• 1404 شنبه 25 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6248 -
  • 1404 دوشنبه 6 بهمن

نسل زد و موسيقي كلاسيك مساله‌اي جهاني، افقي براي همزيستي فرهنگي

عرشيا ملتجي

در سه يادداشت پيشين تلاش كردم از زواياي مختلف به نسبت نسل زد با موسيقي كلاسيك ايراني بپردازم؛ نسبتي كه در سطح تجربه زيسته، آموزش و سنت، پيچيده‌تر از آن است كه بتوان آن را در قالب تقابل ساده ميان «گذشته» و «حال» توضيح داد. در اين يادداشت پاياني، ضروري است تاكيد شود كه آنچه امروز در ايران با آن مواجهيم، مساله‌اي صرفا بومي نيست. فاصله گرفتن نسل‌هاي جديد از سنت‌هاي موسيقايي كلاسيك و تاريخي، پديده‌اي است كه در بسياري از فرهنگ‌ها و جوامع معاصر مشاهده مي‌شود و بخشي از تحولات گسترده‌تر در شيوه‌هاي زيست فرهنگي و الگوهاي توجه است.
جهان امروز، جهاني است كه در آن موسيقي به‌ صورت مداوم در جريان زندگي روزمره حضور دارد و تجربه شنيدن آن با تصوير، شبكه‌هاي ديجيتال و روايت‌هاي شخصي درهم تنيده است. نسل زد در چنين جهاني رشد كرده است؛ نسلي كه نه فقط شنونده، بلكه توليدكننده، بازآفرين و مفسر موسيقي است. در اين شرايط، رابطه با سنت‌هاي موسيقايي نه در قالب وفاداري منفعلانه، بلكه در قالب مواجه‌هاي فعال و تفسيري شكل مي‌گيرد. اين وضعيت، براي موسيقي كلاسيك ايراني همزمان فرصت و چالش است: فرصت از آن جهت كه امكان بازتفسير سنت فراهم مي‌شود و چالش از آن جهت كه بدون زبان مشترك با زيست معاصر، سنت به حوزه‌اي بسيار تخصصي و محدود تقليل مي‌يابد.
مساله اصلي موسيقي كلاسيك ايراني در مواجهه با نسل جديد، تغيير در ماهيت يا بنيان‌هاي زيبايي‌شناختي آن نيست، بلكه تغيير در شيوه تجربه و دسترسي است. موسيقي دستگاهي، با ساختار پيچيده و تاريخ بلند خود، ذاتا نيازمند تمركز، زمان و تداوم در شنيدن و آموزش است. اين ويژگي‌ها در تضاد با زيست شتاب‌زده نسل امروز نيستند، بلكه نيازمند ترجمه‌اي نو در قالب‌هاي ارايه و آموزشند. تجربه عميق موسيقايي همچنان ممكن است، اما شيوه فراهم شدن آن بايد با منطق توجه در جهان معاصر هماهنگ شود. از منظر آموزشي، نسل زد بيش از انتقال صرف دانش، به تجربه معنا و ارتباط نياز دارد. آموزش موسيقي كلاسيك ايراني، زماني موثر است كه نه فقط بر قواعد، بلكه بر روايت تاريخي، تجربه اجرا، ارتباط با زندگي روزمره و امكان مشاركت فعال تكيه كند. در چنين چارچوبي، سنت نه به عنوان مجموعه‌اي از قواعد ايستا، بلكه به عنوان ميراثي زنده و قابل تفسير درك مي‌شود. اين رويكرد، امكان پيوند ميان وفاداري به گذشته و خلاقيت در اكنون را فراهم مي‌كند.
در اين ميان، مفهوم «همزيستي فرهنگي» اهميتي بنيادين دارد. همزيستي به معناي حذف يا تقابل گونه‌هاي مختلف موسيقايي نيست، بلكه به معناي درك جايگاه متنوع گونه‌ها در زيست فرهنگي جامعه است. نسل جديد مي‌تواند همزمان با جريان‌هاي معاصر و عامه‌پسند در ارتباط باشد و در عين حال با موسيقي كلاسيك ايراني پيوند برقرار كند كه از هر لحاظ مهم و با اهميت است؛ مشروط بر آنكه دسترسي، معرفي و تجربه اين موسيقي به ‌صورت معنادار و زنده فراهم شود. چنين همزيستي‌اي، به جاي تقابل، بر تكثر و گفت‌وگو استوار است. در سطح جهاني نيز سنت‌هاي موسيقايي مختلف با همين مساله مواجهند. آنچه در بسياري از اين سنت‌ها مشاهده مي‌شود، تلاش براي ايجاد پل ميان گذشته و اكنون است؛ پل‌هايي كه از طريق آموزش نو، روايت رسانه‌اي، تجربه اجرايي و بازتعريف نقش مخاطب ساخته مي‌شوند. تجربه جهاني نشان مي‌دهد كه نه بازگشت صرف به گذشته راه‌حل است و نه حل شدن كامل در جريان‌هاي معاصر؛ بلكه گفت‌وگويي مستمر ميان سنت و اكنون، مسير پايدارتري براي تداوم فرهنگي فراهم مي‌كند. در ايران، اين گفت‌وگو نيازمند توجه جدي در سطوح مختلف است. سياستگذاران فرهنگي و هنري، نهادهاي آموزشي و رسانه‌هاي تخصصي مي‌توانند نقش مهمي در فراهم كردن بستر اين ارتباط ايفا كنند. حمايت از آموزش پويا، تقويت حضور موسيقي كلاسيك ايراني در فضاي عمومي و خصوصا فضاي آموزشي، ايجاد فرصت‌هاي تجربه شنيداري براي نسل جديد و توجه به روايت‌هاي نو از سنت، از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند پيوند نسل‌ها را تقويت كند. چنين توجهي نه به معناي مداخله در محتوا، بلكه به معناي فراهم كردن زيرساخت براي گفت‌وگوي فرهنگي است.
به عنوان يك موزيسين از نسل زد، اين مساله را از درون زيست نسلي خود تجربه مي‌كنم. نسل من، همزمان با دسترسي گسترده به موسيقي‌هاي متنوع جهاني، همچنان ظرفيت پيوند عميق با موسيقي كلاسيك ايراني را دارد؛ اما اين پيوند زماني شكل مي‌گيرد كه سنت به عنوان پديده‌اي زنده، قابل تجربه و قابل تفسير عرضه شود. براي نسل امروز، سنت زماني معنا دارد كه بتوان آن را شنيد، لمس كرد، بازخواني كرد و در آن مشاركت داشت. اين مشاركت، زمينه‌اي براي شكل‌گيري هويت فرهنگي و خلاقيت هنري است.
در نهايت، مساله نسل زد و موسيقي كلاسيك ايراني، مساله «بقا يا زوال» نيست، بلكه مساله «شيوه زيستن سنت در جهان معاصر» است. موسيقي كلاسيك ايراني مي‌تواند همچنان يكي از منابع اصلي تفكر هنري، تجربه زيبايي‌شناختي و حافظه فرهنگي جامعه باشد، اگر بتواند در زبان، آموزش و حضور اجتماعي خود با منطق زمانه وارد گفت‌وگو شود. اين گفت‌وگو، نه پروژه‌اي كوتاه‌مدت، بلكه فرآيندي تاريخي است كه نيازمند مشاركت هنرمندان، آموزشگران، نهادها و مخاطبان است. نسل زد نه تهديد سنت است و نه ناجي خودكار آن. اين نسل، آينه‌اي است كه نشان مي‌دهد سنت چگونه شنيده مي‌شود، چگونه فهميده مي‌شود و چگونه زيسته مي‌شود. آينده موسيقي كلاسيك ايراني، نه در تقابل با اين آينه، بلكه در نگاه كردن دقيق به آن و بازانديشي در شيوه حضور خود در زندگي معاصر شكل مي‌گيرد؛ حضوري كه مي‌تواند پيوندي پايدار ميان تاريخ و اكنون، ميان حافظه و تجربه و ميان سنت و خلاقيت برقرار كند.
كارشناس ارشد موسيقي ايراني دانشگاه تهران
نايب‌رييس كميته فرهنگ و هنر 
شوراي مشاورين نسل زد

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون