• 1404 دوشنبه 10 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6203 -
  • 1404 دوشنبه 10 آذر

روايت نودوهشتم: نگاهي به احسن‌التواريخ (1)

محمد ساروي و تاريخ محمدي

مرتضي ميرحسيني

شعر مي‌گفت. چيزهايي هم درباره تاريخ، البته در خدمت به اربابش فتحعلي‌شاه قاجار نوشت. اين نوشته‌ها كه بيشترش درباره آقامحمدخان قاجار است كتابي شدند كه او ابتدا عنوان «احسن‌التواريخ» را برايش انتخاب كرده بود، اما بعد به پيشنهاد فتحعلي‌شاه آن را «تاريخ محمدي» نيز ناميد. «احسن‌التواريخ»، چون مي‌گفت - و شايد واقعا باور داشت - آقامحمدخان بزرگ‌ترين شاه تاريخ ايران و «احسن‌الملوك بل خاتم‌السلاطين» اين سرزمين است. كتاب را - كه گويا نوشتنش بيشتر از 10 سال طول كشيد- به هر دو نام مي‌شناسند و روايتي است به سبك روايت‌هاي تاريخ جهانگشاي جويني و تاريخ وصاف و ظفرنامه تيموري، از جنگ‌ها و اردوكشي‌هاي پايه‌گذار حكومت قاجار و حوادثي كه او در مسير تصاحب تاج و تخت از آنها گذشت. لذتي در مرور نوشته‌هاي محمد ساروي نيست. واقعا نيست. اما اينجا و آنجا، در ثبت وقايع آن مقطع از تاريخ ما به نكات مهم و قابل اعتنايي اشاره مي‌كند كه دانستن‌شان براي درك واقعيت آن سال‌ها ضروري هستند. مي‌نويسد كه آقامحمدخان رفته‌رفته قوي و قوي‌تر شد، بخش‌هاي وسيعي از نيمه شمالي ايران را به اطاعت كشيد و همه آنهايي كه برتري‌اش را نمي‌پذيرفتند فروشكست. تصميم به تسخير خراسان و پيش از آن لشكركشي به آذربايجان داشت كه خبر پيروزي‌هاي لطفعلي‌خان زند و تسلط او بر كرمان، نقشه‌هايش را تغيير داد. «از آنجا كه برآوردن خار فساد از پاي ولايت و بركندن سبزه‌هاي بيگانه از بستان مملكت با دست قدرت در نظر مصلحت‌سنج درست‌بين خرد خسروي و چمن‌آرايي لازم مي‌نمود، لهذا فسخ عزيمت سفر بر خراسان فرموده از مازندران رايت‌شان را صواب تهران نهضت دادند كه بعد از عيد نوروز به جانب آذربايجان توجه نمايند. چون ساحت مستقر شوكت مقرالويه فتح‌آور و مضرب اعلام ظفرپيكر گرديد، معروض واقفان حضور آمد كه دارالامان كرمان‌دار فتنه بي‌حساب و منبع شر و شور، و كشور نزهت‌بخش مذكور مجمع اسباب انقلاب و آشوب غيرمحصور شد.» شماري از اهالي آنجا پشت لطفعلي‌خان ايستادند و از ادعاهاي او در هماوردي با خان قاجار حمايت كردند. يا به تعبير ساروي «ريش‌سفيدان آن ولايت روسياهي كرده از رحمت طالب زحمت و از محبت خواهان محنت و از عشرت جوياي عُسرت و از عزت پُرساي غُرت گشته و لطفعلي‌خان را تكليف به كرمان كردند.» به اين ترتيب، رقيبي كه به نظر مي‌رسيد كارش تمام شده است دوباره به ميدان برگشت و دور تازه‌اي از درگيري و محاصره و تعقيب و گريز آغاز شد. تا جايي كه به آقامحمدخان و روياي او براي پادشاهي بر سراسر ايران برمي‌گشت، لطفعلي‌خان رقيبي مثل رقباي ديگر نبود. ويژگي‌هاي فردي‌اش به كنار، جوانك به خانداني پيوند مي‌خورد كه مدتي - ولو كوتاه - بر ايران حكومت كرده بودند و از اولين‌شان، يعني كريم‌خان به نيكي و احترام ياد مي‌شد. همين تفاوت بود كه آقامحمدخان را مي‌ترساند. ساروي، لابه‌لاي آن‌همه تملق و روده‌درازي، خواه‌ناخواه چند بار به اين ترس هم اشاره مي‌كند. از جمله مي‌نويسد «چون مراتب اين تمهيدات و تخالف مكشوف راي والا گرديد، آن جناب كه برگزيده معبود صادق و در شناختن علل فتنه‌ها در امزجه ازمنه طبيب خردمند و حكيم حاذقند، دفع اين ماده حاده را از طبايع حواشي صفحات ممالك محروسه اوجب و به صوابديد راي مستقيم اصوب دانسته امر تنقيه كرمان را از فساد وجود معاندين بر شغل ناسازي اغتشاش سرحدات و اقطاع آذربايجان مقدم داشتند.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون