• 1404 چهارشنبه 8 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6250 -
  • 1404 چهارشنبه 8 بهمن

ادامه از صفحه اول

سكوت رنج، صداي خشونت

در اين ميان، كنش سياسي در ايران اغلب به بزرگنمايي پناه مي‌برد. فروپاشي، تجزيه، جنگ داخلي يا نوعي آخرالزمان سياسي، به ابزارهاي جلب‌توجه بدل شده‌اند. اين شيوه، محدود به يك جريان خاص نيست و در سراسر ميدان سياست ديده مي‌شود. پيامد اما يكسان است؛ كاهش حساسيت اجتماعي. افكار عمومي نمي‌تواند ماه‌ها و سال‌ها در وضعيت اضطراب دايمي زندگي كند. ذهن انسان براي ادامه بقا، ناچار به عادي‌سازي است و حاصل اين فرآيند، بي‌تفاوتي تدريجي است؛ همان چيزي كه امروز در واكنش‌هاي سرد، كوتاه و پراكنده جامعه به‌روشني ديده مي‌شود. عصر پلتفرم‌ها اين وضعيت را تشديد كرده است. با قطع اينترنت، در غياب شبكه‌هاي اجتماعي و همزمان با بي‌اعتمادي به رسانه ملي، اخبار منفي از مسير شايعات و نيز رسانه‌هاي فارسي‌زبان خارجي، به دليل پيوند مستقيم با ترس، سريع‌تر و گسترده‌تر منتشر مي‌شوند. كافي است مخاطب را بترسانيد تا ديده شويد. در چنين فضايي، كنشگر سياسي فاقد برنامه و راه‌حل، به ساحت زبان هجوم مي‌برد؛ كلمات را مصادره مي‌كند و مفاهيم بنيادين را به ابزار رقابت روزمره تنزل مي‌دهد.  غلبه زبان سياسي در تحليل مسائل ايران، حاصل يك روند تاريخي و ساختاري است كه معنا و اثرگذاري را در ميدان سياست انحصاري كرده است. در چنين وضعيتي، امر اجتماعي فقط زماني «مهم» تلقي مي‌شود كه به زبان سياست ترجمه شود. دلايل اين وضعيت متعدد است: ضعف نهادهاي مستقل اجتماعي، نازك و كم‌جان بودن جامعه مدني، تبديل رنج انساني به متغيري سياسي، تجربه تاريخي تغييرات از مسير قدرت سياسي، غلبه سنت‌هاي ايدئولوژيك بر علوم اجتماعي و درنهايت، انباشت بحران‌هايي كه سياست را به نقطه تلاقي همه مسائل بدل كرده‌اند. در غياب نهادهاي ميانجي هر هشدار يا مطالبه‌اي بايد به نيروي اجتماعي تبديل شود تا واقعا اثرگذار باشد. غلبه زبان سياسي، محصول فقدان جامعه مدني فعال و مطالبه‌گر است. نارضايتي عمومي تنها زماني جدي گرفته مي‌شود كه به آستانه طغيان برسد كه ريشه در ضعف جامعه مدني دارد؛ ضعفي كه خود از اقتصاد فرسوده، سياست اقتدارگرا و فرسايش اعتماد و انسجام اجتماعي ناشي مي‌شود. ناشنوايي سيستم، نه محصول زبان تُند منتقدان، كه پيامد طراحي ساختاري قدرت است؛ جايي كه شبكه‌هاي محدود ذي‌نفع، هر اصلاحي را برخلاف منافع خود مي‌بينند و بنابراين آن را مسدود مي‌كنند. حتي نقدهاي مستدل و آرام نيز بي‌اثر مي‌مانند، زيرا هر تغيير، تهديدي مستقيم براي منافع تثبيت‌شده است و ساختار قدرت ترجيح مي‌دهد سكوت و ايستايي را حفظ كند. حوادث خونين اخير، بيش از آنكه صرفا رخدادي هولناك باشد، يك واقعيت ديرپا را عريان كرد؛ رنج اجتماعي تنها زماني شنيده مي‌شود كه به زبان سياست بيان شود و دير يا زود، رنج به زبان خشونت و انفجار بازمي‌گردد. مساله امروز ايران، بازسازي زباني است كه بتواند پيش از خاك و خون، پيش از انفجار و پيش از دير شدن، امر اجتماعي را مرئي و قابل شنيدن كند.  اين بازسازي به معناي ايجاد نهادهاي ميانجي، تقويت جامعه مدني، بازسازي اعتماد اجتماعي و فراهم كردن بستري است كه مطالبه و هشدار، بدون آنكه به بحران امنيتي يا سياسي برسد، شنيده شود و اثرگذار باشد. در غياب چنين بسترهايي، سياست همچنان دير خواهد شنيد، ساختار قدرت همچنان نسبت به هشدارها ناشنوا خواهد ماند و جامعه، دير يا زود، به زباني سخت و پُرخطر متوسل خواهد شد تا فرياد خود را بيان كند و كار خود را پيش ببرد.  بازسازي اين زبان، ضرورت بقاست و البته فرصتي براي بازآفريني جامعه و سياست نيز هست؛ فرصتي اخلاقي، اجتماعي و سياسي كه با آن مي‌توان آينده‌اي روشن‌تر، اعتماد اجتماعي پايدار و ساختاري امن و پاسخگو ساخت كه در آن رنج شنيده شود، پيش از آنكه به خشونت و بحران بينجامد.

 

سه رويكرد  عبور از بحران‌ها

 

4- نگاه جامعه‌شناسي حقوقي: آماده‌سازي جامعه براي التيام و گفت‌وگو: از منظر جامعه‌شناسي حقوقي، براي عبور از بحران‌ها و التيام زخم‌هاي اجتماعي، جامعه ايران بايد به فرآيندهاي گفت‌وگو و جبران زخم‌ها توجه ويژه داشته باشد. در اين مرحله، فقط تمركز بر كيفر و مجازات كافي نيست. بايد به ريشه‌يابي مشكلات اجتماعي و سياسي پرداخته شود و براي جبران خسارات و رفع دلايل نارضايتي‌هاي مردم گام‌هاي جدي برداشته شود. نهادهاي مدني و فعالان حقوق بشري بايد مردم را به پذيرش يك فرآيند گفت‌وگويي و ترميمي دعوت كنند، جايي كه ريشه‌هاي نارضايتي‌ها و بحران‌ها شناسايي و درمان شوند.اين فرآيند نيازمند آمادگي جامعه براي پذيرش انتقادها، گفت‌وگوهاي صادقانه و بازسازي اعتماد بين مردم و نهادهاي حاكم است. بدون اين آمادگي، تلاش‌ها براي جبران زخم‌ها و رسيدن به آشتي ملي و اجتماعي بي‌ثمر خواهد بود.
5. وحدت و همدلي در رفع حملات خارجي و حل بحران داخلي؛ حكمراني مشاركتي و همگرايانه براي حل بحران چندگانه و چند وجهي يك ضرورت است؛ همانطور كه در حمله اسراييل و امريكا به خاك ايران در ۲۳ خرداد و حوادث دي‌ماه ۱۴۰۴ شاهد بوديم، تهديدات خارجي و بحران‌هاي داخلي به‌طور هم‌زمان ايران را در معرض خطر قرار داده است. اين حملات نشان‌دهنده تلاش‌هاي مستمر نظام سلطه جهاني براي نابودي ايران و تجزيه كشور است. در چنين شرايطي، پرسش اصلي براي هر ايراني بايد اين باشد كه براي مقابله با خطر و صيانت از وحدت ملي و تماميت ارضي نقش من چيست؟در اين شرايط، دولت و حاكميت بايد نسبت به بي‌عدالتي، فساد اقتصادي و بيكاري اهتمام مضاعف داشته باشند و از همه نخبگان با ديد باز و بدون هدم سرمايه اجتماعي ايراني، براي رفع اين مشكلات اقداماتي جدي و راديكال انجام دهند. همچنين، نيروهاي اجتماعي بايد براي حمايت از نيروهاي دفاعي، انتظامي و امنيتي كشور كه در برابر تهديدات داخلي و خارجي ايستاده‌اند، يكپارچه شوند.همدلي براي اصلاح روندهاي ناصواب و اصلاح‌گري واقع‌بينانه و قاطع براي ايران ضرورت دارد.راه‌حل‌هاي موثر و مبتني بر حقوق بشر، به عبور كشور از بحران‌هاي موجود كمك  مي‌كنند. تنها در اين صورت است كه ايران مي‌تواند از اين دوره بحراني به سلامت عبور كند و به سمت آينده‌اي روشن حركت كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون