حال امروز جهان خوش نيست. اين را ميتوان از صداي جوكر (joker) شخصيت فيلم تاد فيليپس شنيد. فقر، نابرابري، شكاف طبقاتي، فساد و بسياري ديگر از آفتها مسائلي است كه بسياري از جوامع امروز بشري دست به گريبان آن هستند. فرانسه، امريكا، شيلي، لبنان، كره جنوبي و بسياري ديگر از كشورها درگير اين آفتها و مشكلات هستند.
باشندههايي در شهر كه شهروند نيستند
بيتوجهي و كاهش خدمات دولتي با شعار خصوصيسازي و لاغرسازي دولت، گفتماني است كه امروزه همه جريانهاي سياسي بر روي آن ائتلاف دارند و بهطور كامل آن را پذيرفتهاند و اگر هم تفاوتي هست تفاوت در شيوهها است نه نگرشها. در سيطره اين گفتمان است كه مفهوم انسانهاي زائد و طرد شده از اجتماع شكل ميگيرد. انسانهايي كه به واسطه بيتوجهي از سوي دولتها و اقشار بالا دست و حتي متوسط كاملا به حاشيه رانده شده و در نهايت خود را تنها و منزوي مييابند. افرادي كه به قول هانا آرنت انسانهاي بيوطني هستند كه حتي از حقوق اوليه و انساني كه بايد يك انسان داشته باشد محروم هستند. درواقع اينها باشنده در شهر هستند اما هيچگاه شهروند محسوب نميشوند.
هنر حركت از حاشيه به متن و مصائب آن
مسلما فضايي كه توصيف شد سوژهها و همچنين مهمتر از همه هنر خاص خود را توليد ميكند. هنري كه در خدمت اقشاري است كه صدا و تريبوني در جامعه ندارند. هنري كه در خدمت اين افراد قرار دارد مولفههاي خاص خود را دارد اما يكي از مهمترين نشانههاي آن اعتراضي و شورشي بودن است. چرا كه اين هنرها و هنرمندان بهتر از هر كسي ميدانند كه حركت حاشيه به متن يكي از سهمگينترين و پرخشونتترين حركتها است كه جوامع بشري به چشم خود ديدهاند. فيلم جوكر به كارگرداني تاد فيليپس و با درخشش فوقالعاده واكين فينيكس يكي از آن دست هنرهايي است كه سعي دارد در خدمت اين اقشار فراموش شده قرار گيرد. فيلمي كه با همه ضعفها و مشكلاتي كه در بُعد فيلمنامهنويسي و خلق شخصيت جوكر (درمقايسه با جوكر كريستوفر نولان) دارد با استقبال بسيار زياد مردم در سراسر جهان قرار گرفته و در صدر فيلمهاي پرفروش و پرمخاطب سينماهاي دنيا است كه مورد توجه منتقدان و كارشناسان فرهنگي و سياسي نيز قرار گرفته است.
ژيژك و مواضع عجيبش
در اين ميان مواضع و نگرشهاي اسلاوي ژيژك فيلسوف، روانكاو و منتقد فرهنگي معروف اهل اسلووني در نوع خود قابل توجه است. او كه هميشه با مواضع عجيب و غيرقابل انتظار خود مخاطبان و طرفداران و حتي منتقدان خود را گاهي بهت زده ميكند (مانند حمايت او از ترامپ در انتخابات امريكا) در مواجهه با اين فيلم نيز مواضع متفاوتي با بسياري از منتقدان سينما گرفته است. وي كه نظريات خود را بهطور متفاوت در دو وبسايت «RT» و «the philosophical salon» منتشر كرده است بسيار طولانيتر و پر جزيياتتر از اينها است كه بتوان در مطلب كوتاه و خلاصه شدهاي ترجمه آن در اختيار مخاطبان روزنامه قرار گيرد. به همين جهت در مطلب پيش رو سعي ميشود گزارشي هرچند كوتاه از نوشته و مواضع اين متفكر مشهور نسبت به فيلم جوكر بيان شود.
ستايش ژيژك از هاليوود
بيش از هر چيز ژيژك اين گونه بحث خود را مطرح ميكند كه بايد «با ستايش هاليوود آغاز كرد، چرا كه امكان ساخت فيلمي مانند جوكر را در آن به وجود آورده است و باعث شده تاثيري انفجاري بر روي مردم داشته باشد. هر چند دليل محبوبيت اين فيلم را بايد در چيزي فراتر از محتواي فيلم جست» آنچه كه او در ادامه براي بيان علت محبوبيت اين فيلم عنوان ميكند اشاره مستقيم او به وضعيت جهاني است كه بيش از هر چيز فقر و نابرابري بر آن حاكم شده است. او اشاره ميكند كه اگر اين پس زمينه اجتماعي و درك مردم از اين شرايط وجود نداشت «تنها چيزي كه باقي ميماند كودكي قرباني شده است كه يك ماسك دلقك را براي فرار از مخمصههايش به صورت ميزند.»
جوكر در ژانر وحشت
ژيژك بهطور مستقيم نظام سرمايهداري را مورد اشاره قرار ميدهد و تصريح ميكند: «اين را به خاطر بسپاريد كه جوكري كه اينجا ميبينيد يك نگاه كاملا كابوسوار از سرمايهداري متاخر را به تصوير كشيده است و آن را توصيف ميكند به گونهاي كه ميتوان آن را در ژانر يك «فيلم ترسناك اجتماعي» دسته بندي كرد. اين خود تركيبي از دو ژانر كاملا متفاوت است كه تا همين اواخر هم امري غيرقابل تصور بود؛ تصويري واقعگرايانه از بدبختي اجتماعي و يك ترس فانتزي شده؛ تركيبي كه فقط زماني عملي ميشود كه واقعيت اجتماعي ابعاد داستانهاي ترسناك را به دست بياورد.» اشاره ژيژك به ژانر ترسناك بودن اين فيلم از اين جهت است كه زماني كه اين فيلم پخش شد بسياري از كارشناسان سينمايي در انتخاب ژانر آن درمانده بودند و هر كس به طريقي آن را در ژانري متفاوت قرار ميداد اما ژيژك با نگاهي متفاوتتر از همه مطرح ميكند كه اين فيلم يك فيلم سراسر ترسناك بود. ترس و وحشتي كه فقط مردم عادي بر روي اين كره زمين درك ميكنند. ترس از محروميت و ناديده شدن اتفاقي كه براي بسياري از انسانهاي امروز در جهان معاصر رخ ميدهد. اتفاق وحشتناكي كه نه در يك بعد رواني بلكه كاملا در يك بعد اجتماعي رخ ميدهد.
صورتبندي ژيژك از مواجهه با جوكر
ژيژك درجايي از تحليل خود به دسته بندي اشاره ميكند كه در آن مواجهه طيفهاي مختلف با جوكر نشان داده شدهاند. او درباره اين تقسيم بندي ميگويد: «سه موضع را ميتوان در مواجهه با اين فيلم در نظر گرفت كه كاملا نمايانگر تقسيم سهجانبه فضاي سياسي ما است؛
1- محافظهكاران نگران هستند كه مبادا بينندگان به سمت خشونت سوق يابند.
2- ليبرالها از نظر سياسي در آن، سويههاي نژادپرستانه و ديگر كليشهها را تشخيص دادند (مثلا در نظر اينان مرداني كه در صحنههاي آغازين فيلم آرتور را كتك زدند سياه پوست به نظر ميرسند.) به علاوه جذابيت مبهم يك خشونت كور.
3- چپها آن را به خاطر ايمان به شرايط ظهور خشونت در جوامعمان به فال نيك ميگيرند.
اما آيا جوكر واقعا تماشاگران را به تقليد از اعمال آرتور در زندگي واقعي تحريك ميكند؟ بهطور قطع پاسخ اين سوال «خير» است.»
نگاه ژيژك دراين تقسيم بندي كاملا كنايهآميز و متفاوت است. او معتقد است كه اين سه جريان كاملا در موضعي غير مردمي و خلاف جهت ايده اصلي فيلم قرار دارند. چرا كه هر سه جريان سعي دارند كه محتواي فيلم را مصادره به مطلوب كنند و تمام بار انتقادي آن را از بين ببرند. او در ادامه به خوبي اين مفهوم را باز ميكند كه شخصيت آرتور در تمام صحنههاي اين فيلم براي اين جريانها يك بيگانه است؛ كسي كه قرار نيست از سوي اينها درك شود بلكه كاملا بايد در همان متن ساده هنري باقي بماند و تنها زماني حق صحبت كردن دارد كه در راستاي منافع اين جريانهاي سياسي قرار دارد.
ترس از تبعات اجتماعي «جوكر»
اسلاوي ژيژك در تحليل خود به شكلي كاملا روانكاونه به نوع خاصي از ترس اشاره دارد كه همراه بسياري از منتقدان اين فيلم است. اين منتقدان اعتقاد دارند كه فيلم جوكر به كارگرداني تاد فيليپس عميقا ترويج كننده خشونت است و بايد از تبعات اجتماعي كه اين فيلم به جا ميگذارد ترسيد حتي خود اف. بي.اي نيز نسبت به الهامگيري خشونتطلبان از اين فيلم هشدار داده بود. اما ژيژك در جواب خود عنوان ميكند: «جوكر خشونت را تهييج نميكند؛ جوكر يك سوت و فرياد دردناك پيش از وقوع يك فاجعه است. خشونت آرام آرام دارد رنگ و بوي تازهاي به خود ميگيرد و جان انسانها روز به روز بيارزشتر و ناچيزتر ميشود. پس شايد، شايد بهتر است زاويه ديد خود را تغيير دهيم و به جاي محكوم كردن يك فيلم به خاطر بازگويي حقيقت، بياييم و جوامعِ به جنونكشيده خود را كمي تسكين دهيم.»
جوكر؛ تكهاي بهنگام از يك نقد اجتماعي در نظام امريكا
ژيژك در بخشي از يادداشت خود نقل قولهايي از مايكل مور فيلمساز معروف و چپگراي امريكايي روايت ميكند كه در نوع خود اين گفتههاي مور، قابل توجه است. در بخشي از اين يادداشت آمده است: مايكل مور از ديدگاه راديكال چپگرايانه خود جوكر را «تكهاي بهنگام از يك نقد اجتماعي كه تصويرگر كاملي از عواقب بيماريهاي اجتماعي فعلي امريكا است» دانست.
سوال مايكل مور: چرا بايد از «جوكر» بترسيم؟
مايكل مور زماني كه در جستوجوي چگونگي تبديل آرتور به جوكر است نقش بانكداران، انهدام نظام سلامت و شكاف بين فقرا و ثروتمندان را نشان ميدهد. بنابراين مور حق دارد كساني كه از انتشار فيلم ميترسند را به تمسخر بگيرد. مور تصريح ميكند: كشور ما عميقا نااميد است؛ قانون اساسي ما در حال نابودي است. اما به دلايلي اين فيلمي است كه بايد از آن بترسيم .
خطر بزرگتر براي جامعه اين است كه ممكن اصلا شما اين فيلم را نبينيد . اين فيلم درباره ترامپ نيست بلكه مربوط به امريكايي است كه ترامپ به ما داد. امريكايي كه در خود هيچ احساس نيازي در دستياري به انسانهاي طرد شده، فقرا نميبيند. در نتيجه ترس و عصبانيت نسبت به جوكر كاملا طبيعي است. اين يك ردگمكني است به گونهاي كه نميخواهيم به خشونت واقعي نگاه كنيم؛ خشونتي كه انسانهاي پيرامونمان را تكه پاره ميكند.
به گفته مور اينكه 30 ميليون امريكايي بيمه درماني ندارند، بهطور قطع خشونت است. وجود ميليونها زن و كودك مورد استثمار قرار گرفته كه در ترس زندگي ميكنند يك عمل خشونتآميز محسوب ميشود.
هرچند ژيژك اعتقاد دارد كه شخصيت جوكر به هيچ عنوان نميتواند نمادي محدود به جامعه امريكا باشد. بلكه هر كجاي از جهان كه درگير اين سيستم معيوب و نابرابر است ميتواند با اين شخصيت همذاتپنداري كند و كاملا قابل درك باشد. او در ادامه تاكيد ميكند: «هر چند جوكر صرفا امريكا را به تصوير نميكشد اما يك سوال «نگران كننده» مطرح ميشود؛ اگر يك روز محرومان تصميم به جنگ مجدد بگيرند چه ميشود؟ مردم نگران هستند كه اين فيلم ممكن است براي آنها خيلي خشن باشد. اما آيا واقعا اينگونه است؟ با توجه به همهچيزهايي كه در زندگي واقعي تجربه ميكنيم؟ بهطور خلاصه فيلم سعي ميكند بفهمد چرا انسانهاي بيگناه زماني كه نميتوانند با هم كاري را پيش ببرند خود تبديل ميشوند به جوكر؟ بيشتر از اينكه تماشاگر را تحريك به خشونت كند، از اين فيلم ممنون خواهد بود چرا كه او را به يك آرمان و آرزوي جديد متصل
كرده است.»
نقطه صفر (zero- point) يا نقطه رهايي؟
به اعتقاد ژيژك شكل اعتراضي جوكر معناي خاصي را در خود نهفته دارد. او به وضعيتي در زندگي جوكر اشاره ميكند كه از آن با عنوان نقطه صفر ياد ميكند كه در اين نقطه اساسا انسانها چيزي براي از دست دادن ندارند و در موقعيتي قرار دارند كه هر كار و اقدامي از آنها دور از انتظار نيست. در اين مرحله افراد به شكل خاصي از نيهيليسم دچار ميشوند كه اول با خودتخريبي آغاز ميشود. اما در ادامه اين خودتخريبي شكلي بيروني و اعتراضي پيدا ميكند. اما ژيژك اعتقاد دارد كه نقطه صفر اساسا حركتي رو به جلو است و ميگويد: «درسي كه ما از «جوكر» ميتوانيم بگيريم اين است كه ما بايد به نقطه صفر برسيم تا از شر توهمات مربوط به نظم موجود خلاص شويم.» او در اين نگاه عميقا جامعه امريكا را داراي يك نظام نمادين و بياساس ميبيند كه با كنار نهادن توهمات رواني ميتوانيم متوجه پوچ بودن فضاي آن جامعه شويم. وي در ادامه ميگويد: «نقطه صفر كاملا جايگاهي است كه طبقه پرولتاريايي امروزي بدان دچار است. وضعيت كساني كه چيزي براي از دست دادن ندارند همانطور كه خود آرتور در فيلم گفت: «من چيزي براي از دست دادن ندارم. هيچ چيزي ديگر نميتواند به من صدمه بزند. زندگي هيچي نيست به جز يك كمدي». او با افراد مختلف داستانهاي مختلفي درباره زخم هايش ميگويد، با تمسخر اين ايده كه او بايد تروماي عميقي بكشد تا رهايي يابد.
جوكر؛ شخصيتي خودمختار كه ميخواهد به شرايط حاكم در جامعه امريكا غلبه كند
درواقع فيلم قصد دارد شرايط رواني و اجتماعي را به تصوير بكشد كه جوكر را به اين چهره و شخصيت تبديل كرده است. اما مشكل اينجاست كه هزاران پسر نوجوان وجود دارند كه در اينچنين خانوادههاي ويراني زندگي ميكنند و توسط همسالان خود مورد آزار و اذيت قرار ميگيرند و به همين سرنوشت دچار ميشوند و در اينجاست كه بايد شخصيت جوكر مورد بازخواني و توجه قرار گيرد. درواقع جوكر در اينجا با همه اين شرايط وحشتناك از خود يك شخصيت خودمختار نشان ميدهد كه ميتواند به شرايط غلبه كند.»
يك زنگ خطر اجتماعي
در كل ژيژك اعتقاد دارد: « شخصيت جوكر يك پيام مشخص و ويژه دارد؛ بازي كردن با قوانين سياستمداران و افراد قدرتمند فايدهاي ندارد. در نتيجه بايد آنها را كنار زد. اما خب اين پايان بازي براي جوكر است؛ او صرفا نابودي سيستم حاكم را ميخواهد و براي بعد از آن، هيچ خواسته يا برنامهاي ندارد. اگرچه، شايد افراد خوب و درستي چون پدر بروس وين هم در ميان پرنفوذها و قدرتمندان باشد اما اين توجيهي براي فساد كلي حاكم نيست.» و در نهايت او به يك زنگ خطر اجتماعي اشاره دارد كه بسياري از جوامع به خصوص جامعه امريكا بايد آن را مد نظر قرار دهد و سعي كند با اين واقعيت روبهرو شود كه در اين سيستم نا برابر انسانهايي هستند كه دارند له ميشوند و بيش از هر زماني نيازمند توجه و مراقبت هستند.
غرض اصلي از ارايه متن حاضر
نكتهاي كه در پايان اين يادداشت بايد در نظر داشت اينكه شايد مطلب فوق نتوانسته باشد از زوايايي كامل و دقيق رويكرد ژيژك را نسبت به فيلم بيان كرده باشد. چرا كه تحليلهاي او سراسر پر از جزييات متنوع و پيچيده است كه به راحتي نميتوان رابطه اين جزييات و موضوع اصلي را درك كرد. اما در اين متن سعي شد زوايايي كلي و هر چند كوتاه و مختصر از گفتهها و نگاه ژيژك نسبت به فيلم جوكر بيان شود. همچنين قصد نگارنده متن اين بود كه مخاطبان پر طرفدار شخصيت «جوكر» بتوانند از زاويه ديگري اين فيلم را نگاه كنند تا با ابعاد ديگري از اين شخصيت و فيلم آشنا شوند و درمقابل تفسيرهاي صرفا روانشناسانه اين فيلم تحليل و روايتي ديگر ارايه كرد.
مايكل مور از ديدگاه راديكال چپگرايانه خود جوكر را «تكهاي بهنگام از يك نقد اجتماعي كه تصويرگر كاملي از عواقب بيماريهاي اجتماعي فعلي امريكا است» دانست.
«جوكر»؛ فيلمي درباره ترامپ نيست بلكه مربوط به امريكايي است كه ترامپ به ما داد. امريكايي كه در خود هيچ احساس نيازي در دستياري به انسانهاي طرد شده، فقرا نميبيند.
اينكه 30 ميليون امريكايي بيمه درماني ندارند، بهطور قطع خشونت است. وجود ميليونها زن و كودك مورد استثمار قرار گرفته كه در ترس زندگي ميكنند يك عمل خشونتآميز محسوب ميشود.
بيتوجهي و كاهش خدمات دولتي با شعار خصوصيسازي و لاغرسازي دولت، گفتماني است كه امروزه همه جريانهاي سياسي بر روي آن ائتلاف دارند و بهطور كامل آن را پذيرفتهاند و اگر هم تفاوتي هست تفاوت در شيوهها است نه نگرشها. در سيطره اين گفتمان است كه مفهوم انسانهاي زائد و طرد شده از اجتماع شكل ميگيرد. انسانهايي كه به واسطه بي توجهي از سوي دولتها و اقشار بالا دست و حتي متوسط كاملا به حاشيه رانده شده و در نهايت خود را تنها و منزوي مييابند. افرادي كه به قول هانا آرنت انسانهاي بيوطني هستند كه حتي از حقوق اوليه و انساني كه بايد يك انسان داشته باشد محروم هستند. درواقع اينها باشنده در شهر هستند اما هيچگاه شهروند محسوب نميشوند.
فيلم جوكر به كارگرداني تاد فيليپس و با درخشش فوقالعاده واكين فينيكس يكي از آن دست هنرهايي است كه سعي دارد در خدمت اقشار فراموش شده قرار گيرد.
از هر چيز ژيژك اينگونه بحث خود را مطرح ميكند كه بايد «با ستايش هاليوود آغاز كرد، چرا كه امكان ساخت فيلمي مانند جوكر را در آن به وجود آورده است و باعث شده تاثيري انفجاري بر روي مردم داشته باشد. هر چند دليل محبوبيت اين فيلم را بايد در چيزي فراتر از محتواي فيلم جست» آنچه كه او در ادامه براي بيان علت محبوبيت اين فيلم عنوان ميكند اشاره مستقيم او به وضعيت جهاني است كه بيش از هر چيز فقر و نابرابري بر آن حاكم شده است.
ژيژك درجايي از تحليل خود به دستهبندي اشاره ميكند كه در آن مواجهه طيفهاي مختلف با جوكر نشان داده شدهاند. او درباره اين تقسيمبندي ميگويد: «سه موضع را ميتوان در مواجهه با اين فيلم در نظر گرفت كه كاملا نمايانگر تقسيم سهجانبه فضاي سياسي ما است؛
1-محافظهكاران نگران هستند كه مبادا بينندگان به سمت خشونت سوق يابند.
2- ليبرالها از نظر سياسي در آن، سويههاي نژادپرستانه و ديگر كليشهها را تشخيص دادند (مثلا در نظر اينان مرداني كه در صحنههاي آغازين فيلم آرتور را كتك زدند سياه پوست به نظر ميرسند.) به علاوه جذابيت مبهم يك خشونت كور.
3- چپها آن را به خاطر ايمان به شرايط ظهور خشونت در جوامع مان به فال نيك ميگيرند.
اما آيا جوكر واقعا تماشاگران را به تقليد از اعمال آرتور در زندگي واقعي تحريك ميكند؟ بهطور قطع پاسخ اين سوال «خير» است.»