هنر در زمان بحران
ضرورت تداوم حيات فرهنگي و اقتصادي جامعه
اميرحسين جباري
در دورههاي مختلف تاريخي، جوامع انساني بارها با بحرانهاي اجتماعي، سياسي و حتي جنگ مواجه شدهاند. اين بحرانها معمولا با پيامدهايي همچون ناامني، فشار اقتصادي، محدوديتهاي ارتباطي و اختلال در فعاليتهاي روزمره همراه بودهاند. در چنين شرايطي، يكي از نخستين حوزههايي كه دچار ركود يا تعطيلي ميشود، حوزه فرهنگ و هنر است؛ حوزهاي كه اگرچه در نگاه اول ممكن است در اولويت نيازهاي حياتي جامعه قرار نگيرد، اما در واقع يكي از اركان اصلي حفظ سلامت رواني، هويت فرهنگي و پويايي اجتماعي محسوب ميشود.
در سالهاي اخير، جامعه ايران نيز با رخدادهاي اجتماعي مختلفي روبرو بوده كه هر يك به نوعي باعث توقف يا كاهش فعاليتهاي هنري شده است. تعطيلي گالريها، لغو كنسرتها، توقف اجراهاي تئاتر و كاهش خريد و فروش آثار هنري تنها بخشي از پيامدهاي اين شرايط است. اين اتفاقات علاوه بر تاثيرات فرهنگي، فشار اقتصادي قابل توجهي بر هنرمندان، گالريداران، برگزاركنندگان رويدادهاي هنري، طراحان و ساير مشاغل وابسته وارد ميكند .
يكي از مهمترين پيامدهاي تعليق فعاليتهاي هنري، تضعيف چرخه اقتصادي هنر است. اقتصاد هنر بر پايه تعامل مستمر ميان هنرمند، مخاطب و بازار شكل ميگيرد. هرگونه توقف در اين چرخه ميتواند باعث از دست رفتن فرصتهاي شغلي، كاهش انگيزه توليد آثار هنري و حتي مهاجرت يا تغيير مسير حرفهاي هنرمندان شود. اين مساله در بلندمدت ميتواند به كاهش سرمايه فرهنگي جامعه منجر شود.
از سوي ديگر، هنر همواره نقش مهمي در عبور جوامع از بحرانها ايفا كرده است. هنر ميتواند به عنوان زبان مشترك احساسات جمعي، بستري براي بيان دغدغهها و حتي ابزاري براي بازسازي روحيه اجتماعي عمل كند. در بسياري از كشورهاي توسعهيافته، پس از وقوع بحرانهاي اجتماعي يا جنگ، نه تنها فعاليتهاي هنري بهطور كامل متوقف نشدهاند، بلكه در مواردي به عنوان بخشي از روند بازسازي اجتماعي مورد حمايت قرار گرفتهاند.
براي ادامه فعاليتهاي هنري در دوران بحران نه تنها اقدامي غيرضروري يا تجملي نيست، بلكه ميتواند به عنوان بخشي از فرآيند بازسازي اجتماعي و اقتصادي تلقي شود. حضور هنر در جامعه ميتواند به كاهش اضطراب جمعي، تقويت همبستگي اجتماعي و ايجاد فضاي گفتوگوي فرهنگي كمك كند .
يكي ديگر از چالشهاي موجود، نگاه درونجامعهاي هنرمندان نسبت به فعاليت در دوران بحران است.
گاهي فضاي اجتماعي به گونهاي شكل ميگيرد كه هرگونه تلاش براي ادامه فعاليت هنري با سوءبرداشت يا طرد اجتماعي مواجه ميشود. در حالي كه فعاليت هنري لزوما به معناي ناديده گرفتن شرايط اجتماعي نيست و ميتواند به شكل مسوولانه، همدلانه و آگاهانه ادامه يابد. هنر ميتواند همزمان هم بازتابدهنده شرايط جامعه باشد و هم عاملي براي حفظ جريان زندگي فرهنگي.
توقف طولانيمدت فعاليتهاي هنري همچنين ميتواند باعث از دست رفتن ارتباط ميان هنرمند و مخاطب شود. اين فاصله نه تنها بر روند توليد آثار هنري تاثير منفي ميگذارد، بلكه باعث كاهش سرمايه اجتماعي هنر نيز ميشود. بازسازي اين ارتباط معمولا زمانبر و دشوار است و گاهي به سادگي قابل جبران نيست.
از منظر اقتصادي نيز، هنر بخشي از صنايع خلاق محسوب ميشود كه در بسياري از كشورها سهم قابل توجهي در توليد ناخالص داخلي و اشتغال دارد. ركود در اين حوزه ميتواند زنجيرهاي از مشاغل وابسته را تحت تاثير قرار دهد؛ از توليدكنندگان مواد اوليه و كارگاههاي ساخت گرفته تا رسانهها، طراحان، عكاسان و فعالان حوزه تبليغات.
