد تمدن در برابر موجودات وحشي بودهاند. جيمز كلارك يادداشتي دارد كه وسترن «اين گروه خشن» سم پكين پا با فيلم جنگي تخيلي چون «دوازده مرد خبيث» رابرت آلدريچ نشان ميدهد تا چه حد وسترن پكين پا با فيلم جنگي آلدريچ قابل مقايسهاند. اما آنچه آشكار است اينكه فيلمهاي جنگي درباره جنگ دوم جهاني با خود «قهرمان» ساختهاند با گروهي از افراد نظامي كه در جبهه جنگ دوم جهاني بودهاند و عليه دشمنان مبارزه كردهاند. فيلم «باتان» نمونهاي از نبرد در جنگ جهاني دوم است. يكي از اولين فيلمهاي جنگي در سينماي امريكا - كه به جنگ داخلي پرداخت- فيلم صامت 1910 ديويد وارك گريفيت «فراري» بود. ليكن نخستين فيلمهاي جنگي مربوط به جنگ اسپانيا / امريكا به سال 1898 با تكههايي مستند از جمله دفن قربانيان و شستن ظروف به دست سربازان به وجود آمده است. طي جنگ جهاني اول بسياري فيلم درباره زندگي در جنگ ساخته شد با حوادث مربوط به زندانيان جنگ، عمليات مخفي و تمرينهاي نظامي. در سال 1915 فيلم استراليايي «درون دروازههاي ما» به عنوان «داستان خوب واقعي جنگ كه حقيقتا استثنايي بود» شناخته ميشود. در سال 1916 فيلم انگليسي «نبرد سوآم» با كمك دو فيلمبردار جئوفري مالينز و جان مك داول به صورت مستند و تبليغاتي به وجود آمد و به مخاطب خود لحظهاي هيجانآور از جنگ هوايي ميداد. بيشتر اين فيلم در جبهه غربي در فرانسه فيلمبرداري شده بود و تاثيري بسزا از خود باقي مينهاد. در سال 1925 فيلم امريكايي «رژه بزرگ» ترسيمي نه چندان باشكوه و بزرگ از عناصر جنگ بود. قهرمان داستان پايش را از دست ميداد و رفيق او هم كشته ميشد. فيلم صامت كينگ ويدور با شركت جان گيلبرت تاثير بسيار برجاي گذارد. ويليام ولمن هم «بالها» (1927) را با يكسري نبردها طي جنگ و به كمك گروه خلبانان نيرويي هوايي به نمايش گذاشت. اين فيلم به مثابه اولين فيلم اين ژانر اسكار بهترين فيلم سال را دريافت كرد. كلاسيك جنگي «در جبهه غرب خبري نيست» (1930) با برداشت از رمان اريش ماريا رمارك به جريان جنگ جهاني اول ميپرداخت با جمعي از شاگردان نوجوان كه داوطلبانه به جنگ ميرفتند. آنها پس از تجربه واقعيات جنگ به اين نتيجه ميرسيدند كه حس وطنپرستيشان به نظر پوچ و بيمصرف بوده است. لوييس مايلستون به خاطر فيلم اسكار بهترين كارگردان سال را گرفت (همين داستان در سال 2022 به كارگرداني ادوارد برگر تبديل به فيلم رنگي ضد جنگ شد و به عنوان بهترين فيلم خارجي اسكار دريافت كرد) .