رهرو انديشه، اكنون را با مركب انصاف ميپيمايد
مهدي دهقان منشادي
با انصاف باشيم كه انصاف با انديشه ميآيد و انديشه را نيز ميزاياند. آدم منصف به سياهي اتاق نظر نميكند بلكه چشمش به دنبال باريكه نوري است كه از روزنهاي به درون تابيده ميشود. بيانصافيها، در بايگاني گذشته راكد خواهند ماند و حظّ منصفانه بودن به كام اكنون نشسته و به روشني آينده كمك خواهد كرد. اكنوني كه ادامه دارد، تنها حالِ مداوم نيست بلكه برنامهاي است كه حال خوب را ساخته و تدوام ميبخشد و بيانصافي است كه در عصر ابتذالِ فرهنگ و بيمحتوايي رسانههاي اجتماعي- و چه بسا ملي- مته به خشاش گذاشته و خوبيها را ناديده گرفته و بخش خالي ليوان و خطاهاي «اكنون» را ميبيند. چرا كه «اكنون» اگر اشكالي داشته باشد به سبب عزم به ادامه داشتنش قابل اغماض بوده و ميتواند با كمك به سازندگي، شيريني حال را بيشتر كرده و لحظه را با لذت انديشه و طعم ادبيات و هنر كشدار و خاطرهانگيز كند. كسي به قطار ايستاده سنگ نميزند اما هميشه پيشروندگان فرهنگ و انديشه گاهي هدف طعنه و حمله و پرتاب سنگ قرار گرفته و بال پروازشان زخمي و خونين شده است كه راه عشق هميشه سخت بوده است و خطير.
«اكنون» برنامهاي است فرهنگي با محوريت گفتوگو با اهل فرهنگ، كه حدود دو سال است به كارگرداني محمدرضا رضاييان و با ميزباني و اجراي سروش صحت در يكي از سامانههاي پخش خانگي به نمايش گذاشته شده و بيش از پنجاه قسمت آن هر هفته ميزبان و ميهمان مشتاقان فرهنگ بوده است. در اين برنامه ميهماناني آمده و رفتهاند كه از زندگي، هنر و ادبيات سخن گفته و بنایشان اين بوده كه شور و اشتياق زندگي را به مخاطبان برنامه تزريق كنند. هدف ميزبانان و ميهمانان «اكنون» اين بوده كه معناي زندگي مخاطب را گسترانده و به آنان بگويند در اكنون بايد زيست آن را چشيد و با اميد به آينده آن را ادامه داد. در هر اثر نگاشته شدهاي با هر جنس كه باشد، احتمال دارد خطايي حادث شود و اگر توسط شخصي شعر يا سخني از روي سهو به كسي نسبت داده شده يا ديدگاهي ابراز گرديده كه باب سلايق مختلف نيست، نبايد به اصل و اساس اين برنامه پر مخاطب تاخت و جنبههاي مثبت آن را در سايه لغزشي به زير پا نهاد. اين برنامه حاصل تراوشات ذهني و عمل انسانهايي است كه مانند همه، ويژگي ذاتي آنها جايزالخطا بودن است.
آدمهاي روشنانديشِ فرهنگي- ادبي- هنري گاهي دچار تيرگي ديد شده و با گذشتن از كنار خوبيها تنها سياهيهاي يك اثر ادبي يا اديب را به نظاره نشستهاند. يكجانبهنگري پيرامون شخصيتهايي چون جلال آل احمد، ذبيحالله منصوري، شاملو و... در حافظه تاريخ و ادبيات ايران به ثبت رسيده است. براي مثال شخصيتي چون ذبيحالله منصوري بارها توسط كسان بسياري مورد انتقادات سخت قرار گرفته و خدمات فرهنگي او كامل زير سوال رفته است. او كه در دوره پيش از فراگيري ارتباطات نوين و در دهههاي 60-1320 به عنوان مترجم و روزنامهنگار و همچون ماشين كلمات فعاليت ميكرد، صدها اثر مكتوب و ترجمه شده را از خود به يادگار گذاشته است. اما عدهاي قلم او را بسيط دانسته و معتقدند در ترجمهها به متن اصلي وفادار نبوده و تا توان داشته از تراوشات مغزي خود به متن ترجمه اضافه ميكرده بهطوري كه كتابي كه ميتوانست در يك جلد منتشر شود را به صورت ده جلدي به بازار نشر تحويل داده است. همچنين برخي معتقدند برخي از كتابهاي ترجمه شده او واقعيت خارجي نداشته و هم نويسنده و هم متن كتاب همه توسط خود منصوري خلق ميشده و اغلب، منصوري مترجم به جاي منصوري نويسنده روي جلد كتاب درج ميشده است. فارغ از اين انتقاداتِ شايد بجا، بايد به اين نكته هم توجه كرد كه جامعه كتابخوان پيش از انقلاب بيشتر شيفته متون ترجمه شده غرب بود و منصوري بيشتر با ارايه آثار ترجمه شده سترگ ميتوانست به مقبوليت برسد. علاوه بر اين، ايراد گيرندگانِ سياهبين به اين نكته هرگز توجه نكردهاند كه سبك ذيبحالله منصوري و شيوايي متون ارايه شده توسط او به چه ميزان توانست مخاطب كسب كند و تعداد زيادي از ايرانيها را به كتاب خواندن و مطالعه عادت بدهد. پس گاهي لازم است آدمي با چشم انصاف ديگران و آثار آنها را ببيند زيرا: خوب ديدن شرط انسان بودن است/ عيب را در اين و آن پيدا مكن. خطاب به منتقدان سختگير برنامه «اكنون» و آناني كه غربال به دست گرفته تا ايرادي را از سرند كردن هفتگي آن به دست آورند و آن را پيش روي همگان قرار دهند، بايد گفت اين برنامه هفتگي نكات مثبت بسيار زيادي دارد كه به راحتي ميتوان از خطاهاي كوچك آن چشمپوشي كرد. اين برنامه علاوه بر اينكه توانسته است مخاطبان فارسي را با شخصيتهاي فرهنگي، ادبي و هنري معاصر ايران (ميهمانان برنامه) آشنا كند نقش پر رنگي را در شناسايي شاعران ناشناخته اين مرز و بوم و آشكار كردن غناي فرهنگي ايران داشته است. مروري بر ادبيات كلاسيك ايران و بازشناسي آثار بزرگاني چون مولوي، فردوسي، حافظ، سعدي، عطار و... در اين برنامه، باعث شده تا بسياري از ايرانيانِ دور مانده از اصل خويش، بازجويند روزگار وصل خويش؛ و با پي بردن به ثروت بيانتهاي گنجينه فرهنگي ايران عزم آن كنند تا براي اولينبار يا دوباره شاهنامه و مثنوي در دست گيرند و با حكمتهاي نهفته در آن آشنا شده و در زندگي خود به كار گيرند. حال و هوا و جذابيت اين برنامه فرهنگي، مردم را كتابخوانتر كرده و موجب ميشود تا از ابتذالِ روزمرّگي فاصله گرفته و هنر و ادبيات را بخشي از معناي زندگي خود كرده و ناملايمات زندگي معاصر را تاب بياورند. تماشاي سفرنامههاي احسان عبديپور از «اكنون» اشتياق به سفر را در دل مخاطبان زنده ميكند و لااقل آنهايي را كه توان مالي گذشتن از مرزها را ندارند تهييج ميكند تا ايرانگردي و بومگردي را در برنامه زندگي خود قرار دهند. «اكنون» با جذابيت ادبي و هنري خود توانسته است مخاطباني را به دست آورد كه حاضرند بيتوجه به رسانه ملي، هزينهاي را براي خريد حجم اينترنت و اشتراك سامانه نمايش خانگي پرداخت كنند و مشتاقانه به تماشايش بنشينند. رهرو انديشه، اگر «اكنون» را با مركب انصاف بپيمايد ميتواند به انديشيدن عميق دچار شده و با بازتعريف معناي زندگي به اكنونهاي پيوسته خود معنا ببخشد.