• 1404 يکشنبه 9 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6202 -
  • 1404 يکشنبه 9 آذر

دو هنرمند از زندگي و هنر خواننده گیلانی می‌گویند

ناصر مسعودي بي‌تكرار و بي‌هياهو

سيمين  سليماني

 ناصر مسعودي، هنرمند پرآوازه كه بيشتر با ترانه‌هاي گيلكي شهرت دارد، ششم آذرماه درگذشت. با همكاران و دوستانش كه درباره اين خواننده نام‌آشنا صحبت كرديم او را هنرمندي صاحب‌سبك و مردم‌دار توصيف مي‌كردند؛ خواننده‌اي كه حساب شده كار مي‌كرد و مسلط و دقيق بود. صدايي خاطره‌ساز و ماندگار كه قصه‌اش حتي پس از پايان زندگي او تمام نمي‌شود چرا كه آثارش چه بسا بيش از زمان حياتش مورد توجه قرار خواهند گرفت. حضور هنرمندانه او در عرصه موسيقي، نام او را جاودان ساخت و البته بايد تاكيد كرد كه اين حضور هنرمندانه در ميان هياهوي تجارت و شهرت دنياي هنر، آسان به دست نمي‌آيد.

پيكر ناصر مسعودي روز شنبه هشتم آذرماه در آرامستان سليمان‌داراب رشت در كنار آرامگاه ميرزا كوچك‌خان جنگلي به خاك سپرده شد. با ميلاد كيايي نوازنده برجسته سنتور و از همكاران و دوستان پيشكسوت و قديمي ناصر مسعودي و همچنين محمد انشايي نوازنده ويولن كه از همكاران جوان او به شمار مي‌رود، درباره اهميت و جايگاه هنري اين خواننده تازه درگذشته گفت‌وگو كرديم كه در ادامه مي‌خوانيد.

ناصر مسعودي پديده بود
ميلاد كيايي درباره آشنايي خود با زنده‌ياد ناصر مسعودي مي‌گويد: «من از دوستان خيلي قديمي زنده‌ياد ناصر مسعودي هستم. ما هميشه به او مي‌گفتيم بلبل گيلان، روحش شاد. يك نسبت فاميلي هم از سمت مادري با خانواده ايشان داشتيم. دوستي و آشنايي من با ناصر مسعودي از سال ۱۳۴۰، يعني حدود ۶۴ سال پيش و از دوران نوجواني بود. آن موقع حدودا ۱۶ سالم بود. البته در ابتدا همكاري من با ايشان همكاري رسمي به شمار نمي‌رفت؛ دوستانه و خانوادگي بود؛ چون رفت‌وآمد خانوادگي داشتيم. اما همكاري جدي ما در واقع از اوايل سال‌هاي بعد از انقلاب شروع شد؛ يعني از حدود ۴۲ سال پيش كه ديدارهاي متعددي داشتيم و حتي چند سفر هم براي اجراي كنسرت به خارج كشور رفتيم كه اولينش به فرانسه بود. هنرمندان ديگري هم همراه ما بودند؛ از جمله زنده‌ياد علي تابش، كمدين بسيار خوب كه روحش شاد. «نداند به جز ذات پروردگار/ كه فردا چه بازي كند روزگار» گمانم از آن جمع تقريبا ديگر فقط من مانده‌ام.»
كيايي درباره جايگاه و اهميت هنري اين خواننده هم اين‌طور عنوان مي‌كند: «ايشان صاحب سبك بودند. خيلي‌ها ممكن است بخوانند، و اتفاقا قشنگ هم بخوانند، اما مكتب‌دار نيستند و در واقع نمي‌توان آنها را صاحب‌سبك دانست. اينجا بايد تاكيد كرد كه ناصر مسعودي يكي از آن صاحب ‌سبك‌ها بود. صدايش، صداي خودش بود ضمن اينكه با رديف‌هاي موسيقي ايراني هم آشنايي داشت. خب خيلي‌ها خوب مي‌خواندند اما ناصر مسعودي واقعا يك پديده بود؛ براي مثال وقتي در برنامه گلها يك ملودي گيلاني را مرتضي حنانه تنظيم مي‌كند، فريدون ناصري تدوين و آرنژمان مي‌كند، مي‌بينيد كه اين آهنگ چقدر بر دل مي‌نشيند. من در اين سال‌ها شايد نزديك به هزار بار آن را گوش كرده‌ام و هنوز برايم تازگي دارد. از ناصر مسعودي در برنامه گل‌هاي صحرايي با رضا ورزنده، نوازنده بسيار خوب سنتور آهنگي كه خيلي گل كرد با ريشه گيلاني به نام «بنفشه گول» بود. در واقع نام ناصر مسعودي با همين آهنگ گل كرد و بعد آرام‌آرام كارهايش عموميت پيدا كرد و خواننده‌اي همه‌پسند شد. تاكيد كردم كه خيلي از خواننده‌ها خوب مي‌خوانند ولي ممكن است فقط يك عده خاص كارشان را بپسندند. ولي ناصر مسعودي در شمار معدود خواننده‌هايي بود كه آثارش همه‌پسند بودند؛ يعني هم هنرمندان، هم عوام، هم صاحبان انديشه، صداي زيبايش را مي‌پسنديدند.»

صاحب سبك و خلاق
او در ادامه درباره اينكه چرا ناصر مسعودي را صاحب‌سبك و ممتاز مي‌داند، اين‌طور توضيح داد: «ببينيد خيلي‌ها هستند كه خوب مي‌خوانند، خيلي‌ها هستند كه خوب مي‌نوازند، ولي كارشان شباهت به كارهاي ديگران دارد؛ يا تقليد است، يا بازخواني، بازسازي، يا بازنوازي. كسي كه در هنر موسيقي ملي ما ماندگاري دارد، كسي است كه چه خواننده باشد چه نوازنده يا در ديگر زمينه‌هاي هنري فعال باشد، صاحب سبك باشد، مكتب داشته باشد، نوآوري كرده باشد. خيلي‌ها ممكن است حتي يك اثر را از خواننده اصلي آن اثر بهتر هم بخوانند، اما كارشان تقليدي است. مردم هم مي‌گويند شبيه فلان خواننده مي‌خواند، حتي اگر بهتر بخواند. بايد دقت كرد كه يكي از معاني هنر، خلاقيت و نوآوري است و اين ويژگي در هنر ناصر مسعودي وجود داشت. آنچه ارايه مي‌كرد، صداي خودش بود. در واقع  احساس و تجربه زيسته خودش بود، بازخواني يا شبيه خواندن نبود.»
ميلاد كيايي در پايان صحبت‌هاي خود به ويژگي‌هاي خاص همكار و دوست قديمي‌اش كه او را به هنرمندي مردمي بدل كرد، اشاره مي‌كند: «خوشبختانه ناصر مسعودي روابط اجتماعي خوبي داشت و البته اين ويژگي خيلي هم مهم است، چرا كه يكي از موارد لازم براي هنرمند اين است كه روابط اجتماعي خوب، گرم و صميمانه‌اي داشته باشد و در واقع گوشه‌گير و منزوي نباشد. ناصر مسعودي -كه روانش شاد باشد- در عين حال، بسيار اهل خانواده بود.»

مردم‌دار و بي‌نياز
محمد انشايي، ناصر مسعودي را هنرمندي توصيف كرد كه با نسل‌هاي مختلف ارتباط مي‌گرفت و مردم‌دار بود، انشايي در اين رابطه مي‌گويد: «با درگذشت استاد ناصر مسعودي، دوره كاري ايشان گذشته و ما مي‌توانيم يك بررسي و نگاه كلي در مورد هنر و زندگي ايشان داشته باشيم. وقتي به زندگي اين هنرمند نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه ايشان به معناي واقعي مردمي بودند؛ امروز بسياري از هنرمندان شعار «در كنار مردم بودن» را يدك مي‌كشند ولي وقتي دقت كنيم، مي‌بينيم كه در عمل اصلا اين طور نيستند. آقاي مسعودي در عمل نشان دادند كه كنار مردم بودند. به هيچ عنوان هنرمند منزوي و گوشه‌گيري نبودند، اتفاقا بسيار خوش ‌مشرب و شوخ ‌طبع بودند. ارتباط ايشان با جوان‌ها و حتي با كودكان بسيار خوب بود و به واقع  زبان هر نسل را به ‌خوبي مي‌دانستند. با هوش سرشاري كه داشتند با نسل‌هاي مختلف ارتباط برقرار مي‌كردند.»
او ادامه داد: «اين نكته را يادآور شوم كه كم‌كاري يا يهتر بگويم، گزيده‌كاري ايشان اصلا به دليل گوشه‌گيري و انزوا نبود بلكه به خاطر اين بود كه هيچ‌وقت نخواستند هنر خود را به هيچ جناحي بفروشند. آقاي مسعودي خيلي انسان بي‌حاشيه‌اي بودند. حالا كه زندگي‌اش تمام شده، مي‌توان دقيق‌تر گفت كه رفتار ايشان در طول حياتشان چگونه بود؛ من فكر نمي‌كنم كسي باشد كه از ايشان خاطره‌ بدي داشته باشد. واقعا هيچ آزاري به هيچ كسي نرساند چرا كه يك هنرمند و انسان وارسته بود. ايشان هنرمندي بودند كه استقلال يا حتي شايد بهتر باشد بگويم استغنا داشت. به اين معني كه شخصيتش بي‌نياز بود از اينكه بخواهد صرفا براي دريافت مبلغي يا حتي به دليل مورد توجه قرار  گرفتن، جايي برود و اجرايي داشته باشد؛ اين موضوع براي ما كه در اين مسير قرار داريم ولي در زمان، خيلي عقب‌تر از ايشان هستيم درس بسيار مهمي است، بايد رفتار ايشان را الگوي خود قرار بدهيم.»

مسلط و دقيق
انشايي همچنين از تجربه همكاري‌اش با ناصر مسعودي مي‌گويد: «براي خود من بسيار پيش آمده كه خيلي وقت‌ها با خواننده‌هايي كه صرفا خواننده هستند، كار كرديم و اين تجربه را داشتيم كه خواننده معمولا فقط به بخشي كه خودش قرار است، اجرا كند و در واقع به بخش پرفورمنس خود مسلط است، حتي خيلي وقت‌ها خواننده‌ها آثار خودشان را آن‌طور كه بايد، نمي‌شناسند؛ اين در صورتي است كه آقاي مسعودي زير و بم كارهاي خودشان را مو به مو حفظ بودند. جايي كه مربوط به خودشان بود به كنار، حتي به بخش‌هاي مربوط به تك‌تك نوازنده‌ها هم مسلط بودند و اتفاقا خيلي هم براي‌شان مهم بود كه همه‌چيز دقيق و درست اجرا شود.
جالب است اين نكته را تاكيد كنم اين حساسيت تا جايي بود كه حتي اگر به اجراي خصوصي هم دعوت مي‌شدند تا براي دوستانشان قطعه‌اي اجرا كنند در زمان تمرين بايد جزييات اثر مو به مو اجرا مي‌شد. كافي بود ما اعضاي گروه، كوچك‌ترين اعمال سليقه‌اي كنيم تا با واكنش سريع ايشان مواجه شويم، كار را متوقف مي‌كردند و شكل درست آن را زمزمه مي‌كردند. به صورت دقيق و كامل يادشان بود كه دقيقا اصل ترانه و ملودي چيست. من اين ويژگي را در كمتر خواننده‌اي ديده‌ام كه به بخش مربوط به نوازنده‌هاي اركستر  هم كاملا مسلط باشد. آقاي مسعودي به همه كار واقف و مسلط بودند و همه ملودي‌ها را مي‌دانستند با اينكه سواد آكادميك موسيقي نداشتند ولي اين هيچ خللي در كار ايشان ايجاد نكرد، در واقع هر چيزي را كه بايد مي‌دانست، دقيق و درست به آن مسلط بودند و اجرا مي‌كردند. براي ما كه همراه ايشان مي‌نواختيم واقعا جاي تعجب داشت كه ايشان چه حافظه‌اي دارند كه اين ميزان به آثار تسلط دارند.»
انشايي در پايان عنوان مي‌كند: «وجود ايشان غنيمتي بود و جامعه موسيقي هيچ جايگزيني براي ايشان متصور نيست. ايشان نه صرفا يك خواننده خوب، و نه صرفا يك هنرمند واقعي و موسيقيدان كاربلد، بلكه يك مجموعه‌اي از همه اينها بودند. من فكر مي‌كنم تمام اين برچسب‌ها ايشان را از واقعيتي كه داشتند، دور مي‌كند. استاد ناصر مسعودي انساني بزرگوار و هنرمند بودند كه هر كسي حتي اگر دقيقه‌اي ايشان را به صورت عبوري مي‌ديدند، از برخورد با ايشان، حتي اگر ايشان را نمي‌شناختند، لذت مي‌بردند. شخص من حتي شاهد اين بودم كه در بيمارستان هم با وجود اينكه گاهي اوقات حال خوبي نداشتند، با كساني كه بالاي سرشان مي‌آمدند هم شوخي مي‌كردند و روحيه بسيار قوي داشتند. با وجود اينكه هميشه مي‌گفتند ما به حاشيه رفتيم، اما امروز به خوبي شاهد هستيم كه ايشان در عمل، در حاشيه نبوده و اتفاقا در مركز توجه بوده و فقط از هياهو به دور بوده‌اند. استاد مسعودي فقط تلاش نمي‌كردند كه خودشان را به مخاطب و به جامعه تحميل كنند و همانطور كه گفتم روح بسيار بي‌نيازي داشتند.»

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون