• 1404 سه‌شنبه 14 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6243 -
  • 1404 سه‌شنبه 30 دي

درنگي بر نگرش‌ها و جهان داستاني غلامحسين ساعدي

واهمه‌ها در آينه شكسته ذهن

چرا «مدرن‌ترين داستان‌نويس ايراني» توصيف بيراهي براي ساعدي نيست؟

علي اميد

دوباره پايان دي‌ماه و دوباره مناسبتي كه نويسنده خوب و مهم ادبيات داستاني ايران را در كانون توجه قرار مي‌دهد. اما غلامحسين ساعدي چرا مهم است و اساسا اهميت ادبي آثار او در چيست؟

وقتي از اهميت ادبي حرف مي‌زنيم، بي‌شك مرادمان نمي‌تواند صرفا ناظر بر درونمايه و محتواي اثر باشد. به عبارتي، اهميت ادبي در معناي نوين آن، آميزه‌اي از آنچه گفته مي‌شود با شكل گفتن آن است. در واقع محتواي مورد بيان با شكل بيان در آميزه‌اي قرار مي‌گيرند و مجموعا اهميت ادبي را در معناي مدرن كلمه مي‌سازند. يعني خود شكل بيان يا به اعتباري، خود فرم ادبي بخشي از درونمايه اثر است. چنين است كه ساعدي را در مقام نويسنده‌اي مدرن، نويسنده مهمي مي‌دانيم.
شايد بسياراني تصور كنند كه اهميت جهان هنري و ادبي نويسنده‌اي مانند او را به سبب گرايش‌هاي بيرون از آثار و تمايلات شخصي‌اش به مبارزان سياسي دهه‌هاي 40 و 50 بايد در بازتوليد محتواي سياسي آن روز جست‌وجو كرد؛ اما اگر چنين است، چرا پس از نيم‌ قرن آثار ساعدي نه تنها هنوز تازه‌‌اند، بلكه به باور بسياراني از نويسندگان و منتقدان جدي، هنوز به خوبي شناخته و جهانش به قدر كافي واكاوي نشده است. درست كه گرايش نويسنده، همچون خيلي از همتايانش در آن سال‌ها به روايتِ بي‌صدايان و محذوفان و نشان دادن  زيست سرشار از رنجِ مردمانيست كه تصويري از آنها در كانون توجه عمومي و روايت‌ها و رسانه‌هاي رسمي نيست، اما آنچه ساعدي را برجسته مي‌كند و آثارش را در رده بالاتري از اغلب نويسندگان هم‌عصرش قرار مي‌دهد، شكل قصه‌گويي اوست؛ و غريب اينكه ما در مورد نويسنده‌اي حرف مي‌زنيم كه به لحاظ نثر و زبان از اغلب نويسندگان دوره خود عقب‌تر است؛ اما نوع نگاهش به جهان و بالطبع فرم برآمده از آن نگاهِ‌ برخوردار از دريافت‌هاي روانكاوانه، قصه‌هايي را خلق مي‌كند كه هم به لحاظ سوژه و هم از نظر شكل قصه‌‌گويي، بي‌هيچ اغراقي بي‌مانند است. اگر امروز باز گذاشتن پايان داستان‌ها به شيوه متعارفي نزد نويسندگان ايراني تبديل شده و خيلي‌ وقت‌ها اين عدم قطعيت تناسبي با جهان‌بيني جاري در داستان ندارد، ساعدي دهه‌ها قبل اين پايان باز را كاملا متناسب با نوع نگاه خود و در واقع نگاه جاري در داستان آزموده و تعدادي از بهترين پايان‌هاي باز ادبيات داستاني ما را رقم زده است. ساعدي را اگرچه خيلي‌ها به سمپات فلان گرايش و بهمان حزب و دسته فرومي‌كاهند، اما او هيچگاه اثرش را به صدور مانيفست‌هاي سياسي نيالوده است. او به شخصيت‌هاي مخلوق خود از دريچه علم روانشناسي نگاه مي‌كند و روانشناسي همانطور كه از نامش پيداست، علم شناخت روان آدمي است و نه لزوما پيچيدن نسخه‌هاي درماني. خصوصا كه ما از آثار ادبي نويسنده‌اي حرف مي‌زنيم كه از علم روانشناسي بهره دارد، نه از روانشناسي كه مشغول معاينه بيمار است!
در دوره‌اي كه بسياري از نويسندگانِ حتي خوب ادبيات داستاني ما چه در رمان‌ها و چه در داستان‌هاي كوتاه‌شان به دنبال ادا كردن «تعهد» اجتماعي بودند، ساعدي با همه علقه و گرايشش به تفكر چپ، هرگز اثرش را به محملي براي بيان مفاهيم حزبي روز نيالود. او به خوبي مي‌دانست كه كار ادبيات طرح پرسش از هستي است و نه ارايه پاسخ به پرسش‌هاي متداول عمومي. به اين معنا، ساعدي واقف بود به اينكه اين طرح پرسش به مثابه عملي افشاگرانه، خود به قدر كافي از «امر سياسي» سرشار است. طرح پرسش است كه هسته سخت «قدرت» را مي‌كاود و به اصطلاح چشم‌‌وگوش‌ها را باز مي‌كند. چنين است كه بايد گفت قاطبه آثار ساعدي به مراتب بيشتر از آثار نويسندگان هم‌انديش سياسي او ماندگار شدند. آثاري كه به كرات حرف مستقيم سياسي زدن را دستمايه قرار دادند و در دوره‌هايي هم خوانندگان انبوهي داشتند كه خواندن آن آثار را در حكم افيون‌واره مُسكني به كار تسكين خود مي‌بستند. فارغ از اينكه كار ادبيات به پاسخ دادن به مساله روز محدود و فروكاسته نمي‌شود. ادبيات عرصه روايت مفاهيمي است كه گذر زمان تاريخ مصرف‌شان را منقضي نمي‌كند. ساعدي چنين بود و هست. هر داستان او خصوصا در دو مجموعه مهم «عزاداران بيل» و «واهمه‌هاي بي‌نام و نشان» و همين‌طور آثار ديگر، نه تنها با گذر زمان كهنه نمي‌شوند بلكه هر بار با در نظر آوردن تجربه‌هاي سياسي و اجتماعي تاريخ معاصر بعد از ساعدي، جنبه‌هاي تازه‌اي پيدا مي‌كنند. چراكه مساله ساعدي اگرچه نقد قدرت اما نه صرفا نقد قدرت سياسي دوره‌اي از تاريخ بود. او امر قدرت را مطمح نظر داشت. آدم‌هاي ترس‌خورده او از آنچه نمي‌دانند به همان اندازه مي‌ترسند كه از مظاهر شناخته شده قدرت. او روان آدم‌هايي را در نوشته‌هايش پيش روي ما قرار مي‌دهد كه دچار جهلي ناگزيرند كه خود كمتر نقشي در آن دارند؛ جهلي كه شرايط به آنها تحميل كرده و نه انتخاب خودشان. مهم‌تر اينكه ساعدي اين وضعيت را ازدريچه روان آنها مي‌بيند و نه از منظر بيرون. در واقع مساله داستان‌هاي ساعدي، سوژه ذهني آدم‌هاست كه متاثر از واقعيت بيروني پريشان مي‌شود. نويسنده‌اي در تعبيري درخشان، مساله آثار ساعدي را «بازتاب واقعيت در ذهن پريشيده» توصيف كرده است. به عمق اين تعبير توجه كنيد. واقعيت در اينجا همانقدر نقش دارد كه بازتاب ذهني آن. يعني اگرچه ما با شخصيت‌هايي روبرو هستيم دچار فقر مادي و فرهنگي كه در رفتارهايشان بازتاب پيدا مي‌كند اما ساعدي به ما پيشنهاد مي‌دهد كه اين مسير را برعكس هم ببينيم. به اين صورت كه به جاي ديدن تاثرات فقر در رفتارها، ريشه‌هاي واقعي آن را ببينيم؛ و ببينيم چه چيزي سبب پريشاني ناشي از جهل ذهن‌هاي ناآرام اين آدم‌هاي سرشار از واهمه شده است. ساعدي بي‌آنكه تمهيد مستقيمي براي نشان دادن رنج آدم‌ها نشان‌مان دهد و احساسات‌مان را تحريك كند، از خلال روايت قصه‌اش چنان زيرپوستي واقعيت‌ها را نشانه‌گذاري مي‌كند كه در خوانش‌هاي چندين و چندباره هم گاهي نكته تازه‌اي از نسبت ذهن و عين، نسبت امر ذهني و امر واقعي، در قصه‌هايش مي‌يابيم كه گويي پيش از اين، يعني دفعات قبلي كه سراغ آثارش رفته بوديم، از آنها غافل مانديم.
بنا بر اين دو خصلت ويژه ساعدي را مي‌توان اين‌طور برشمرد. نخست آنكه او خالق آثاري است متعلق به روزگاراني بسيار فراتر از زمانه خود و به اين ترتيب بي‌آ‌نكه ادعاي ديدن آينده را داشته باشد، به نوعي شاهد وقوع اتفاقاتي در تاريخ معاصرِ بعد از او بوده‌‌ايم كه پيشتر در آثارش حادث شده بودند. به تعبير نويسنده فقيد، كورش اسدي، كه شناختنامه‌اي براي ساعدي نوشته و منتشر كرده، ساعدي تنها نويسنده‌اي است كه انقلابيونِ 57 را پيشاپيش در جاي‌جاي ايران و قصه‌هاي گسسته‌پيوسته‌اش نشان‌مان مي‌دهد. چه در قلمرو فرهنگي آذربايجان و روستاي بيل، چه در مناطق ساحلي خليج فارس و... مردماني كه از فرط رنج و محروميت، چشم‌به‌راه ناجي‌اند و می‌بینيم كه در عالم واقع نيز همين مردمان، آن ناجي را در مقطعي از تاريخ سياسي و اجتماعي معاصر ايران، بالاخره در هيئت يك رهبر انقلابي مي‌بينند؛ و شگفت اينكه آثار ساعدي در تمثيل‌هاي قصوي‌اش به همين‌جا بسنده نمي‌كند و حدي از جهانِ پساانقلاب را هم نشان‌مان مي‌دهد. تمثيل‌هايي شگفت‌انگيز كه پرداختن به آن فرصت امكانی مستقل  مي‌طلبد.
ويژگي دوم هم نشان دادن روايت واقعيت از طريق بازتاب آن در ذهن آدم‌ها است. اينكه واقعيتِ تلخ فقر و جهل و محروميت چگونه از دهليزهاي ذهن مي‌گذرد و با لايه‌لايه آن چه مي‌كند و در نهايت به حدي از پريشاني و جنون مي‌انجامد. اين ويژگي ساعدي حتي ظرفيت آن را دارد كه در سطحي فراتر از ادبيات ايران به بحث گذاشته شود و مورد توجه منتقدان و نظريه‌پردازان قرار بگيرد. شخصيت‌هاي ساعدي به جاي آنكه شگفتي را به صورت عريان آن نشان‌مان دهد، آن را در فرمي پيچيده و انباشته از لايه‌هاي تو در تو، تو گويي لايه‌هاي ذهن سرشار از ناشناخته‌هاي انسان، روايت مي‌كند. چنين است كه شگفتي آثار او نه از جنس مثلا تبديل فيزيك انسان به جانوري عجيب كه در گوشه‌اي از اتاق افتاده و توان كاري ندارد؛ چنان‌كه مثلا در «مسخ» اثر درخشان فرانتس كافكا مي‌خوانيم؛ بلكه شخصيت‌هاي او درگير غرايبي مي‌شوند كه يا از نظر ما طبيعي‌اند مانند  خودگاو پنداري « مش‌حسن » و صرفا تلاقي واقعيت‌هاي ناشناخته با ذهن‌شان حاصل شده‌اند يا ما نيز در مواجهه با آنها در برزخي از شگفتي و صورت طبيعي گير مي‌افتيم و خود را با پاياني باز و پرسشگر روبرو مي‌بينيم، مانند ناشناخته ها  و شگفتي هاي داستان هاي « واهمه هاي بي نام و نشان » . در واقع ساعدي به هيچ رو حرف مستقيم اجتماعي نمي‌زند تا «تعهد» خود را به رخ بكشاند.او بي‌آنكه به اين يا آن نظريه در باب نسبت ادبيات و تعهد، نسبت ادبيات و امر سياسي، استناد كند، آشكارا مصداق نويسنده‌اي است كه خود ادبيات را پديده‌اي لايتجزا از امر سياسي مي‌داند. روايت ساعدي، في‌نفسه سياسي است؛ چرا كه مفاهيمي چون قدرت و رابطه عناصر سلطه‌گر و تحت سلطه در آنها مساله اصلي است، بي‌آنكه مستقيما از شرايط سياسي و اجتماعي روز حرف بزند، آنگونه كه خيلي از نويسندگان سينه‌چاك مانيفست‌هاي حزبي اثرشان را به رسانه‌اي براي صدور بيانيه‌هاي تاريخ‌مصرف‌دار روز تبديل مي‌كردند؛ همان‌ها‌ كه مصداق فعالان سياسي‌اي بودند و هستند كه استالين مي‌كوشيد نويسنده‌شان كند تا در خدمت ايدئولوژي حزب حاكم باشند.به اين معنا، بي‌راه نيست اگر ساعدي را با ملاك‌هاي ادبيات نوين جهان، مدرن‌ترين داستان‌نويس ايراني بدانيم.  داستان‌هاي او ما را با پرسش‌هايي بنيادي روبه‌رو مي‌كند كه از يك سو سبب درنگ و واكاوي هستي مي‌شوند و از سوي ديگر قابليت آن را دارند كه با هر زمانه‌اي منطبق شوند و امر قدرت را در هر ساختاري به پرسش بگيرند.

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها