اعتماد به علم؛ زيربناي پيشرفت و شرط بقاي جامعه
اسكندر زند
اخيرا در حال مطالعه كتاب «چرا بايد به علم اعتماد كرد؟» نوشته نائومي اورسكينز با ترجمه ميثم محمد اميني هستم؛ اثري روشن، استدلالي و بسيار قابل تأمل كه تلاش ميكند نشان دهد چرا علم با وجود خطاپذيري طبيعياش قابل اعتمادترين شيوه بشر براي فهم جهان و هدايت تصميمهاي مهم اجتماعي است. اورسكينز در اين كتاب تاكيد ميكند كه اعتماد به علم، اعتماد به يك فرد يا نابغه نيست، بلكه اعتماد به يك جامعه علمي نقدپذير، شفاف و خوداصلاحگر است؛ جامعهاي كه قوانين سختگيرانهاي براي توليد دانش معتبر دارد و هيچ ادعايي را بدون داوري، آزمون و ارزيابي نميپذيرد. چارچوب كتاب بر اين نكته استوار است كه علم يك نظام اجتماعي است، نه مجموعهاي از حقيقتهاي ثابت. علم بر چهار ستون بنا شده است: داوري، تكرارپذيري، جمعسپاري تخصصي و اجماع علمي. اين ساز و كارها باعث ميشود باور كنيم نتايج علمي، «بهترين تبيين موجود» از واقعيت هستند؛ نه به اين دليل كه دانشمندان خطا نميكنند، بلكه چون نظام علمي رفتارهايي طراحي كرده كه خطا را شناسايي، اصلاح و كنار ميزند. اورسكينز تاكيد ميكند اجماع علمي وقتي گروهي از متخصصان مستقل، با دادهها و روشهاي متفاوت به يك نتيجه مشترك ميرسند مهمترين شاخص اتكاپذيري دانش علمي است. از اين منظر، دلايل اعتماد به علم روشن است: علم بر شواهد و روش استوار است، نه بر عقايد و سليقهها؛ نتايج علمي آزمونپذير، قابل تكرار و نقدشدنياند؛ نظام علمي ظرفيت اصلاح خطا دارد و دانش علمي، برخلاف دانشهاي مبتني بر قدرت يا سنت، عمومي و شفاف است. اين ويژگيها باعث شده علم، ستون بسياري از تصميمهاي موفق در جوامع پيشرفته باشد و نقش مهمي در مسير توسعه، رفاه و امنيت ملي ايفا كند. با اين حال، تجربه جهان نشان ميدهد بيتوجهي به علم نيز پيامدهاي سنگيني دارد. نمونه بارز جهاني، بحران كرونا است. كشورهايي كه در آغاز همهگيري به هشدارهاي متخصصان اپيدميولوژي، دادههاي آزمايشگاهي و مدلهاي علمي اعتماد نكردند و به جاي آن، تصميمهاي سياسي يا شهودي را جايگزين علم كردند- با موجهاي شديد مرگ و مير، اختلال نظام سلامت، خسارتهاي اقتصادي و بحران اجتماعي روبهرو شدند. در مقابل، كشورهايي كه علم را جدي گرفتند، دادهمحور عمل كردند و تصميمهاي خود را بر پايه نظر متخصصان بنا كردند، توانستند بحران را سريعتر و با هزينه كمتر كنترل كنند. تجربه كرونا نشان داد كه بياعتمادي يا تاخير در اعتماد به علم، خود به يك بحران تبديل ميشود.
در ايران نيز نمونههاي قابلتوجهي وجود دارد كه نشان ميدهد بياعتنايي به علم چگونه ميتواند مسير توسعه و رفاه را مختل كند. در حوزه آب، دههها هشدار كارشناسان درباره برداشت بيرويه از سفرههاي زيرزميني، مديريت نادرست الگوي كشت و نبود آمايش سرزمين ناديده گرفته شد و امروز نتيجه آن در قالب فرونشست زمين، كاهش منابع آب تجديدپذير و تهديد امنيت غذايي آشكار است. در حوزه خاك و بيابانزايي، بيتوجهي به يافتههاي علمي درباره حفاظت خاك، فرسايش، چراي كنترل نشده و توسعه ناپايدار، بخشهاي وسيعي از كشور را در معرض بيابانزايي شتابان قرار داده است. در زمينه آلودگي هوا، بسياري از پيشنهادهاي علمي درباره مديريت منابع آلاينده، بنزين استاندارد، حمل و نقل عمومي و سياستگذاري انرژي به طور كامل اجرايي نشده و پيامد آن افزايش بيماريهاي تنفسي، افت بهرهوري و كاهش كيفيت زندگي مردم بوده است.
در بخش كشاورزي نيز بياعتنايي به دادههاي علمي درباره تغيير اقليم، بهرهوري آب، الگوي كشت و مديريت منابع طبيعي باعث ايجاد فشار مضاعف بر منابع محدود آب و خاك كشور شده است.
مجموع اين تجربهها، چه در جهان و چه در ايران، يك پيام مشترك دارند: اعتماد به علم، يك انتخاب اختياري يا تجمل فكري نيست؛ يك ضرورت تمدني است. كشورهايي كه علم را محور تصميمگيري قرار ميدهند، توانايي بيشتري براي مديريت بحرانها، سازگاري با تغييرات جهاني و افزايش رفاه عمومي دارند. علم حقيقت مطلق ارايه نميدهد، اما بهترين ابزار بشر براي شناخت جهان، كاهش خطا و هدايت تصميمهاي درست است. آينده جوامع بيش از هر زمان ديگري به ميزان اعتماد آنها به علم، ظرفيت استفاده از دانش و توانايي تبديل علم به سياست موثر وابسته است.
عضو قطب سیاستی حکمرانی آب مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی