ميان حق مطالبه و خطر فروپاشي نظم عمومي
عبدالناصر سعيد
ايراني در سياست كودك نيست و با واقعيتهاي سخت نيز بيگانه نيست. معني فشار را ميفهمد، معني رنج را ميداند و از همه مهمتر فرق وعده و عمل را بارها ديده است. اما درست همين جاست كه آزمون آغاز ميشود. وقتي مشكلات اقتصادي و دلنگرانيهاي معيشتي كه كاملا واقعي و قابل فهمند به جاي آنكه اهرمي آگاهانه براي اصلاح باشند به سوختي تبديل ميشوند كه ديگران روي آن حساب باز ميكنند تا كشور را به طرف آشوب و بيثباتي سوق دهند.
هيچ شخصي نميتواند انكار كند كه مطالبات مردم درباره هزينههاي زندگي مانند مسكن و درآمد و آينده شغلي حق است. اين صدا بايد شنيده شود و راه اصلاح باز بماند، اما همزمان يك واقعيت روشن هم وجود دارد و آن اينكه ايران كشور فروپاشيدهاي نيست. زندگي در ايران بهرغم همه فشارها و محدوديتها جاري است. بازار خالي نيست، خدمات اساسي برقرار است. شبكههاي تامين و توزيع فعال است و ميليونها ايراني در همه حوزهها از درمان و آموزش تا صنعت و كشاورزي و انرژي با تلاش روزانه كشور را سر پا نگه داشتهاند. اين واقعيت نه تبليغ است و نه شعار، بلكه حاصل كار عظيم انسانهايي است كه حتي زير فشار هم اجازه ندادهاند زندگي از حركت بايستد. مساله اين است كه اعتراض و مطالبه يك چيز است و شكستن نظم عمومي چيز ديگر. مطالبهگري يعني گفتن حق، يعني خواستن اصلاح، يعني فشار مدني و اجتماعي براي بهتر شدن اوضاع. اما به هم زدن نظم عمومي يعني بريدن همان رگهايي كه اصلاح از آنها ممكن ميشود، يعني كشيدن فرش از زير پاي امنيت عمومي و اعتماد اجتماعي و اقتصاد روزمره. وقتي خيابان به ميدان خشونت تبديل شود نه فقط دولت، بلكه همه جامعه آسيب ميبيند. ماشين امداد اگر بسوزد بيمار فقير هم بيپناه ميشود. مغازه اگر غارت شود نان يك خانواده قطع ميشود و اگر امنيت فرو بريزد نخستين قرباني هميشه مردم عادياند نه كساني كه از آشوب ارتزاق ميكنند. تجربههاي منطقهاي جاي خيالپردازي باقي نميگذارد. وقتي نظم عمومي در يك كشور شكسته شود احياي آن سالها زمان ميبرد حتي اگر مردم خواهان آن باشند. در بسياري از نمونهها فروپاشي نه فقط به آزادي و رفاه منتهي نشده، بلكه به سهمخواهي و تعدد مراكز قدرت و اقتصاد بازار سياه و فساد گسترده و وابستگي انجاميده و مردم پس از مدتي فهميدند كه شعارهاي بزرگ چگونه به زندگي كوچك و دشوار تبديل شد آن هم براي نسلها. در اين ميان غرب با دو زبان حرف ميزند از يك طرف ادعاي دلسوزي براي مردم ميكند و از طرف ديگر همان مردم را با جنگ اقتصادي و تحريمهاي گسترده مورد هدف قرار ميدهد. تحريم يك مفهوم اخلاقي نيست يك ابزار واقعي براي قطع شريانهاي اقتصاد است. محدود كردن نقل و انتقال بانكي و دشوارسازي بيمه و حمل و نقل گران و دشوار كردن تامين مواد اوليه و سرمايهگذاري و بستن مسيرهاي طبيعي تجارت و سپس انتظار داشتن از يك كشور كه مانند شرايط عادي اداره شود؛ اين معادله منصفانه نيست و نتيجهاش روشن است. وقتي مسير طبيعي بسته شود اقتصاد واسطهگري رشد ميكند، هزينه بالا ميرود و بحرانها پديد ميآيد و بعد همين بحرانها را به عنوان سندي عليه همان كشور معرفي ميكنند. اگر شبكههاي مالي جهاني مانند سوييفت عملا از دسترس خارج شود، هزينه جابهجايي پول و حواله چند برابر ميشود. مسيرهاي غيرمستقيم شكل ميگيرد و واسطهاي كه در شرايط عادي وجود نداشت به بازيگر اصلي تبديل ميشود و اينجاست كه برخي انحرافات و سوءاستفادهها زاده ميشود نه از ذات يك ملت، بلكه از فشار غيرطبيعياي كه اقتصاد را مجبور ميكند از راههاي پرهزينه و آسيبپذير حركت كند و با اين حال همين فشارها بعدا دستمايه تبليغ ميشود تا كشور را ناكارآمد و مردم را نااميد نشان بدهند. ريشه خطرناكتر اما در جايي ديگر است. پروژه آشوب قرار نيست ايران را به كشوري بهتر تبديل كند، بلكه قرار است ايران را ضعيفتر كند. اسراييل و برخي محافل در امريكا و اروپا نه به رفاه مردم ايران كه به كاهش قدرت و استقلال ايران فكر ميكنند. كشور ضعيف شده كشوري است كه تصميمش قابل هدايت است. كشوري است كه در آن سهمخواهي و تجزيه و چندپارگي جاي دولت را ميگيرد و آن وقت ديگر نه توسعه عمومي روي ميدهد نه زندگي بهتر ميشود، بلكه وطن به صحنه رقابت شبكههاي نفوذ تبديل شده و مردم قربانيان دائمي اين رقابت ميشوند. پس پيام ما به مردم معترض و خشمگين اين است كه حق داريد مطالبه كنيد. حق داريد صدايتان را بلند كنيد و حق داريد خواهان اصلاح باشيد، اما اجازه ندهيد خشم شما دزديده شود. اجازه ندهيد مطالبه به بهانه تبديل شود براي تخريب كشور و هموارسازي مسير براي فشارهاي بيشتر و مداخلههاي جديد. راه درست ميان سكوت و آشوب است يعني فشار آگاهانه دروني و مطالبه مشخص و قابل ارزيابي نه آتش زدن زندگي روزمره. دفاع از حق بدون افتادن در دام خشونت و تخريب و درك اين واقعيت كه بسياري از اشخاصي كه از بيرون براي شما نسخه مينويسند، همانهايي هستند كه با تحريم و جنگ اقتصادي زندگي شما را نشانه گرفتهاند. سراب وقتي فريب ميدهد كه تشنگي زياد باشد، اما ايراني تجربه كافي دارد تا بداند هر سرابي آب نيست. اصلاح حق است و زندگي بهتر حق است، اما شكستن نظم عمومي راه رسيدن به اين حقوق نيست، بلكه عاملي براي از دست دادن آنهاست و آنچه دشمن بيش از هر چيز ميخواهد همين است كه كشور از درون به دست خودمان آسيب ببيند.
روزنامهنگار و تحليلگر فلسطيني