فراجا و افسران جنگ شناختي
محمدرضا طورانی
موساد به دنبال تحميل نبرد جايگزين در بستر جنگ شناختي است كه درگيري بيپايان در ناحيه خاكستري نه جنگ و نه صلح را به دنبال خواهد داشت. جنگي كمصدا كه مختصاتِ رهگيري ارتباطات، جمعآوري دادههاي انساني و تغيير آرايش فرماندهي را دارا است. تلآويو به دنبال آتشبس نبوده و نخواهد بود بلكه قصد تغيير مرحله و شيوه تقابل را دارد. فراجا با شناخت از فرآيند (بازدارندگي هوشمند) و شناسايي رخنههاي آسيبپذيري و حفرههاي غافلگيري، وارد جنگ تمامعيارِ تركيبي چندلايه شده است و با تربيت و آموزش افسران جنگ شناختي، الگوي عملياتي موساد در كارزار پيچيده شناختي را به چالش كشيده است. وظيفه افسران جنگ شناختي پليس مقابله با اهداف دوگانه موساد (تضعيف ثبات سياسي-تخريب اعتماد عمومي) است. قابِ روايي كارنامه فراجا در فضاي خاكستري، حكايت از حضور افسراني دارد كه نقش دووجهي (تحليلگر- بازيگر) در فاز جديد جنگ شناختي چند ساحتي را در راستاي تقويت و تثبيت (تابآوري اجتماعي ماندگار) به خوبي فراگرفتهاند. تابآوري اجتماعي همان نقطهاي است كه امنيت پايدار و ماندگار در آن شكل ميگيرد. مردم ايران با اهداي سرمايهاي فراراهبردي به نام «اعتماد اجتماعي» به افسران جنگ شناختي فراجا، آشوبهاي مديريت و كنترل شده اضطراب آفرينِ مركز عمليات شناختي واحد ۸۲۰۰ ارتش رژيم صهيوني را عقيم ساختند و لبه تيزِ تهديد جنگ هيبريدي را كند كردند. جنگ هيبريدي و جنگ نامتقارن از منطق مشتركي پيروي ميكنند: ايجاد «پويايي فعال» در ميان دهها فرآيند به ظاهر نامرتبط و پراكنده كه در نگاه اول، هيچ هدف واحدي را دنبال نميكنند. سياليت، تنوع بازيگران و قالبهاي عملياتي هر دو به مفاهيم «سازنده آشوب»، «كنترل آشوب»، «مديريت آشوب» منتهي ميشوند. افسران جنگ شناختي پليس، با تسلط بر آيندهپژوهي و برآوردمداري، ويژگيهاي شكل اوليه آشوب، ساختار آشوب و ميزان پيوستگي بازيگران آشوب را شناسايي و اقدام به اِفشا، رسوايي و برخورد قانوني با اخلالگران امنيت چند بُعدي جامعه كردهاند.
استراتژیست رسانه
فوق دکترای رسانههای اجتماعی