• 1404 يکشنبه 9 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6202 -
  • 1404 يکشنبه 9 آذر

روايت نود و هفتم: خاطرات گيوم اوليويه (6)

نه معاهده، نه قول و قرار

مرتضي ميرحسيني

ماموريت سياسي داشتند. با شاه كه نه، اما با صدراعظم آن روزهاي ايران، حاجي ابراهيم‌خان صحبت كردند. گرفتن وقت ملاقات از وزيري كه سرش بسيار شلوغ بود چند روز طول كشيد. سي سكه طلا هم هزينه داشت كه ميان چند نفر از درباريان تقسيم شد. نخستين صحبت‌ها، در روز شلوغ كاري نتيجه‌اي نداشت. «بعد از آن به ما قليان دادند كه با كمال ادب گرفتيم. بعد از قليان چند دقيقه هم نشستيم. بعد مناسب چنين ديديم كه برخيزيم، به جهت اينكه در ميان اين جنجال و جمعيت مطالب خود را چگونه بگوييم. پس برخاستيم و هنگام خداحافظي خواهش وقت مخصوص كرديم كه ملاقات كرده و مطالب خود را اظهار داريم. فردا، اول آفتاب را تعيين كرد.» صحبت‌هاي روز بعد، هم طولاني‌تر شد و هم به مسائل مهم‌تري رسيد. وزير بزرگ «به ما خبر داد كه آقامحمدشاه در بهار با تمام قشون خود به محاربه روس عزيمت دارد، زيرا آنها جسارت و سبقت كرده و به ما حمله آورده و دربند و باكو را متصرف شده‌اند. در اين محل مناسب ديديم كه از معاهده‌اي كه ميان آراكلي (حاكم گرجستان) و امپراتور روس بسته شده ذكري كنيم. وزير گفت اطلاع دارم. خواستيم در اين فقره كه چرا آقامحمدشاه، گرجستان را تصرف كرد و باز تخليه كرد اظهار تعجبي نماييم، اما ملاحظه كرديم كه گفتن به اين نحو، شايد توهين تلقي شود. عنوان كلام را به اين‌طور شروع كرديم كه منافع زيادي از براي شاه در نگهداري مملكت گرجستان است كه اگر اين مملكت را ضميمه ممالك محروسه فرمايند و عقد معاهده دوستي و اتحاد را با دولت عثماني نمايند تا يكي از بنادر درياي سياه در تصرف دولت ايران باشد، مي‌توان بدون واسطه با دولت‌هاي اروپايي مراوده كرده و آنچه لازم است از آنها بگيرند و در عوض ابريشم گيلان و چوب‌هاي خوشبو و گياهان دارويي خراسان و پشم كرمان و مس كه در ايران فراوان است، بدهند.» 
معلوم بود كه ايران را، حداقل تا جايي كه به فرصت‌هاي تجاري‌اش برمي‌گشت، مي‌شناسند و امكانات و محدوديت‌هايش را قبلا فهرست كرده‌اند. «وزير جواب داد كه گرجستان را هر وقت بخواهيم مي‌گيريم. در جواب گفتيم كه بنابر معاهده آراكلي و دولت روس اگر شما گرجستان را تصرف كنيد، دولت روس به حمايت از آنها برخاسته و با شما نزاع كند. وزير پاسخ داد كه اگر ما تمام قشون خود را از سمت روس‌ها متوجه كنيم، دولت روس با ما تاب مقاومت ندارد و ممانعت نتواند.» فرانسوي‌ها ديدند كه نگاه ايراني‌ها به جنگ چگونه است. «از اين جواب و از ساير سخنان كه در مواضع ديگر شنيده بوديم، به ما معلوم شد كه در ايران از ملت و دولت عثماني و از دولت روس هيچ هراس و بيمي ندارند.» به نظرش، اين ميراث نادرشاه و پيروزي‌هاي او براي ايراني‌ها بود و «نمي‌دانند كه از آن تاريخ تاكنون چقدر تفاوت در ميان اين دو ملت پيدا شده است.» سپس مي‌نويسد: «چون ديديم كه در اين باب برخلاف عقيده وزير، حرف زدن بي‌حاصل است و حتي ضرر داد و باقي ماندن در اين عقيده كه بر دولت روس در هر حال فايق و غالب هستند، بهتر است از آنكه ايشان را بيم داد و ترسانيد. پس گفتيم كه ما را هيچ شبهه‌اي نيست كه روس با شما مقاومت نتواند، خاصه هنگامي كه تمامي قشون را به مقابل آن ببريد.» حرف‌هاي ديگري هم به ميان آمد، اما متفاوت با روايت اوليويه كه مي‌گفت: «ماموريت ما بر وفق دلخواه انجام شده و تمام خواهش‌هاي ما پذيرفته شده بود» اين گفت‌وگوها هيچ نتيجه واقعي به دنبال نداشت. دوطرف نه معاهده‌اي امضا كردند و نه حتي قولي به يكديگر دادند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون