جنگ از زاويهاي ديگر
«دسته ترسوها» رمان جديد محمدرضا بايرامي منتشر شد. اين كتاب را نشر نيلوفر به تازگي روانه بازار كتاب كرده است. سوژه «دسته ترسوها» مثل اغلب آثار نويسنده با جنگ مرتبط است. بايرامي در اين اثر تلاش كرده است كه نگاه متفاوتي به موضوع داشته باشد و از زاويهاي ديگر به اين بخش از تاريخ معاصر بپردازد.
در بخشي از اين كتاب ميخوانيد:
«متين سرفه ميكند همچنان. از يخچال شير بر ميدارد و ميريزد توي تابه و شعله ديگر گاز را روشن ميكند. بعد به سختي ميگويد: بابا دمت گرم! چه منبري! يه نتيجهگيري نهايي هم بفرماييد تا دلها رو روانه كنيم و بيشتر ملكه ذهنمون بشه اين مجلس تذكار!
فاتح، قاطع ميگويد: پيادهت ميكنند.
از لحاظ فك؟!
فرقي نميكنه! اما قطار انقلاب رو گفت!
متين ميخندد: قطار انقلاب كه معمولا همينجوريه! يا پياده ميشي، يا پيادهت ميكنند! يادت نيست اولين اعزام رو؟!
اولا كه اون قطار جنگ بود عمو، بعدش هم، گفتند صغر سن داري!
كاري نداره كه! حالام ميگند خطر ظن داري!
خطر ظن؟! همينجوريش سي- چهل ساله يه [...]. مامور به خدمت شده تا برا هر چي كه مينويسم، پرونده بسازه و عليهش روزنامه و شبنامه پخش كنه و حتي اگه جايي دست بر قضا، تير جايزه بهشون اصابت كرد، [...].»
محمدرضا بايرامي، نويسنده 64 ساله با كتاب «كوه مرا صدا زد» از قصههاي سبلان توانست جايزه خرس طلايي و جايزه كبراي آبي سوييس و نيز جايزه كتاب سال سوييس را از آن خود كند. رمان «لم يزرع» بايرامي جوايز جلال آلاحمد و كتاب سال را از آن خود كرد.
مردان ايراني
به روايت نويسنده كرد «روياي مردان ايراني» اثر ماردين ابراهيم با ترجمه
مريوان حلبچهاي منتشر شد. ايرنا در معرفي اين كتاب نوشته است: «روياي مردان ايراني» از انگلستان امروزي شروع ميشود و بعد به ايران، تركيه و عراق ميرسد، شخصيتهاي اصلي داستان از شرق آسيا تا شرق اروپا و از غرب آسيا تا غرب اروپا را درمينوردند، به ويژه كردستان عراق و ايران را و رخدادهاي چند دهه پاياني قرن گذشته ميلادي را در اصفهان، خراسان، آناتولي و آرباييلو روايت ميكنند. نويسنده تاريخ مردمان اين سرزمينها را به چالش ميكشد و بر خشونت و تعصب و ناصبوريشان ميتازد. از انسانهايي ميگويد كه قرباني جنگاند و مدام از جايي به جاي ديگر ميگريزند و هر كدام به گونهاي راوي گذشته خويشاند؛ راوي ناكاميها، عشقها، شكستها، كوچها، جداييها، تنهاييها، دلشكستگيها و...«روياي مردان ايراني» اولين اثر ماردين ابراهيم است كه به زبان فارسي منتشر ميشود. او حق ترجمه و چاپ همه آثارش را در ايران به مريوان حلبچهاي واگذار كرده است. ماردين ابراهيم متولد ۱۹۷۴ در سليمانيه كردستان عراق است كه دو دهه از زندگي خود را در شهر لندن گذراند. از او در مقام رماننويس، شاعر، جستارنويس، مترجم و استاد دانشگاه تا به حال كتابهاي بسياري منتشر شده است. «روياي مردان ايراني» نخستين كتاب اوست كه در سال ۲۰۰۸ از سوي موسسه چاپ و پخش سردمِ سليمانيه منتشر شد و مورد ستايش اغلب نويسندگان و منتقدان بزرگ كرد ازجمله شيركو بيكس، بختيار علي و شيرزاد حسن قرار گرفت. بختيار علي رماننويس و متفكر بزرگ كرد، در مصاحبه تلويزيوني، ماردين ابراهيم را «پديده نوظهور در ادبيات مدرن كرد» ناميد. در بخشي از اين كتاب ميخوانيد: «وقتي آنها به خانه ما رسيدند، مرد جوانتر گفت: اسم من طهماسب است و اينها هم همشهريان و همسفرانم هستند. از شهر مشهد از كشور ايران آمدهايم. خوابي ديدهايم و آمدهايم تا پيام آن را به شما برسانيم. طهماسب شمردهشمرده و رسا حرف ميزد. آنقدر كلمات را خوب كنار هم ميچيد كه منظورش را دريافتيم. كل ماجرا را درست و بجا بيان كرد.گفت: هر سه ايراني هستيم و ساكن مشهد. هر سه همزمان در يك شب خواب يكساني ديدهايم و باتوجه به آن خواب بايد فورا اين قلعه را ترك كنيد. اگر اين كار را نكنيد، سر فرزندتان را ميبرند. علاوه بر نجات جان شيرين و ارزشمند اين كودك، مقدر شده او در زمان و مكاني خاص دست نوشتهاي را پيدا كند. بعد از اينكه خوابشان را تعريف كردند، طهماسب روبه من كرد و گفت: ما وظيفهمان را انجام داديم. خوشحال ميشويم به خاطر آن بچه حرفمان را گوش كنيد. در غير اين صورت، كاري از ما ساخته نيست.
چند لحظه بعد، ادامه داد: برادر! ما براي رساندن اين پيغام به شما كلي راه آمدهايم و جانمان را به خطر انداختيم.