با اين حال، يكي از واقعيتهاي مهم در حوزه هنرهاي تجسمي، شرايط روحي جامعه پس از بحرانهاي گسترده انساني است. در فضايي كه جامعه با سوگ جمعي، خستگي رواني و رخوت اجتماعي مواجه است، انتظار استقبال گسترده از نمايشگاهها و رويدادهاي هنري ممكن است واقعبينانه نباشد. در چنين شرايطي، لازم است شيوههاي ارايه و ارتباط هنر با مخاطب بازتعريف شود تا بتواند با وضعيت روحي جامعه همخواني بيشتري داشته باشد.
يكي از راهكارهاي قابل توجه، تغيير رويكرد نمايشگاهها از فضاي صرفا نمايش و فروش به فضاي تجربه، همدلي و گفتوگو است. نمايشگاههايي كه امكان تعامل مخاطب با اثر، بيان احساسات يا مشاركت در فرآيند خلق اثر را فراهم ميكنند، ميتوانند ارتباط عاطفي عميقتري با جامعه برقرار كنند.
برگزاري رويدادهاي كوچكتر، محلي و كمتنش نيز ميتواند به افزايش مشاركت مخاطبان كمك كند. فضاهاي صميميتر و محدودتر معمولا براي افرادي كه در شرايط روحي آسيبپذير قرار دارند، قابل پذيرشتر است و ميتواند به تدريج مخاطب را دوباره به فضاي هنري نزديك كند.
استفاده از ظرفيت هنر براي بازتاب همدلانه شرايط اجتماعي نيز از اهميت بالايي برخوردار است. آثاري كه با احترام به احساسات عمومي و بدون بهرهبرداري هيجاني از بحرانها خلق ميشوند، ميتوانند نقش موثري در فرآيند سوگواري جمعي و بازسازي رواني جامعه داشته باشند.
گسترش نمايشگاههاي آنلاين و رويدادهاي ديجيتال نيز ميتواند راهكاري عملي براي حفظ ارتباط ميان هنرمند و مخاطب باشد. اين روش به مخاطباني كه از نظر روحي يا شرايط اجتماعي امكان حضور فيزيكي در رويدادها را ندارند، فرصت ارتباط با هنر را ميدهد و در عين حال به استمرار فعاليت هنري كمك ميكند.
ايجاد پروژههاي هنري مشاركتي ميان هنرمندان نيز ميتواند به كاهش فشار رواني و اقتصادي اين دورهها كمك كند. فعاليتهاي جمعي، كارگاههاي مشترك و پروژههاي چندرسانهاي نه تنها هزينههاي توليد را كاهش ميدهد، بلكه باعث شكلگيري شبكههاي حمايتي ميان هنرمندان ميشود.
همچنين ميتوان بخشي از رويدادهاي هنري را به فعاليتهاي عامالمنفعه يا خيريه اختصاص داد. اين رويكرد علاوه بر ايجاد حس مسووليت اجتماعي، ميتواند نگاه جامعه به فعاليت هنري را تغيير داده و آن را به عنوان بخشي از فرآيند بازسازي اجتماعي معرفي كند.
با توجه به اين موارد، شايد لازم باشد نگاه به هنر در دوران بحران بازنگري شود. ادامه فعاليتهاي هنري ميتواند با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي، در قالبهاي متنوع و انعطافپذير دنبال شود. استفاده از فضاهاي آنلاين، برگزاري رويدادهاي كوچكتر، توليد آثار متناسب با شرايط اجتماعي و ايجاد همكاريهاي جمعي ميان هنرمندان ميتواند به حفظ پويايي اين حوزه كمك كند.
هنر همواره بخشي از حافظه تاريخي و هويت فرهنگي جوامع بوده است. توقف كامل آن در دوران بحران ممكن است در كوتاهمدت قابل توجيه به نظر برسد، اما در بلندمدت ميتواند آسيبهاي عميق فرهنگي و اقتصادي به همراه داشته باشد. حفظ جريان هنر، حتي در مقياس محدود، ميتواند نشانهاي از تداوم حيات فرهنگي جامعه و اميد به آينده باشد.
در نهايت، شايد بتوان گفت كه هنر نه در تقابل با شرايط بحراني، بلكه در كنار آن معنا پيدا ميكند. هنر ميتواند روايتگر رنجها، اميدها و تجربههاي مشترك يك جامعه باشد و به همين دليل، تداوم آن نه تنها براي هنرمندان، بلكه براي سلامت فرهنگي و رواني كل جامعه ضروري است.
هنرمند تجسمي، مجسمهساز