لمس نهنگ با كتاب لاك
اسدالله امرايي
«سال ۱۲۵۰ است. تجارت پرسود ترياك باعث شده مسوولان حكومتي كشاورزان را تشويق به كاشت خشخاش كنند؛ گندم كم و قحطي شده است. چيزي در هواست كه قابل ديدن و شنيدن نيست. در زير زمين و در قناتهاي اصفهان هم انگار موجودي عجيبالخلقه و عظيم در حال خزيدن است.» رمان «لاك: جنبنده زمين» نوشته پيمان اسماعيلي كه در نشر چشمه منتشر شده، اثري بلند، چندلايه و پرتعليق است كه جاهطلبي روايي آن از همان ابتدا خود را نشان ميدهد. اين رمان نه صرفا يك داستان خطي، بلكه شبكهاي از روايتهاي موازي را پيش ميكشد كه در مرز ميان تاريخ، اسطوره و خيال اجتماعي حركت ميكنند و به تدريج به كانوني مشترك ميرسند؛ كانوني كه در آن «زمين»، به عنوان نيرويي زنده و ناآرام، نقش تعيينكننده مييابد. رمان «لاك: جنبنده زمين» درباره عشق و وصالناپذيرياش است، درباره همزيستي ابدي خير و شر، خدا و شيطان. درباره نبرد جاودانه مردانگي و زنانگي، تسليمناپذيري طبيعت و قدرت مطلق كيهان در برابر تلاش مذبوحانه انسان. جهاني بنا شده بر افيون و مردهخواري، جامعهاي كه خود را نابود ميسازد تا زنده بماند. سرزميني كه هيولاهايش فقط در كوچهها و عمارتها نيستند كه در اعماق زمين هم در كمين نشستهاند و مرز واقعيت و كابوس را در هم ميريزند. اين رمان روايت پرشكنجه يك گذار است؛ لحظه مرگ اساطير و زايش تاريخ. سفري به اعماق وحشت است براي پالايش جمعي و بيرون كشيدن رستگاري از دل هيولاها. داستان با مرگ رازآلود الياس ساسون، تاجر يهودي اهل هنگكنگ، آغاز ميشود؛ مرگي كه به سرعت از يك واقعه شخصي فراتر ميرود و به شبكههاي پيچيده تجارت جهاني ترياك، فساد ساختاري و مناسبات قدرت پيوند ميخورد. در امتداد اين خط، شخصيت اسماعيل، پسرخواندهاي مسلمان با گذشتهاي مبهم و توانايي خطرناك ديدن آينده، به اصفهان فرستاده ميشود؛ شهري گرفتار قحطي، وبا، فساد اداري و فروپاشي اعتماد اجتماعي. همزمان، در كرمانشاه، شهباز شاگرد مرمتكار به كتابي اسرارآميز به نام «لاك» دست مييابد؛ متني افسانهاي كه گفته ميشود قدرتهايي فراتر از انسان، حتي توان سلطنت و فرمانروايي ميبخشد. در سنندج نيز ايوب، ماموري نيمهانسان و نيمهفرشته، وارد صحنه ميشود تا با ياغيان و شورشها مقابله كند و پرده از خشونت پنهان و توطئههاي سياسي بردارد. اين خطوط پراكنده، در نهايت در اصفهان به هم ميرسند؛ جايي كه واقعيت تاريخي و تخيل اسطورهاي در هم ميتند: موجودي عظيم در قناتها ميجنبد، زمين ميلرزد و واكنش مردم، صحنهاي آشوبناك و نمادين ميآفريند كه هسته معنايي رمان را عيان ميكند. در سطح مضموني، «لاك: جنبنده زمين» بر چند محور اصلي استوار است؛ نخست، نسبت اسطوره و واقعيت: كتاب «لاك» نهتنها شئي روايي، بلكه نمادي از ميل انسان به قدرت مطلق و تداوم افسانه در بطن تاريخ است. دوم، نقد تجارت جهاني و فساد؛ جايي كه تجارت ترياك و شبكههاي اقتصادي فراملي، به مثابه نيرويي ويرانگر، فقر و بيعدالتي را بازتوليد ميكنند. سوم، پيوند قدرت و طبيعت؛ زمين در اين رمان صرفا پسزمينه رخدادها نيست، بلكه عاملي فعال و تهديدكننده است كه يادآور محدوديت كنترل انسان بر نيروهاي بنيادين است و در نهايت، بحران اجتماعي و زيستي: بيماري، قحطي، خشونت و تلاش براي بقا، چشماندازي تيره اما آشنا از جامعهاي در آستانه فروپاشي ترسيم ميكند. از منظر سبكي، رمان به سنت آثار پيشين اسماعيلي وفادار ميماند: نثري جدي و متراكم، علاقهمند به موقعيتهاي حدي و شخصيتهايي كه در مواجهه با طبيعت، ترس و تاريخ، هويتشان به چالش كشيده ميشود.