روشنفكري از يك دوران سپري شده
مهردادحجتي
داريوش شايگان - فيلسوف - گفته بود: «پيش از انقلاب روشنفكران تأثيرگذار بودند. اما حالا روشنفكران تأثيرگذار نيستند.چون آن موقع مورد رجوع قرار ميگرفتند و حرفهاي آنها مورد استناد قرار ميگرفت. اما امروز چنين روشنفكراني با آن درجه از تأثيرگذاري نداريم» شايگان از دكترعلي شريعتي به عنوان يك روشنفكر تأثيرگذار نام برده بود كه توانسته بود روي بخش وسيعي از جوانان تحصيلكرده آن روزگار تأثيربگذارد و حركت ايجاد كند. او درست گفته بود. در زمانهاي كه علي شريعتي ظهور كرده بود، عرصه روشنفكري، عرصه انديشه چپ بود. سالها از فعاليت حزب توده در ايران گذشته بود و نويسندگان و روشنفكران بسياري با پيوستن به آن حزب، آثار متعددي با گرايش چپ ماركسيستي منتشر كرده بودند. آنها تقريبا در همه عرصههاي هنر و ادبيات فعال بودند. مهمترين و شاخصترين چهرههاي هنر و ادب آن روزگار همه چپ بودند. آنها ادبيات را به تسخير خود در آورده بودند و بهترين نشريات را با تأثيرگذارترين مقالات منتشر ميكردند. شعر، داستان، ترجمه، تجسمي، تئاتر و بخش روشنفكرانه سينما همه متأثر از چپ بود. اتمسفر دانشگاه هم، همهاش چپ بود. تحولاتي كه پس از جنگ جهاني دوم رخ داده بود. نفوذ اتحاد جماهير شوروي را در بخش وسيعي از جهان، گسترش داده بود. در شرق اروپا، بلوك شرق به رهبري شوروي شكل گرفته بود. در امريكاي جنوبي و مركزي، تحولات تازهاي منجر به شكلگيري دولتهايي با گرايش چپ شده بود و در مهمترين اتفاق، در كوبا دولتي كاملا انقلابي به رهبري تعدادي جوان آرمانخواه بر سر كار آمده بود. به همين دليل زنگ خطر براي ايالات متحده امريكا به صدا درآمده بود.
از همان موقع بود كه سركوب جنبشهاي چپ، در دستور كاخ سفيد و سازمان سيا قرار گرفته بود. در سلسله رخدادهايي، امريكا در بسياري از كشورها مداخله كرده بود. در چند كشور كودتا كرده بود و براي سرنگوني حكومت چپ انقلابي كوبا به رهبري فيدل كاسترو بسياري تلاشها كرده بود.
مداخله در شيلي با سرنگون كردن دولت دموكراتيك سالوادور آلنده، يكي از اقدامات خونين سيا و پنتاگون در خاك امريكاي جنوبي بود. كودتايي كه جهان را تكان داده بود و افشاي ابعاد تكاندهنده آن بسياري از توجهها را به سوي آن نقطه جلب كرده بود. كودتا به قدري خونبار اتفاق افتاده بود كه هنوز پس از بيش از نيم قرن مردم آن قاره از آن به تلخي ياد ميكنند . بازداشتهاي دسته جمعي و تيرباران گروهي مردم در استاديوم ورزشي پايتخت، چنان هولانگيز و رعبآور بود كه موج نفرتي كه پس از آن ايجاد كرد، دامنهاش تا اينسوي جهان، تا شرق ميانه هم رسيد. امريكا در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادي به قدري منفور شد كه حتي دانشجويان امريكايي هم در خوابگاههايشان پوستر مخالفان امريكا را بر ديوار اتاقشان ميزدند! خصوصا پوستر ارنستو چگوارا كه در ميان بخش وسيعي از جهان محبوب شده بود.
جنايات امريكا اما متوقف به امريكاي لاتين نبود. دولت تماميتخواه امريكا در آسيا هم دست از مداخله برنداشته بود و ويتنام را به جولانگاه ارتش خود براي قدرتنمايي تبديل كرده بود. حجم گسترده استفاده از بمبهاي خوشهاي، چنان حجم وسيعي از كشتار به راه انداخته بود كه صداي مردم و رسانههاي داخلي امريكا را هم در آورده بود. بمبهاي ناپالم كه تن و بدن كشاورزان و روستاييان ويتنام را ميسوزاند و از آنها موجوداتي ذغال شده برجا ميگذاشت! آن حجم از جنايت گروهي از روشنفكران و هنرمندان امريكا را واداشت تا روايتگر بخشي از جنايات دولت امريكا در فرسنگها دور از خاك كشور خود باشند. فيلم تأثيرگذار «شكارچي گوزن » يكي از دهها اثري است كه به آن جنايات ميپردازد.
