ديپلماسي امام خميني(ره)، نامه به رهبران (۱۲)
بسمه تعالي
حضرت كيم ايل سونگ، رييسجمهوري دموكراتيك خلق كره
تلگراف محبتآميز آن حضرت در مورد پيروزي جمهوري اسلامي ملت شريف واصل و موجب تشكر گرديد. از خداوند تعالي سعادت و رستگاري خلق كره را مسئلت داشته و اميدوارم جمهوري اسلامي ما كه براساس اتحاد كلمه و برمبناي انقلاب پرارج اسلامي و محو رژيم طاغوتي بنا شده، در همبستگي و اتفاق ملل جهان و آسايش افراد نقش موثري داشته باشد.
روحالله الموسوي الخميني
پيام ديگر امام خميني در پاسخ به پيام تبريك آقاي چون دو هوان، رييسجمهور كرهجنوبي است كه در تاريخ ۲۵ بهمن ۱۳۵۹ به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ارسال شده كه متن آن بدين شرح است:
بسمالله الرحمن الرحيم
جناب آقاي چون دوهوان، رييسجمهوري كشور كره از وصول پيام تبريك شما به مناسبت حلول دومين سالگرد انقلاب اسلامي ايران متشكرم. موفقيت و پيروزي همه ملل مستضعف و تحت ستم جهان را از خداي تعالي مسالت دارم.
روحالله الموسوي الخميني
پيام ديگر امام خميني(ره) تشكر از پيام تبريك به آقاي اريك هونكر به مناسبت تبريك دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ ۲۵ بهمن ۱۳۵۹ ارسال شده است.
بسمالله الرحمن الرحيم
جناب آقاي اريك هونكر، رييس شوراي دولتي جمهوري دموكراتيك آلمان
از وصول پيام تبريك جنابعالي به مناسبت دومين سالگرد انقلاب اسلامي ايران متشكرم. توفيق همه ملل مستضعف جهان را از خداي تعالي مسالت دارم.
روحالله الموسوي الخميني
همچنين پيام تشكر به آقاي يوتسه دنيال، رييسجمهور مغولستان در پاسخ به پيام تبريك دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ ۲۵ بهمن ۱۳۵۹ ارسال شده است:
بسمالله الرحمن الرحيم
جناب آقاي يوتسه دنيال، رييس شوراي جمهوري خلق مغولستان
تلگراف تبريك آن جناب به مناسبت دومين سالگرد انقلاب اسلامي ملت شريف ايران واصل و موجب تشكر گرديد. از خداي تعالي سعادت و توفيق همه مستضعفين جهان را مسالت دارم.
روحالله الموسوي الخميني
مشابه همين پيام در تاريخ ۱۲ اسفند ۱۳۶۱ خطاب به رييسجمهور مغولستان ارسال شد.
پيام ديگر امام خميني(ره) كه در تاريخ ۲۶ بهمن ۱۳۶۰ در پاسخ به پيام تبريك آقاي حافظ اسد، رييسجمهور سوريه به مناسبت سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر شده، عبارت است از:
بسمالله الرحمن الرحيم
حضرت آقاي حافظ اسد، رييسجمهور كشور سوريه
پيام تبريك آن حضرت به مناسبت سومين سالگرد انقلاب اسلامي كشور ايران واصل و موجب تشكر گرديد. در اين موقع كه استكبار جهاني و صهيونيسم بينالمللي به سركردگي امريكاي جهانخوار تمام نيروهاي خود را براي سركوبي انقلابهاي اسلامي و ملل استقلالطلب و آزاديخواه جهان بسيج كرده و آشكارا سرزمينهاي اسلامي را به نوكران سرسپرده خود مانند اسراييل غاصب واگذار ميكند و حمايت علني خود را بيشرمانه از اين تجاوز و جنايت آشكار اعلام ميدارد، اتحاد و قاطعيت مسلمانان جهان در برابر اين متجاوزان از خدا بيخبر از هر زمان لازمتر و طرد حاميان و همكاران مرتجع آنان در منطقه، همچون صدام خائن، بر همه مسلمانان واجب است.
اميد آنكه مسلمين هر چه زودتر از اين تفرقه خانمانسوز نجات يافته و در سايه اتحاد و همبستگي، عظمت از دست رفته را بازيابند. والسلام عليكم.
روحالله الموسوي الخميني
كاهش انسجام ملي مساله اين است!
بحران واقعي، گسترش روزافزون فاصله اعتقادي و سياسي ميان مردمي است كه روزي زير پرچم واحدي ايستاده بودند. هنگامي كه مرز «خودي» آنقدر محدود تعريف شود كه بخش عمدهاي از جامعه در زمره «ناخودي» يا «خاكستري» بيطرف قرار گيرند، آنگاه ديگر نه يك ملت متحد كه مجموعهاي از قبايل پراكنده ايدئولوژيك داريم كه كوچكترين جرقهاي ميتواند ميان آنها آتش اختلافي ويرانگر برافروزد. خطر اصلي، بروز يك «جنگ داخلي سرد» است؛ نبردي نامرئي كه انسجام ملي را از درون ميپوساند و جامعه را براي هر بحران آيندهاي آسيبپذير ميكند. راه برونرفت از اين چالش، بازگشت به روحيه اوليه انقلاب است؛ اما نه در روش كه در ظرفيت. ظرفيتي كه بتواند با حفظ اصول كليدي، دايره «ما» را گستردهتر كند. نياز به بازتعريف «خودي» نه بر مبناي حداقليترين قرائتها كه بر اساس حداكثر مشتركات ملي و ديني احساس ميشود. قشر خاكستري كه امروز بخش عظيمي از جامعه را تشكيل ميدهد، نه دشمن است و نه لزوما بيبصيرت. اين قشر، پل ارتباطي فرسودهاي است كه اگر بازسازي نشود، شكاف بين دو ساحل خودي و ناخودي را عميقتر خواهد كرد. آينده ايران به توانايي نظام در تبديل اين چالش به فرصت بستگي دارد؛ فرصتي براي گفتوگوي ملي، براي اعتمادسازي و براي جايگزيني منطق حذف با منطق جذب. ادامه مسير فعلي، به معناي كوچك شدن دايمي حلقه خوديها و تبديل خاكستريها به مخالفان بالفعل است. تاريخ نشان داده است كه هيچ نظامي نميتواند براي هميشه بر موج عظيم ناخوديها سوار بماند. عبور از اين بحران، نيازمند شجاعت بازنگري در روشها، گسترش ميزگرد به جاي ميز جنگ و درك اين واقعيت است كه انسجام ملي، گوهري است كه اگر شكست، تمام دستاوردها را در معرض تهديد قرار ميدهد؛ اين را بدانيم و باور كنيم كه براي بقاي سياسي نظام بايد فرزند زمان خود بود، كشور به سرعت رو به پير شدن است، ادبيات نسل جديد تغيير كرده و ما با سرعت آنها سرعت نگرفتهايم و اين يعني فاصله بين نسل معتقد به اصول با نسل پرسشگر و تابوشكن در حال گسترش است، اگر نخواهيم بپذيريم كه آدمها را نبايد از قطار نظام پياده كرد بايد آنها را درك كرد و پذيرفت و براي تحويل تاريخ با حفظ اصول اصلي ارزشها را آماده كرد.
اعتماد به ترامپ
بسياري از تحليلگران معتقدند سياستورزي او نه از منافع ملي، بلكه از ويژگيهاي رواني و تمايلات فردياش سرچشمه ميگيرد. پس از آنكه در انتخابات 2020 رياستجمهوري امريكا، ترامپ نتيجه راي مردم را نپذيرفت، باراك اوباما، رييسجمهور اسبق اين كشور طي سخناني بيان داشت: «ترامپ منافع شخصي را به منافع ملي اولويت داده و از اجراي پروسه گذار اجتناب كرده است.»
4- ترامپ با دموكراسي و آزادي مردم كاري ندارد. «عمرو هاشم ربيع»، معاون انديشكده استراتژي «الاهرام» در گزارشي به «شبكه الجزيره» گفته بود: «اگرچه سياستهاي ويرانگر ترامپ در درجه اول متوجه خارج از مرزهاي امريكاست، اما در داخل اين كشور هم از آسيب در امان نمانده است. سركوب، يكهتازي و رفتارهاي اقتدارگرايانه در داخل به شكل تلاش براي حذف مخالفان، خاموش كردن صداي معترضان و حتي برنامهريزي براي تقلب انتخاباتي، خود را نشان داده است. نمونه آشكار آن، حمله به ساختمان كنگره بود؛ جايي كه زماني نماد دموكراسي و تفكيك قوا به شمار ميرفت. در تاريخ ۶ ژانويه ۲۰۲۱، هواداران دونالد ترامپ كه قصد داشتند نتايج انتخابات رياستجمهوري ۲۰۲۰ را برهم بزنند، به كنگره يورش بردند. اين رويداد باعث تخليه و بسته شدن ساختمان قانونگذاري شد و جلسه مشترك دو مجلس براي شمارش آرا به تعويق افتاد؛ روندي كه در نهايت به پيروزي جو بايدن ختم شد.»
5- ترامپ غيرقابل پيشبيني است. احساسات و عواطف ترامپ در تصميمگيريهايش نقش عمدهاي ايفا ميكنند. او بهطور مكرر احساسات قوي خود را در سخنرانيها و بيانيههاي عمومي نشان ميدهد كه اين امر ميتواند منجر به اتخاذ تصميمات آني و غيرمنطقي در زمينههاي سياست خارجي شود. اين تصميمات معمولا تحت تاثير فشارهاي سياسي داخلي، تاثير رسانهها و ضرورتهاي سياسي قرار دارند كه در نهايت موجب عدم توانايي او براي ايجاد فضايي آرام و منطقي ميشود. در دوره اول رياستجمهوري ترامپ، دو پژوهشگر با نامهاي ميشل بنتلي و آدام لرنر، مقالهاي در ۲۰۲۱، با عنوان «ترامپ و عدم اطمينان در روابط بينالمللي» در مجله «بررسي امور بينالملل» كمبريج به چاپ رساندند كه از دو جهت قابل توجه بود؛ يكي شناسايي پديده عدم اطمينان در روابط بينالملل ناشي از رفتار ترامپ و دوم آنكه او را از نظر مقايسه با نظريه «مرد ديوانه» كه به رفتار نيكسون در تشديد ديوانهوار جنگ ويتنام اطلاق ميشود، مقايسه كردند.
در هر صورت ترامپ شخصيت متعادل و قابل اعتمادي نيست كه بتوان بر اساس آن سرنوشت يك كشور را تعيين كرد. وعدههايي كه وي در خصوص مسائل بينالمللي مانند جنگ اوكراين، غزه و... داده و همچنين در داخل امريكا، برخورد وي با مشكلات مردم اين كشور از قبيل جايگزيني براي «اوباما كر»، رفع مشكلات مالي و... نشان ميدهد كه او را نميتوان ناجي و متعهد به حرفهايش دانست. متاسفانه تبليغات و بزرگنمايي برخي رسانههاي خارجي و فضاي مجازي، عدهاي را به اين توهم واداشته اشت كه ترامپ ميتواند عامل دموكراسي و آزادي براي كشورمان باشد در حالي كه ميدانيم او فقط به نفت ما چشم دوخته و مطمئنا ايراني قدرتمند را براي آينده منطقه نميخواهد.
رابطه مستقيم افزايش نزاع با ارتكاب به قتل
سه عامل مختلف در اين پژوهش معرفي ميشود: مصرف مواد مخدر، مصرف مشروبات الكلي و مسائل ناموسي و رابطه نامشروع. در حال حاضر هم بعد از 10 سال از اين پژوهش اين سه عامل از عمده عواملي است كه روي ارتكاب قتل تاثيرگذار هستند. با اين حال عوامل ديگري هم وجود دارد، بدان معنا كه مقدمه ارتكاب اين نوع قتلها صرفا به اين سه عاملي كه اشاره شد، برنميگردد. در حال حاضر در برخي پروندهها به خاطر يك بوق زدن، يك اعتراض و يك فحاشي يكي از طرفين مرتكب قتل شده است. يعني سطح اين عوامل پايينتر آمده است. حتي در طلاق؛ در بعضي از پروندههاي خانواده در جريان فرآيند رسيدگي يكي از افراد مرتكب قتل ميشود؛ مدتي پيش در يكي از استانهاي غربي كشور مردي، همسر، پدرزن و مادرزن خود را به خاطر اختلافاتي كه در پرونده وجود داشته، كشته بود. اين اختلافات شامل اختلافات مالي، خانوادگي و ملكي نيز ميشود؛ اين عوامل جزو محركها هستند. اين محركها نهايتا يك تكانههاي عصبي در فرد ايجاد ميكند كه آن لحظه فرد قدرت كنترل خود را از دست ميدهد. اين عوامل به عنوان محركهاي محيطي، فيزيكي و بيروني محسوب ميشوند. تمامي اين عوامل نيز به عدم مهارت زندگي فردي و اجتماعي برميگردد. بنابراين سطح تابآوري افراد بايد بالا برود و فرد بتواند خشم خود را كنترل كند. يكي ديگر از علل اين قتلها آگاهي نداشتن با عواقب جرم است. بهطور مثال در برخي پروندهها مرتكب اصلا نميداند عواقب كاري كه انجام ميدهد، چيست! چون مرتكب دركي از جرم و مجازات ندارد. بنابراين بسياري از افراد اصلا دركي از عواقب جرم قتل ندارند. سيستم آموزشي نيز در اين زمينهها آموزشي به افراد نداده است. عوامل فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي نيز تاثيرگذار هستند. بهطور مثال يكي از دلايل ارتكاب قتل ناكاميها و آرزوهاي دست نيافته جوانان است كه محركهايي مثل مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي تكانههاي عصبي را فعال ميكنند و فرد امكان دارد در اين شرايط مرتكب قتل شود. بنابراين يك رابطه مستقيم بين افزايش نزاعها و نهايتا ارتكاب قتل وجود دارد.