• 1404 شنبه 8 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6201 -
  • 1404 شنبه 8 آذر

روايت نودوششم: خاطرات گيوم اوليويه (5)

تاجي براي هيولا

مرتضي ميرحسيني

از هيولايي مي‌نويسد كه تاج شاهي ايران را روي سرش داشت و آن را با جنگ، با برتري بر رقبا و مدعيان ديگر به چنگ آورده بود. هيولايي بدون دوست و بدون محبوبيت كه همه در گوشه و كنار كشور و حتي در تهران - كه پايتختش بود - از او متنفر بودند و بسياري در نهان نقشه قتلش را مي‌كشيدند. «چگونه مي‌توان گفت كه آقامحمدشاه نمي‌دانست كه دشنه‌ها در ظهر غيب براي او آخته و مهياست.» در نوجواني اسير شد، مجازاتش كردند و او را از مردي انداختند. «در ميان ملتي كه به اهانت و تحقير كسي را كه از صعب رجوليت عاري باشد، نگرند، چنين كسي را احترامي در ميان آنها نباشد، عادتا نيز او را منع كنند.» مي‌نويسد عجيب است كه او با چنين ويژگي‌هايي به قدرت رسيد و همه دشمنانش را مغلوب كرد. بعد به جست‌وجوي پاسخ اين پرسش كه ذهن را درگير كرده بود، مي‌رود. مي‌نويسد شايد چون جانشينان كريم‌خان بعد از مرگش به جان هم افتادند و حكومت زندها را ضعيف و آسيب‌پذير كردند. خطر اصلي را نديدند - يا ديدند و جدي‌اش نگرفتند - و بعد هم كه كار از كار گذشته بود، ديگر حريفش نشدند. «در مقامي كه به ذكر مجملي از تاريخ انقلابات ايران خواهيم پرداخت، واضح مي‌گردد كه اين نه از عقل و نه از رابطه الفت و دوستانه او (يعني آقامحمدخان) و نه از شجاعت و چابكدستي‌اش بود كه به سلطنت رسيد، بلكه از شقاق و نفاقي كه در ميان اخلاف كريم‌خان حادث شده بود و حرص و ستمكاري و داشتن پول نيز او را مساعدت كرد تا به مقصود خود رسد.» در شيراز، چندي سالي اسير زندها بود و در آشفتگي‌هاي بعد از مرگ كريم‌خان از آن شهر گريخت. چه در سال‌هاي اسارت و چه در روزهايي كه به سمت مازندران فرار مي‌كرد فكري جز پادشاهي در سر نداشت. «متكبر بود و تمام خيالات و تمام آمال او در اين بود كه بر ديگران برتري و تفوق كند. پدرش براي تحصيل تاج و تخت جنگ‌ها كرده و چيزي هم نمانده بود كه به آرزوي خود برسد. او بعد از پدر، خيال امكان چنين رتبه‌اي را براي خود در ذهن داشت و رفته‌رفته اين خيال تمام دل او را فروگرفت. محتاط و مواظب و لجوج بود. مطلقا خيال سروري را از نظر نيفكنده، حريص و ممسك بوده، مال فراواني گرد آورده و از دشمنان خود متمول‌تر شد، اما نتوانست بيشتر از آن قشون به دور خود جمع كند.» به باور اوليويه، رذايل پرشمار آقامحمدخان - كه او را به چنين هيولايي تبديل كرده بود - درنهايت به كارش آمدند و او را در رسيدن به هدفي كه در سر داشت، ياري دادند. «ظالم بود و برادر خود را دور كرده و تلف كرد. از لياقت و جرات و ميل حرم آنها وحشت مي‌كرد. هر كسي را كه مخل مي‌ديد، در كشتنش مضايقه نداشت. چون مخنث بود، شهوت هيچ لذتي و عيشي در او غير از شكار نبود. بدخو و كم‌صحبت بود. چون تمام ميل و شهوت او به خيال سروري در يك نقطه مجتمع شده بود، اين خيال بسي شديد بود. آهني كه او را از رتبه رجال پست كرد، دل او بود كه در مخيله‌اش اثر كرده و او را تصرف كرده بود. از فضايل و هنر كه صفات لازمه مردان بزرگ است او را اوصاف ذميمه كبر و غرور، لجاجت و ستمكاري نتيجه بخشيده و خطرناكش ساخته بود.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون