• 1404 دوشنبه 20 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6257 -
  • 1404 يکشنبه 19 بهمن

ديپلماسي باروت در منطقه خاكستري

علي ودايع

ايران و امريكا سرانجام به نقطه پيش از جنگ  12 روزه در همان قلب عمان بازگشتند. اگرچه تهران و واشنگتن «تلويحا» گفته‌اند كه «مذاكرات خوب» بوده اما در عمل هنوز ابهام‌ها درباره دستاوردها يا شكست احتمالي تكرار روند مسقط در غباري از اما و اگر در حال نوسان است.  در سيگنال رسمي تهران از آغاز خوب مذاكره صحبت مي‌شود اما در عين حال فضاي بي‌اعتمادي و آمادگي براي برخورد نظامي پيش كشيده مي‌شود. در آن طرف ميز، امريكايي‌ها با اعزام ناوگروه «آبراهام لينكلن» و يك لشكر نيروي نظامي همچنان دنبال بازي با ماشه در انبار باروت هستند.  اگرچه هر دو طرف اعلام كرده‌اند كه آماده‌اند ديپلماسي را دوباره امتحان كنند، اما مواضع ايالات‌متحده و ايران همچنان بسيار متفاوت است. در كوتاه‌مدت، يك نتيجه موفقيت‌آميز در مسقط مي‌تواند تهديد فوري حمله ايالات‌متحده به ايران را از بين ببرد، اما بعيد است كه مسائل بزرگ‌تري را كه در مورد آنها اختلاف‌نظر دارند، حل كند. واقعيت اين است كه « ديپلماسي در منطقه خاكستري» يك فرآيند پيچيده در آستانه « برخورد سخت» است. نشست ويتكاف - عراقچي، نه يك چانه‌زني براي صلح، بلكه يك « آتش‌بس فني» روي بشكه‌هاي باروت است.
دستاورد ناملموس مسقط - اگرچه احتمال «جنگ» به شكل محدود يا فراگير همچنان يك «گداخت بحران» محتمل محسوب مي‌شود اما بايد با عينك واقع گرايي به موضوع نگاه كرد. «دني سيترينوويچ» عضو ارشد شوراي آتلانتيك معتقد است بزرگ‌ترين دستاورد مسقط، خود «ادامه‌ مذاكرات» بود. در اين چارچوب، جلوگيري از فروپاشي ميز مذاكره آن‌هم در شرايطي كه جنگ «قريب‌الوقوع» به نظر مي‌رسد را بايد يك پيروزي براي ميانجي‌ها و مشخصا مسقط بايد قلمداد كرد.  در اين ميان اگرچه حضور فرمانده سنتكام به عنوان يك اهرم فشار سخت و در راستاي «بازي با ماشه» و «ديپلماسي توپخانه» قابل تفسير است اما روي ديگر اينجاست كه ويتكاف به دنبال «مهار تنش» است. در عين حال، «انستيتو خاورميانه» (MEI) با عنوان «عمان؛ آخرين سنگر بقا» معتقد است كه انتقال مذاكرات به مسقط در مرحله اول براي تهران يك موفقيت است اما درنهايت پذيرش خواست تهران هم يك «ژست منعطف» ازسوي رييس‌جمهوري امريكا است.  نكته بنيادين اينجاست كه «شكاف ادراكي» بين واشنگتن و تهران عميق است؛ تهران بازگشت ترامپ به ميز را نشانه‌ شكست فشار نظامي (ناو لينكلن) مي‌بيند، درحالي كه واشنگتن آن را نتيجه «اثربخشي تهديد» مي‌پندارد. چالش بنيادين اينجاست كه هزينه‌هاي جنگ براي همه طرف‌هاست.  در نگاهي متفاوت «نشنال اينترست» و «ريسپانسيبل استيت‌كرفت انگشت روي تضاد ماهوي ايران و امريكا گذاشتند. در اين نگاه «رئاليسم تجاري» در برابر «ستون‌هاي امنيت» قرار گرفته است.  اين انديشكده‌ها اشاره مي‌كنند كه براي ايران، «موشك‌ها» نه برگ چانه‌زني، بلكه ستون‌هاي امنيت هستند و ترامپ بايد بفهمد كه با «فرمول تجاري»، نمي‌توان ستون‌هاي دفاعي يك كشور را خريداري كرد. از سوي ديگر، موسسه واشنگتن (WINEP) «هراس اسراييل از توافق هسته‌اي صرف» را پيش مي‌كشد. نگراني تل‌آويو اين است كه ترامپ درنهايت به يك «توافق هسته‌اي حداقلي» بسنده كند و موضوعات موشكي و منطقه‌اي (جريان مقاومت) را ناديده بگيرد. مدل رفتاري رسانه‌هاي اسراييلي به وضوح نشان‌دهنده استرس بالا و رويكرد هيستريك «بنيامين نتانياهو» است؛ البته غيرقابل كتمان است كه تل‌آويو و واشنگتن در جريان جنگ 12 روزه يك تقسيم كار عليه ايران كرده بودند. 
ديپلماسي در منطقه خاكستري - نشست مسقط نشان داد كه «منطقه خاكستري» در حال تبديل شدن به يك «آتش‌بس نانوشته» است. در تعاريف استراتژيك، منطقه خاكستري  (Gray Zone) ناظر بر ابهام درباره جنگ وصلح در فضايي است كه در آن «تضاد» وجود دارد اما به «جنگ تمام‌عيار» منجر نمي‌شود. به موازات سناريوي «جنگ محدود» اين امكان به شكل جدي وجود دارد كه درنهايت هيچ سندي امضا نمي‌شود اما در عمل، ايران غني‌سازي يا تحركات منطقه‌اي را در سطح فعلي «فريز» مي‌كند و در مقابل، ترامپ به ناوهايش دستور عقب‌نشيني موقت مي‌دهد و چشم خود را بر بخشي از فروش نفت مي‌بندد. اين همان «نظم در سايه‌ بي‌نظمي» است كه در چارچوب «فريز تنش» انجام مي‌شود. نكته غيرقابل كتمان اين است كه ترامپ به ‌شدت به «پيروزي سريع و مقتدر» نياز دارد تا ثابت كند «هنر معامله» او بر «ديپلماسي فرسايشي» دموكرات‌ها برتري دارد. ترامپ نمي‌خواهد وارد يك جنگ طولاني و شايد فرسايشي شود. او به دنبال يك «عكس يادگاري» يا يك «بيانيه‌ مشترك» است كه بتواند آن را به عنوان «مهار ايران » بفروشد.  

در كل فرآيند مذاكره با ايران يا حتي روسيه همين موضوع ملموس است. انتخاب ويتكاف (يك تاجر املاك) به جاي يك ديپلمات حرفه‌اي، نشان‌دهنده همين ميل به «سرعت» است. تاجران به دنبال بستن قرارداد هستند، نه بررسي متون حقوقي ۵۰۰ صفحه‌اي! منطقه خاكستري در مثلث فكري ترامپ متاثر مرد ديوانه، رئاليسم تهاجمي و آنتروپي رفتاري يك مقصد نيست؛ يك «اتاق انتظار» است. ترامپ نمي‌خواهد مثل بايدن يا حتي اوباما در اين منطقه بماند؛ او مي‌خواهد سريعا از آن عبور كند و به يك «تراكنش بزرگ» برسد. ترامپ به دنبال يك «معامله‌ فوري» است، اما ايران به دنبال يك «امنيت پايدار» و اين برخورد زمان‌بندي‌ها، بحران اصلي منطقه خاكستري است.
كبريت بازي در انبار باروت - ديپلماسي غيرمستقيم تهران و واشنگتن، پيش از آنكه درگير پيچيدگي‌هاي ذاتي پرونده‌هاي كهنه باشد، در محاصره‌ تخاصم تل‌آويو و تندروهاي «كاپيتول‌هيل» قرار گرفته است. واقعيت عريان ميدان نشان مي‌دهد كه هر كجا بوي تفاهم به مشام مي‌رسد، ائتلاف «جنگ‌طلبان و لابي‌ها» موتور تخريب را براي مسدود كردن مسير ديپلماسي روشن مي‌كنند. آنها ديپلماسي را نه يك راه‌حل، بلكه يك «تهديد استراتژيك» براي راهبرد تقابل مطلق مي‌بينند. در اين ميان، دموكرات‌ها در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي و تنش‌هاي داخلي امريكا مي‌خواهند در پرونده ايران زيرپاي ترامپ پوست خربزه بگذارند. از سوي ديگر، «ماركو روبيو» به عنوان يكي از بازوان فشار در كاخ‌سفيد، نقش جاده‌صاف‌كن بحران را بازي مي‌كند. او با خروج از چارچوب‌هاي سنتي هسته‌اي و پيوند زدن «توان موشكي» و «نفوذ منطقه‌اي ايران» به ميز مذاكره، عملا به دنبال «فلج محاسباتي» در روند گفت‌وگوهاست.  همزمان، «لابي صهيونيستي» با سوءاستفاده از فضاي شكننده‌ فعلي، در حال پمپاژ «روايت‌هاي امنيتي مجعول» است تا دولت ترامپ را به سمت سناريوي «برخورد بزرگ» سوق دهد. تل‌آويو هراس دارد كه «بوي دلارهاي ويتكاف» بر «بوي باروت ناو لينكلن» غلبه كند؛ لذا با برجسته‌سازي تهديدات فوري، به دنبال ايجاد يك مشروعيت ساختگي براي شروع يك نبرد تازه‌ در غرب آسياست. حقيقت تلخ اينجاست: درحالي كه ديپلمات‌ها در منطقه خاكستري به دنبال يك «آتش‌بس نانوشته» هستند، جريان‌هاي نفوذ در واشنگتن و تل‌آويو با تمام قوا تلاش مي‌كنند تا «بوي باروت» را به «واقعيت انفجار» تبديل كنند. آنها به خوبي مي‌دانند كه اگر ديپلماسي به يك «چارچوب اتكا» برسد، بساط «تجارت آشوب» آنها جمع خواهد شد.
هدف‌گذاري واشنگتن روي آشوب فكري تهران - برگرديم به عمق تقابل ايران و امريكا، واشنگتن و مشخصا ترامپ به دنبال ايجاد يك «بن‌بست محاسباتي» و «آشوب فكري» در تهران است. رييس‌جمهوري امريكا يك روز از «نابودي مراكز هسته‌اي» ايران مي‌گويد و روز بعد ويتكاف را همراه كوشنر با سيگنال معامله به مسقط مي‌فرستد.
در چارچوب الگوريتم رفتاري ترامپ وقتي تهران نتواند بين «جنگ تمام‌عيار» و «معامله بزرگ» يكي را تشخيص دهد، مجبور مي‌شود منابع خود را براي هر دو سناريو مستهلك كند. اين آمادگي همه‌جانبه، توان ذهني و لجستيك حريف را فرسوده مي‌كند. دوقطبي‌سازي در تهران يك هدف فوري براي واشنگتن است. امريكا در عين حال به دنبال بازي با «گسل‌هاي اجتماعي» است.  در نظريه بازي‌ها، كسي كه بتواند «ابهام» و «تاب‌آوري» را مديريت كند، برنده‌ ميدان است. ترامپ به دنبال اين است كه تهران را به نقطه‌اي برساند كه «هزينه صبر» از «هزينه معامله» بيشتر به نظر برسد. ترامپ با استفاده از «فشار سخت»، نظم موجود را منقضي مي‌كند تا تهران حس كند «زمان به ضرر اوست.» هدف نهايي واشنگتن از ارسال پالس‌هاي متناقض، نه صلح است و نه لزوما جنگ؛ بلكه ايجاد يك «توفان ذهني» در تهران است تا دستگاه محاسباتي حريف، زير فشار همزمان ماشه و مذاكره، دچار سكته‌ استراتژيك شود. 
بازي جنگ و صلح - تهران از يك‌سو «شاخه زيتون» نشان مي‌دهد و همزمان تهديد «جنگ منطقه‌اي» را هشدار مي‌دهد. جنگ با ايران براي ترامپ مي‌تواند به يك «فاجعه سريع» تبديل شود درحالي كه او به دنبال «پيروزي ارزان» است.  حركت تهران به سمت «دكترين ابهام» يك واكنش منطقي به آنتروپي واشنگتن است. تهران با «ابهام فعال» دنبال يك تقابل متوازن در چارچوب «موازنه وحشت» است. رضايت ترامپ به برگزاري نشست مسقط مي‌تواند نوعي انعطاف در ميان صف‌آرايي جنگ قلمداد شود.  در كل فرآيند نوسان بين جنگ و صلح در منطقه خاكستري، «سوء محاسبه» يك خطر بزرگ است كه اتفاقا جنگ‌طلبان روي آن سرمايه‌گذاري مي‌كنند. خطاي محاسباتي زماني رخ مي‌دهد كه يك‌طرف (مثلا واشنگتن)، «آستانه تحمل» يا «نحوه واكنش» طرف مقابل (تهران) را اشتباه برآورد كند. مدل رفتاري ترامپ با ناو لينكلن ممكن است اين ذهنيت را ايجاد كند كه ديپلماسي در منطقه خاكستري يك پوشش براي زمينه‌سازي برخورد سخت است. مشخصا اسراييل مي‌خواهد ايران و امريكا وارد مسابقه «رويارويي» در بازي با ماشه شوند تا انبار باروت منفجر شود؛ اين درحالي است كه نه در واشنگتن و نه در تهران كسي تمايل ندارد شليك اول مال آنها باشد.  «تريتا پارسي» معاون اجرايي موسسه كوئينسي مي‌گويد: «تا زماني كه دوطرف تا اين حد از يكديگر دور هستند و ترامپ اين نوع رويكرد بي‌صبرانه را در قبال ديپلماسي دارد، اين وضعيت مي‌تواند خيلي سريع به تشديد تنش منجر شود.»
مين‌گذاري روي ميز ديپلماسي- درنهايت، نشست مسقط و جابه‌جايي مهره‌ها در «منطقه خاكستري» ثابت كرد كه دوران ديپلماسي‌هاي كلاسيك و لبخندهاي بي‌هزينه به پايان رسيده است. امروز، ميز مذاكره نه براي صلح، كه براي مديريت «آنتروپي» چيده شده است.  ترامپ با فرستادن ويتكاف و كوشنر نشان داد كه به دنبال يك پيروزي است تا «رئاليسم تجاري» خود را به رخ رقباي دموكراتش بكشد؛ اما حضور همزمان ناو لينكلن و تهديدات روبيو يادآوري مي‌كند كه واشنگتن همچنان «ماشه» را بخشي از «امضا» مي‌بيند. تهران و واشنگتن در انبار باروتي مذاكره مي‌كنند كه كبريت بازي  آن را طرف‌هاي ثالث مي‌كنند، اما حقيقت عريان اين است كه منطقه خاكستري هم مين‌گذاري شده است. هر لحظه ممكن است معادلات روي كاغذ خاكستر شود.  مسقط شايد توانسته باشد يك «آتش‌بس فني» ايجاد كند، اما بوي باروتي كه در فضاي ديپلماسي پيچيده، هشداري است به همه طرف‌ها؛ اينجا نه كسي به دنبال «تصور رمانتيك صلح» است و نه كسي «هزينه‌هاي جنگ» را ناديده مي‌گيرد. در اين شطرنج خونين، برنده‌ نهايي كسي نيست كه بلندتر فرياد مي‌زند، بلكه كسي است كه در اوج بي‌نظمي، «نظم ذهني» خود را حفظ كند و اجازه ندهد رقيب، زمان‌بندي بازي را به او تحميل كند. دوران «بوي باروت» شايد به «توافق در سايه» ختم شود، اما تا آن زمان، انگشت‌ها همچنان روي ماشه خواهد ماند.


كارشناس مسائل بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون