• ۱۴۰۱ سه شنبه ۵ مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
صفحه ویژه

30 شماره آخر

  • شماره 4452 -
  • ۱۳۹۸ شنبه ۹ شهريور

نيش عقرب نه از سر كين است...

محسن آزموده

«اسب حيوان نجيبي است»، «سگ با وفاست»، «گاو و گوسفند سودمند هستند»، «خر حيوان زحمت‎كشي است»، «شير موجود شجاعي است»، «گرگ درنده است»، «گاو زبان نفهم است»، «گربه بي‎‌چشم و رو است»، «خرس تنبل است» و ... همه ما تعابير فوق يا مضاميني از اين دست را بارها شنيده‎ايم يا خودمان در گفتار و نوشتار به كار برده‎ايم، اما شايد كمتر به اين فكر كرده باشيم كه اطلاق صفت‎هاي انساني (يعني مربوط به مناسبات آدمي) و بعضا اخلاقي چون نجابت، وفا، شجاعت، تنبلي و ... به حيوانات زبان‎بسته اولا چه وجهي دارد و ثانيا آيا به لحاظ فلسفي درست است و ثالثا آيا به لحاظ اخلاقي درست است يا خير؟

در وهله اول بد نيست اشاره شود كه به چنين فرافكني‎‌هايي از سوي آدميان، انسان‎گونه‎انگاري (Anthropomorphism) گفته مي‎شود كه امري تازه و جديد نيست و برخي آن را يكي از ويژگي‎هاي روان‎شناختي آدميان تلقي كرده‎اند، يعني اين خصلت آدمي كه براي فهم و درك ساير موجودات غيرانسان، از ويژگي‎ها و صفات و خصائل انساني خود بهره مي‎گيرد و حتي آنها را مانند خود مي‎انگارد. اين انسان‎گونه‌انگاري، نه فقط در رابطه با حيوانات، كه در برخورد با گياهان، جمادات و حتي موجوديت‎هاي انتزاعي و برساخته انساني مثل يك جماعت نيز صورت مي‎گيرد. مثلا ‌اي بسا ديده شده كه آدميزاد توفاني را بي‎رحم مي‎خواند يا دريا را مهربان يا ... اين را هم بايد در نظر داشت كه انسان‌گونه‎انگاري صرفا از طريق اسناد صفات و ويژگي‎هاي اخلاقي يا دروني انساني به موجودات غيرانساني، صورت نمي‎گيرد و اي‎بسا آدميان، موجودات غيرانساني اعم از طبيعي يا مصنوعي را واجد ويژگي‎هاي ظاهري و جسماني انسان نيز مي‎شمارند، مثلا از «دست طبيعت» سخن مي‎گوييم يا از «مشت محكم ملت». انگار طبيعت دست دارد يا ملت مشت در مورد اخير، البته انسان‎گونه‎انگاري، در مورد اخير، بيشتر بر سياق استعاره و مجاز است، يعني هم گوينده و هم شنونده مي‎داند كه اين تعابير از باب تشبيه معقول به محسوس و براي ملموس شدن موضوع بحث است. اما انسان‎گونه‎انگاري در باب حيوانات و جانوران، پيچيده‎تر از استعاره‎پردازي‎هاي مرسوم است و اي‎بسا وقتي از «كينه شتري» حرف مي‎زنيم، به واقع باور داريم كه شتر كينه‎ورز است يا وقتي مي‌گوييم «خرگوش باهوش» يا «روباه مكار»، صفت واقعي اين جانوران را بر مي‎شماريم، بدون توجه به اينكه صفت‎هايي چون «كين‎توزي»، «مكرورزي» و «هوشمندي» به دليل در هم‎تنيدگي‎شان با داوري‎هاي اخلاقي و ارزشگذارانه، صرفا توصيف ناب امور واقعيت نيستند. به عبارت ديگر، در اطلاق صفت‎هايي كه در وهله نخست، ناشي از زيست انساني و مناسبات بشري هستند، به ساير موجودات ناانساني و در اينجا حيوانات، بايد دقت كرد كه اين صفات و خصلت‎ها، تا چه اندازه از متن واقعيت انتزاع شده‎اند و تا چه ميزان حاصل ارزشگذاري‎هاي ما هستند. ما انسان‌ها، اگرچه در همه تعاريفي كه از ماهيت خودمان ارايه مي‎‌دهيم، به جنس «حيوان» اشاره مي‎كنيم و بر آن «فصل»هايي مي‎افزاييم، يعني مثلا مي‎گوييم «انسان حيوان ناطق است»، «انسان حيوان سياسي است»، «انسان حيوان ضاحك است» و ...، اما درك و شناخت‎مان از دنياي حيوانات به رغم تلاش‎هاي عظيم و محترم زيست‎شناسان بسيار محدود و آميخته با اشكالي ظريف و گاه ناديدني از «انسان‎گونه‎انگاري» است. علت هم روشن است، حيوانات زبان ندارند كه واضح و متمايز احساسات و عواطف و خواست‎ها و احيانا باورهاي خود را براي ما بيان كنند، بنابراين ما انسان‎ها ناگزيريم از خلل اشارات و امارات و شواهد از زندگي آنها و مطالعات عميق و گسترده تجربي نحوه زيست‎شان، تا حدودي به دنياي دروني آنها پي ببريم. برخي نيز از طريق هم‎زيستي با جانوران، مي‌كوشند به جهان دروني آنها راه يابند و با آنها ارتباط برقرار كنند. اما علي‎الحساب، شناخت و فهم انسان از حيوانات محدود به همين دو طريق است و آدميان ناگزيرند كه از قرائن و شواهد مذكور، وجود يا عدم وجود برخي از ويژگي‎ها در آنها را استنباط كنند.

بنابراين در اطلاق صفاتي چون «صبور»، «زيرك»، «شجاع»، «خنگ و ابله»، «كين‎توز»، «وفادار»، «زحمت‎كش» و ... به حيوانات ناانسان، بايد به سه نكته دقت كرد: اول اينكه اطلاق اين صفت، بر مبناي مطالعات تجربي دقيق يا هم‎زيستي طولاني مدت باشد در غير اين صورت ارزش معرفتي ندارد و فقط به شوخي مي‎ماند، براي مثال بارها شنيده‎ايم كه خرگوش باهوش است، اما دست‌كم تجربه همزيستي نگارنده با اين حيوان و درك و فهمي كه از مقوله هوش داشت، در مقايسه با جانوراني چون سگ، خلاف اين را نشان داد، دوم اينكه اطلاق صفت به حيوانات تا سر حد امكان از ارزش‎گذاري انساني به خصوص ارزش‎گذاري اخلاقي دور باشد، روشن است كه اطلاق صفت «بي‎چشم و رو» به جانوري چون گربه، چندان پسنديده نيست، سوم اينكه در مواردي هم كه ناگزيريم حيواني را با وصفي «انسان»وار بناميم، سعي كنيم كه صفات مثبت را به كار ببريم و از ترويج ذهنيت منفي نسبت به جانوراني كه خداوند نيز به مراعات ايشان فراخوانده، پرهيز كنيم. به تعبير كهن: نيش عقرب نه از سر كين است/ اقتضاي طبيعتش اين است...

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون