• 1404 دوشنبه 20 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6257 -
  • 1404 يکشنبه 19 بهمن

گفت‌وگوي «اعتماد» با عباس نعمتي، فيلمنامه‌نويس «كارواش» به مناسبت اكران در جشنواره فيلم فجر

سخت‌ترين فيلمنامه‌اي كه تا به حال نوشتم

پولشويي درد جامعه امروز ايران است

سينماي ايران حرف‌هاي مهم جامعه را كم مي‌گويد

 

تينا جلالي

يكي از فيلم‌هاي مهم امسال جشنواره «كارواش» به كارگرداني احمد مرادپور با فيلمنامه‌اي از عباس نعمتي و سما بابايي است. مرادپور كه در سال‌ها فعاليتش، بيشتر با سينماي جنگ مأنوس بود، بعد از 6 سال، سوژه‌اي ملهتب اجتماعي با موضوع فساد اقتصادي انتخاب كرد. فيلمي كه به شبكه بزرگ پولشويي در كشور مي‌پردازد و باند زنجيره‌اي آنها را شناسايي مي‌كند.  يكي از بخش‌هاي مهم فيلم، سناريوي چند لايه، غيرمحافظه‌كارانه و جسورانه آن است كه مضموني به‌روز دارد و با حال و هواي اين روزهاي كشور و مشكلات اقتصادي گره خورده است. قصه با الهام از روايت واقعي، حول محور كاوه، مامور اداره ماليات است؛ مردي كه در جريان پيگيري پرونده‌هاي كلان اقتصادي، يكي از همكاران نزديك خود را از دست مي‌دهد و اين موضوع او را به شخصيتي مصمم، سرسخت و در عين حال زخم‌خورده بدل كرده است. عباس نعمتي، فيلمنامه‌نويس اين فيلم مي‌گويد: واقعا نوشتن درام اقتصادي خيلي سخت است و اينكه خود موضوعات اقتصادي مواد داستاني و تعليق و دو راهي سخت و سخت‌تر و مبناي داستان باشند كار را سخت‌تر مي‌كرد. او در عين حال معتقد است سينماي ايران حرف‌هاي مهم جامعه خودش را كم مي‌زند، آنقدري كه درباره مثلا موضوع زن دوم و خيانت فيلم ساختيم درباره موضوعات اقتصادي كه همه درگيرش هستيم، فيلم نساخته‌ايم. گفت‌وگوي ما با عباس نعمتي پيش روي شماست. 

     در شرايطي كه طرح مساله پولشويي در ايران با اما و اگر و سختي‌هايي همراه است، چطور شد اين موضوع را براي روايت انتخاب كرديد؟

سينماي ايران حرف‌هاي مهم جامعه خودش را كم مي‌زند. به بيان ديگر متاسفانه از نظر موضوع فقير شده. در همه پيمايش‌ها بحث اقتصادي اولويت اول مردم است. البته نياز به پيمايش هم نيست، بيشتر مشغوليت ذهن و روان خود من و شما و اطرافيان ما و مردم كوچه و بازار اقتصادي است. قيمت دلار، گراني، تورم، فساد، نا امني رواني اقتصادي، الان با ذهن و روان ما ايرانی‌ها چه مي‌كند؟ من هفته‌اي يك و نيم روز مي‌روم مدرسه درس مي‌دهم. سوال بچه 15 ساله قيمت دلار و گراني تخم‌مرغ است. كينز اقتصاددان معروف مي‌گفت يك تورم طولاني مدت و بالا مهم‌ترين عامل نابود كردن اخلاق يك جامعه است و انگيزه كار و تلاش، اعتماد و آينده نگري و اميد به آينده را از بين مي‌برد. بي‌عدالتي، فساد و دورويي و رانت و فساد را هم گسترش مي‌دهد. خب حالا ما دغدغه اخلاق جامعه را داريم؟ اول اقتصاد را سامان بدهيم، خانواده‌ها خودشان به اخلاق بچه‌هاي‌شان مي‌رسند. خودشان دست بچه‌شان را مي‌گيرند و هيات و مسجد و پاي وعظ مي‌برند. حالا اگر مسائل عميق اقتصادي اینقدر مساله هست، جايش در سينما و سريال و نمايشي ما كجاست؟ آخرين فيلم با موضوع  اقتصاد را  شما  يادتان هست؟

      به نظرم شايد بتوان فيلم «كارواش» را اولين فيلم به معناي واقعي اقتصادي  ايران  دانست؟

آنقدري كه درباره مثلا موضوع زن دوم و خيانت فيلم ساختيم درباره موضوعات اقتصادي كه همه درگيرش هستيم، فيلم نساخته‌ايم. نمي‌گويم درباره آن موضوعات نسازيم؛ سوال اينجاست چرا درباره موضوعات اساسي‌مان كمتر حرف مي‌زنيم؟

     بفرماييد چطور شد اين روايت را انتخاب كرديد؟ از آنجايي كه در فيلم مخاطب با درام اقتصادي مواجه مي‌شود كار سختي در دست داشتيد؟ 

 اين فيلم سخت‌ترين فيلمنامه‌اي بود كه تا حالا نوشتم. من فكر كنم 25 سريال نوشته‌ام. هزار صفحه، دو هزار صفحه. براي هر كدام هم جانم درآمده. اما هيچ كدام اینقدر كه اين 66 صفحه سخت بود، سخت نبودند. دو سال طول كشيده. واقعا درام اقتصادي نوشتن خيلي سخت است. اينكه خود موضوعات اقتصادي مواد داستاني و تعليق و دوراهي سخت و سخت‌تر و مبناي داستان باشند. براي همين پرهيز كردم از درام‌هاي عاشقانه يا جاسوسي كه در لايه‌هاي زيرينش هر از چندي دمي هم به خمره اقتصاد بزند و هر چند سكانس و دو تا جمله هم درباره پولشويي بگويد. يعني اصل جذابيت آنها باشند. بعد يك خط فرعي هم درباره اقتصاد باشد. براي اينكه به اين فيلمنامه آخر برسيم، چند فيلمنامه كامل با قصه‌ها ژانرهاي مختلف نوشتيم. اولي‌اش اصلا كمدي بود. دادم فارابي و تاييد هم شد. ولي به دلم ننشست. گفتم حالا كه چه؟ آن حرف بزرگ را به نظرم نداشت. نشستم اين طرح جديد را ارديبهشت نوشتم. خانم بابايي هم اضافه شدند. همين هم را هم چند بار نوشتيم و بهم ريختيم و از اول نوشتيم. يك‌سري از آنها خيلي ماجراجويانه‌تر بود. مثلا پايان يكي از ورژن‌ها امير آقايي آدمش را براي گرفتن مداركي كه دست كاوه بود مي‌فرستاد خانه‌اش. از قضا كاوه در خانه بود و درگير مي‌شدند و نهايتا او سمت كاوه اسلحه مي‌كشيد. كاوه براي حفظ مدارك به سمت پنجره مي‌پريد و شيشه مي‌شكست و از طبقه پنجم مي‌افتاد روي يك ماشين و مردم جمع مي‌شدند و قاتل مجبور به فرار بود و كاوه مدارك را اين جوری نگه مي‌داشت ولي قطع نخاع مي‌شد و... پايان نفسگيري بود. ولي ديدم اين يك درام اقتصادي نيست؛ رسيديم به اينكه درامش هم اقتصادي‌تر و دروني‌تر باشد. ماجرامحوري را به معمامحوري تغيير داديم. خواستيم خود موضوع، مردم را بيشتر درگير كند. مثلا اگر شما جاي قاضي باشيد و فردي كه متهم به پولشويي است، بگويد من حاضرم كل خسارت و بدهي يك ميليارد و پانصد ميلياردي را همين جا چك بكشم و بدهم ولي پرونده مختومه شود، مي‌پذيريد يا مي‌گوييد من بايد كل زنجيره فساد را كشف كنم؟ اين ممكن است چند سال ديگر طول بكشد اما ممكن هم هست به نتيجه نرسيد و آن زمان ديگر اين يك هزار و پانصد همت با اين تورم ارزش 300 ميليارد را هم ندارد. كدام  به  عدل  و مصلحت نزديك‌تر است؟ كدام  ر ا انتخاب مي‌كنيد؟

      اتفاقا يك جا قاضي پرونده گفت ما بين بد و بدتر گير كرده‌ايم. فقط نمي‌دانيم كدام بد است و كدام بدتر؟

ذهن انسان علاقه‌مند به راه‌حل‌هاي ساده است اما موضوعات امروز جامعه ايران مزمن، درهم تنيده و چند وجهي شده. دوست داشتيم اين پيچيده بودن موضوعات و سختي تصميم‌گيري در پيچيدگي داستان بروز و ظهور كند.

      اتفاقا از اين جهت فيلم به مخاطب باج نمي‌دهد. ذهن را با پرسش‌هاي بنيادين درگير مي‌كند. نگران نبوديد موضوع ملتهبی که انتخاب مي‌كنيد دچار مميزي  و  سانسور  بشود؟

 پس ذهن همه اين مساله هست كه نكند گير بدهند؟ مثل خوره به جان آدم است. اما نويسنده هنگام نوشتن نبايد به اين چيزها فكر كند. لااقل تا جايي كه مي‌تواند نبايد بهش فكر كند تا دچار خودسانسوري نشود. بالاخره كشور مكانيزم‌هاي بررسي دارد. ما بناي‌مان را گذاشتيم که اين موضوع درد جامعه است. هم براي مردم و هم برای مسوولان. براي همين اگر تلاش كنيم صادقانه و علمي موضوع را بگوييم، اين وجه ديده مي‌شود. 

     گويا  داستان  فيلم  واقعي است...

موضوعاتش كاملا واقعي است. البته يك پرونده نبوده، چند پرونده بوده و دراماتيزه شده. در تحقيقات‌مان ديديم با همين ساز و كار و الگو در كشورهاي ديگر هم چنين پرونده‌هاي پولشويي مشابهي رخ داده.

     احمد مرادپور بيشتر در حوزه جنگ كار كرده. فيلم سجاده آتش يا سريال رقص پرواز. چطور شد مسووليت كارگرداني را پذيرفت؟

اتفاقا چند بار به شوخي بهش گفتم از جنگ آمدي به جنگ اقتصادي. احمد مرادپور كارگردان كاربلدي است. آدم دغدغه‌مندي هم هست. به خاطر همين دغدغه‌اش نسبت به جامعه به جنگ مي‌پرداخت و الان هم به خاطر دغدغه‌اش به اين موضوع علاقه‌مند شده. البته ما شانس هم آورديم. تهيه‌كننده آدم دغدغه‌مندي است كه فهم اين موضوعات را داشت. اگر كارنامه آقاي بهروز مفيد را مرور بفرماييد، چه زماني كه شبكه تهران را تاسيس كرد و سريال‌هاي خاطره‌انگيزي مانند روزگار جواني و داستان يك شهر اصغر فرهادي يا كارهاي خانم مرضيه برومند يا برنامه‌هاي تهران بيست و در شهر و به خانه برمي‌گرديم را ساخت يا بعدا كه در قامت تهيه‌كننده، سريال و فيلم كار كرد، همه‌شان دردمندانه و فكر شده است. مفيد هميشه مي‌گويد من تهيه‌كننده فيلمنامه‌ام. چند بار با مشاوره ايشان فيلمنامه بازنويسي شد. يك شانس ديگرمان هم اين بود من به مديران خوبي در فارابي خوردم كه دنبال كار متفاوت بودند. چه زمان آقاي زين‌العابدين و چه زماني كه ايشان رفت و آقاي هادي نائجي طرف ما در فارابي شد. چه بعدا كه اويس توفاني مدير پروژه شد. آقاي توفاني واقعا گام به گام در فيلمنامه و توليد كنارمان بود. الان كه نگاه مي‌كنم، مي‌بينم طعم همه اين بزرگواران در كار هست.

      كارواش فيلمي است كه به وضوح براي اولين ‌بار صداي عدالتخواهي است و نياز به شفافيت براي مقابله با فساد و رانت خواري را بيان مي‌كند.

به نظر من چيزي كه از فقر دردش بيشتر است، تبعيض است. فقر اگر شلاق است، تبعيض انگار شلاق را بزني به بدن خيس و برهنه. دردش خيلي بيشتر است. آرمان همه انسان‌ها عدالت است. اصلا درباره امام زمان مي‌گوييم امام عدل‌گستر و ظلم‌ستيز. نمي‌بينم نشاط عيش در كس/ نه درمان دلي نه درد ديني/ درون‌ها تيره شد باشد كه از غيب/ چراغي بركند خلوت نشيني... اصلا اگر فيلم درد ديني يا درمان  دلي  نداشته  باشدكه  فيلم   نيست.

      اين دغدغه  عدالتخواهي از  ابتدا   مدنظرتان بود يا رفته رفته  در فيلمنامه تكميل شد؟

بخش بزرگي از وقت ما در اين دو سال به تحقيق و گفت‌وگو گذشته. من و همكار ديگر نويسنده‌ام خانم بابايي كه نويسنده و رمان‌نويس چيره‌دستي هست، پاي صحبت خيلي‌ها نشستيم. فقط دو سال يك استاد دانشگاه اقتصاد، دكتر موحدي هفته‌اي چند ساعت براي اين كار به من مباني علم اقتصاد و تاريخ علم اقتصاد و جريان‌هاي اقتصادي جهان را درس مي‌داد. با ده‌ها اقتصاددان و مدير اقتصادي و استادان علم حقوق كه در پولشويي و فرار مالياتي كار كرده بودند و دود چراغ خورده و سينه سوخته بودند، ساعت‌ها و روزها حرف زديم تا به جاي اينكه به عارضه بپردازيم به علت برسيم. بالاخره هرچه بيشتر تراش بدهي، گوهر حرف بيشتر جلوه مي‌كند. اصولا فيلمنامه در بازنويسي است كه در مي‌آيد.

      مخاطبان با فيلم در سالن ارتباط برقرار كردند؛ پيش‌بيني شما از مواجهه منتقدان با فيلم چيست؟

اميدوارم آنها هم بپسندند. بالاخره اين موضوع همه ايرانيان با هر گرايشي است. به قول پوپر توافق بر سر خير واحد و نهايي بسيار دشوار و اغلب غيرممكن است اما توافق بر سر كاهش دردها و شرور مشخص و ملموس مي‌توان داشت. مثلا همه با هر جهان‌بيني‌اي حس مي‌كنيم رفع فقر و تبعيض و مبارزه با فساد و رانت بد است و بايد مقابله كرد. راه‌حل  هم در شفافيت و بهم زدن مناسبات  فساد‌انگيز و رانت‌جويانه  است. 

      در جشنواره شركت مي‌كنيد؟

چند روز پيش سوار اسنپ شدم. راننده به من گفت برادرش جز كشته‌شدگان اخير است. حاشيه‌نشين كرج بود؛ می‌گفت براي تماشا رفته بوده. گفت بعد از چند روز كه همه خانواده خيلي حال بدي داشتند، چند روزي است سرش را با كار سنگين گرم كرده كه فكر نكند. كساني كه از هر طرف از جان عزيزشان را از دست دادند، درد وطن و كشورشان را داشتند. اما اگر الان زنده بودند، داشتند كارشان را مي‌كردند. دانش‌آموز بود مدرسه مي‌رفت. كارگر يا كارمند يا كاسب بود هم الان سركارش بود. يكي از راه‌هاي عبور جامعه از اين درد، كار است. همه ايراني‌ها از هر رنگ و نگاه الان داغدارند. مبنا را بگذاريم درد وطن و مردم، كشور با كار و توسعه و عدالت موفق مي‌شود. در آن صورت ديگر اين حوادث تلخ تكرار نمي‌شود. قفل كردن كشور اتفاقا به تكرار اين حوادث تلخ مي‌انجامد. لياقت مردم ماخيلي بيشتر است. براي همين همه بايد در هرجا كه هستند، مضاعف تلاش كنند. اميدوارم خدا ايران را حفظ كند و مردم ما هميشه همدل و دلخوش كنار هم باشند. اين هم يك گزينه نيست؛ تنها گزينه است و راه گريزي هم نيست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون