تأملي درباره توسعه و سازمان سياسي
در ضرورت استمرار و پيوستگي
سبحان كياني
امروز ايران بيش از پيش نيازمند توسعه در معناي عام كلمه است، اما دو بخش اقتصادي و سياسي در ميان مسائل مربوط به توسعه نيازمند بازانديشي مجدد دارد. توسعه سياسي به معناي حل تضادهاي منافع فردي و جمعي و گسترش نهادها و سازمانهاي سياسي كارآمد و توسعه اقتصادي نيز در معناي بهبود رفاه مردم از طريق افزايش ظرفيتهاي توليدي اعم از ظرفيتهاي فيزيكي، انساني، تكنولوژيك و اجتماعي و ايجاد تغييرات زيربنايي اقتصاد.
البته بديهي است كه همه اين موارد توضيحي مختصر و موجز درباره اهداف مساله توسعه به لحاظ مفهومي است. متاسفانه موضوعي كه وجود دارد شاهد تجميع نشدن تجربيات، راهكارها، روندها و عقلانيت در جريان و قالب يك سازمان سياسي هستيم. اين موضوع براي هر كشوري ميتواند بهشدت آسيبزا باشد، زيرا هر كاري كه توسط طيفها و گروههاي سياسي انجام گيرد پروژهاي و به صورت مقطعي خواهد بود. اين همان چيزي است كه در طول تاريخ معاصر ما از حركت ايران به سوي توسعهاي پايدار جلوگيري كرده است.
البته توسعه مستلزم بسياري از پيشنيازها و همنيازهاست، اما استمرار است كه ميتواند توسعه را فراهم و پايدار كند. سوالي كه بايد مطرح كرد اين است كه چگونه كشوري بدون سازمان سياسي منسجم خواهد توانست به توسعه دست پيدا كند؟ جواب واضح است، امكانپذير نيست. در واقع سازمان سياسي به انجام كارها نظم و به گروهها در آينده خطمشي مشخص ميدهد. شايد در اين زمينه گاهي خللي وارد شود اما چون سازمان سياسي سريعا به بازسازي خود ميپردازد اين اتفاق موقتي بوده و خلأهاي پيشين هم جبران خواهد شد.
يكي از علتهايي كه دولتهاي خارجي حتي در صورت گشايش در روابط خارجي خواهان گسترش روابط با ما نيستند، نبود اين استمرار است كه خود اين عدم پيوستگي ناشي از موازيكاري و سياستهاي دوگانه است. زماني كه پوتين در دوره آقاي روحاني به ايران سفر كرد جملهاي گفت كه بسيار حائز اهميت است: در سفر به ايران دو كشور ديديم. همين موازيكاري سبب ميشود كه هر جريان، جريان ديگر سياسي را نفي و تضادها را تشديد كند. به طور مثال وقتي عدهاي از اصولگرايان قدرت را در دست بگيرند خواهان آن هستند كه از نو راهبردها و موازيني را تعريف و پيگيري كنند يا بالعكس اگر گروهي از اصلاحطلبها قدرت را در دست بگيرند به همان طريق عمل خواهند كرد.
سازمان سياسي يعني گردآوري افراد كارآمد با يك خطمشي مشخص ولو با تفاوت انديشه. اين كار براي امروز ايران ضروري است.
ما در مرحلهاي قرار داريم كه ظاهرا هيچ انباشتي به علت اين دوگانگي اتفاق نميافتد. اگر مالزي توانست در دوران مهاتير محمد به پيشرفتهاي قابلتوجهي دست پيدا كند ناشي از همراهي يك تيم كارآمد و خطمشياي مشخص بود. از آنجا كه در سياست داخلي ايران موفق به ايجاد اينچنين سازمان سياسي و حذف موازيكاريها براي پيشبرد اهداف مربوط به توسعه نشده است در سياست خارجي هم كه بازتابي از سياست داخلي است ايران نتوانسته مسائل و مشكلات خود را حل كند. براي ايجاد توسعه اقتصادي باتوجه به توضيحات پيشين نيازمند يك تداوم و استمرار در بازتعريف روابط خود با جهان هستيم. تا زماني هم كه نتوانيم تمام اركان حكمراني و سياستگذاري را وارد يك سامان و سازمان سياسي منسجم و پيوسته نكنيم نخواهيم توانست به حل منازعات و موانع در راه توسعه همت گماريم. توسعه بيشتر از آنكه نياز به ملزومات مادي داشته باشد، تشنه تسامح و بهكارگيري عقل عقلايي است.
گاهي اوقات ازخودگذشتگي نياز است تا ملتي را به اوج عزت و غرور برسانيم و اولين گام گذشتن از خويش است. نمونههاي تاريخي كه عدم تداوم يك جريان و سازمان سياسي درست و ادامه افكار انسانهاي سودمند ايران ما را از روند توسعه و همراهي در پيشرفت جهاني باز داشته است بسيار است. اكنون لحظهاي حساس براي ايران ماست كه با اصلاح ساختار كنوني به ماندگاري و تاثير خود در سياست جهاني اهتمام ورزيم.
دانشجوي علوم سياسي