امريكا بالاخره پس از مدتها كشمكش بر سر مداخله خونين و زيانبار در ويتنام، به حضور نظامي خود در آن كشور پايان داد. در همه مدت طولاني آن حضور، خيابانهاي شهرهاي مختلف امريكا بارها شاهد تظاهرات در مخالفت با ادامه جنگ در ويتنام بود. مطبوعات دهها و صدها مقاله نوشتند و گروههاي مختلف ميتينگهاي گوناگون برگزار كردند. در مجامع جهاني هم بحث در مخالفت با امريكا بالا گرفته بود. همه اين فشارها در نهايت كاخ سفيد را وادار به پايان جنگ در ويتنام كرده بود.
در چنين شرايطي، در ايران، انديشه چپ شد امريكايي رونق گرفته بود و تلاش براي در دست گرفتن افكار عمومي ميان روشنفكران بالا گرفته بود. در همان حال و هواي رونق گرفتن جنبش چپ، فرد تحصيلكرده اروپادرسخواندهاي در مكاني بهنام حسينيه ارشاد ظهور كرده بود كه با واژههايي نو و تأثيرگذار از اسلام سخن ميگفت! او برخلاف پيشينيان، كت و شلوار شيك با كراوات ميپوشيد. ادكلن ميزد. سيگار ميكشيد و از سينما و تئاتر و موسيقي حرف ميزد.از تاريخ اديان در جهان، از قرون وسطي، از رنسانس و از ضرورت يك رنسانس ديگر در اين نقطه جهان . او از محمد(ص)، علي(ع)، فاطمه(س)، حسين(ع) و ابوذر حرف ميزد. تصويري تازه از چهرههايي اسطورهاي كه قرار بود با شمايل تازه، تصويري نو از دين ارايه دهند؛ از تشيع.
داريوش شايگان اگر چه چند دهه بعد، از تأثيرگذاري و موجآفريني دكترشريعتي سخن گفته بود، اما در زمانهاي به اين نكته اشاره كرده بود كه تعداد پر شماري روشنفكر در دهههاي هفتاد و هشتاد خورشيدي به جامعه معرفي شده بود. اما هيچيك از آنها، دامنه تأثيرشان به اندازه شريعتي پيش نرفته بود!شريعتي چنان عرصه روشنفكري را زير تأثير خود گرفته بود كه تا پيش از او هيچ روشنفكري چنين تأثيري نگذاشته بود. او توانسته بود يك تنه در برابر آن همه روشنفكر چپ عمدتا ماركسيست-لنينيست به ايستد و تكانهاي در فضاي دانشگاهي ايجاد كند. حسينيه ارشاد به يكباره تبديل به كانون توجه علاقهمندان به اسلام نوين شده بود و جوانان گروه گروه از دورترين نقاط براي شنيدن سخنان آن نوانديش ديني، به آن نقطه از پايتخت ميآمدند تا ساعتي فارغ از جهان پيرامون، به جهاني متفاوت از آن بينديشند. البته كه پيش از شريعتي نوانديشاني به اين موضوعات توجه نشان داده بودند. كساني همچون مهندس مهدي بازرگان، در كتابهايش از سازگاري دين با جهان جديد سخن گفته بود. كه هر يك به فراخور تأثير خود را در همان محافل گذاشته بود. اما آنچه دكترشريعتي كرده بود، دامنه بحثها را تا فرسنگها آنسوي حسينيه ارشاد برده بود و موجي از اسلامخواهي در ميان جوانان به راه انداخته بود. او توانسته بود توجه ميليونها ايراني را به خوانشي تازه از دين جلب كند. قرائتي تازه از تشيع. او در قرائت تازه، چنان تصوير جذابي از تشيع ارايه داده بود كه دانشگاهي و غير دانشگاهي را شيفته آن كرده بود. خصوصا، چهرههاي اسطورهاي تشيع؛ علي(ع)، فاطمه(س)، حسين(ع) و زينب(س). او وجه «آزادگي» آنها را چنان برجسته كرده بود كه حتي ماركسيست-لنينيستي همچون خسرو گلسرخي را هم تحت تأثير قرار داده بود و او در دادگاهي كه از تلويزيون ملي ايران - در بهمن ۵۲ - پخش شد، دفاعياتش را با جملهاي از امام حسين(ع) آغاز ميكند كه: «اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد» گلسرخي آن را خطاب به رييس دادگاه نظامي گفته بود. او گفته بود به عنوان يك ماركسيست- لنينيست به «مولاحسين(ع)» و «تشيع» احترام ميگذارد و معتقد است اين دو انديشه در عدالتخواهي بسيار به هم نزديكند. آنچه در آن روزگار سخنان شريعتي را جذاب و پرنفوذ ميكرد، «وجه عدالتخواهانه »ي سخنان او بود. وجهي كه سويه انقلابي آن جوانان تشنه عدالت را جذب ميكرد و در آنها انگيزهاي را ايجاد ميكرد كه تا پيش از او هيچگاه چنين انگيزهاي ايجاد نشده بود. سركوب جنبشهاي عدالتخواهانه در طول حاكميت پهلوي اول و دوم، براي كنترل و مهار جامعه، روزنهاي براي بيدارگري باقي نگذاشته بود. همه جنبشها سركوب شده بود. گروه پرشماري چهره سرشناس آزاديخواه بازداشت، شكنجه و زنداني شده بود و فضاي سياسي پس از چند رخداد به كلي مسدود شده بود. كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. شاه تصميم خود را براي بسته نگه داشتن فضا، با تك حزبي كردن كشور، در سال ۵۳ آشكارتر كرده بود و همان هم خشم همه روشنفكران و دگرانديشان منتقد را برانگيخته بود و موج نارضايتيها بيش از پيش بالا گرفته بود. ريشههاي سنتي جامعه در آن سالها، به فهم انديشه روشنفكر نوانديشي چون شريعتي بيشتر مدد ميكرد. ماركسيسم با تودهها فاصله داشت. خصوصا تودههاي سنتي كه هر محرم را سياه ميپوشيدند و دستههاي عزاداري به راه ميانداختند. براي آنها چهرههايي همچون ماركس و لنين بيگانه بود. در روزگاري كه بيش از ۷۵ درصد از جمعيت ۳۵ ميليوني كشور روستايي بود و شهرنشيني هنوز - جز در چند كلانشهر - در هيچ نقطه كشور توسعه نيافته بود. روشنفكران چپ عمدتا در پايتخت فعاليت داشتند. هرچند در ديگر شهرهاي دانشگاهي هم حضور داشتند. اما آنچه فعاليت آنها را برجسته ميكرد، حضور پرشمار و فعاليت گسترده آنها در پايتخت بود. آنها در همه عرصههاي فرهنگي حضور داشتند. ادبيات، سينما، تئاتر، موسيقي، و تجسمي. آنها حاكمان بلامنازع عرصه ادبيات در دهههاي ۳۰، ۴۰ و ۵۰ بودند. انبوهي كتاب شعر و داستان منتشر كرده بودند و تعداد پر شماري مقاله در نشريات ارايه كرده بودند. اما يك روشنفكر نوانديش ديني، همه آن فعاليتها را تحت تأثير قرار داده بود و ورق را بهسود انديشمندان ديني برگردانده بود. به همين دليل هم ساواك سرآسيمه حسينيه ارشاد را تعطيل و سخنران محبوب آن، دكترعلي شريعتي را بازداشت و زنداني كرده بود.
شريعتي هجدهماه را بدون هيچ ملاقاتي، در زندان انفرادي گذرانده بود و بالاخره پس از فشارهاي بينالمللي، در ارديبهشت ۱3۵۶ آزاد شده بود و مدتي بعد هم در ۲۶ همان ماه به شكل كاملا قانوني از مرز هوايي از كشور خارج شده بود. او يك ماه بعد در خانه اجارهاياش در انگليس به شكل مشكوكي درگذشت ...
چند ماه پس از آن موج نارضايتي از وضعيت حكمراني، سراسر كشور را دربرگرفت و يكسال بعد انقلاب در بهمن ۵۷ به پيروزي رسيد. يكي از چهرههايي كه پوسترش در اغلب راهپيماييها، بر روي دستها بالا ميرفت، تصوير دكترعلي شريعتي بود كه توانسته بود نزديك به يك دهه روي جامعه - خصوصا اقشار تحصيلكرده و طبقه اليت - تأثير بگذارد و آن را مهياي تحولي تازه كند.
پس از انقلاب، چهرههاي پرشماري در عرصه روشنفكري ظاهر شدند اما هيچيك نتوانستند همچون شريعتي موجي همگاني ايجاد كنند. با اينكه قريب به نيم قرن از سكوت او ميگذرد اما همچنان بحث پيرامون درست يا غلط بودن انديشههاي او تازه است و هر از گاهي ويژهنامهاي به بهانه نقد انديشههاي او منتشر ميشود و تصوير او روي جلد ميرود. بهراستي چرا روشنفكر امروز نميتواند به اندازه شريعتي تأثيرگذار ظاهر شود؟ آيا عصر روشنفكري ديني به پايان رسيده است؟ دانشگاهها در اين ميان چه نقشي در كوتاه يا بلند كردن امواج برداشتهاند؟
در فرصت و مجالي ديگر درباره روشنفكري پساانقلاب سخن خواهم گفت.