• ۱۴۰۰ سه شنبه ۱۶ آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
online صفحه ویژه

30 شماره آخر

  • شماره 4640 -
  • ۱۳۹۹ چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت

پيرمرد به دريا پيوست

سيد حسن اسلامي اردكاني

نسل من، هم‌زمان نسل شوربخت و شادكامي است. از سويه تاريك اين نسل مي‌گذرم. اما نسل من نسل تجربه‌هاي متراكمي است كه مايه مباهات و خوشبختي او است. نسلي است كه سينما را عميقا چشيد، با ادبيات خو كرد و ذوقش پرورده شد.  بخشي از شادكامي اين نسل در تجربه عميق شعر، ادبيات داستاني، هنر و فلسفه از طريق پيشگامان قدري است كه هر يك در كار خود بي‌بديل بودند. اين نسل شعر نو را از طريق شاملو و اخوان و ستاره‌هايي در تراز آنان آموخت و از آن لذت برد. سينما را با كساني چون بهرام بيضايي، پرويز كيمياوي، ناصر تقوايي و سهراب شهيد ثالث ياد گرفت و چشمش آموخت چگونه نگاه كند و به زيبايي خيره شود. اين نسل آثار كلاسيك ادبيات جهاني را از طريق استاداني چون محمد قاضي، ابوالحسن نجفي، مصطفي رحيمي و نجف دريابندري شناخت و از خواندن آنها لذت برد.
با رحيمي، قاضي و دريابندري بود كه غول‌هايي چون سارتر، كازانتزاكيس، مارك تواين و فاكنر را شناختيم و با آنها تا قله قاف ادبيات پرواز كرديم. اين استادان كارشان را نوعي عبادت مي‌دانستند و بدان عشق مي‌ورزيدند. اگر اثري را ترجمه مي‌كردند، به دليل علايق نيرومند سياسي كه عمدتا داشتند، در كارشان نوعي تعهد آشكار بود.  براي مثال، هنگامي كه ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي «ادبيات چيست؟» سارتر را ترجمه كردند، صرفا نمي‌خواستند «اثري» ترجمه كرده باشند. بلكه دغدغه آن داشتند تا خوانندگان را با ادبيات ملتزم و التزام ادبي آشنا كنند؛ لذا عموما از ابتذال و شلختگي به دور بودند و مي‌شد كاري را كه ترجمه كرده‌اند با اين اطمينان كه اثري ارزنده ترجمه بوده است به دست گرفت و خواند. البته من هرگز نه فرصتش را يافتم و نه جرات يا توانش را تا ببينم دقت ادبي و ترجماني اين استادان در چه حدي است. اما اعتمادي مومنانه به كارشان داشتم. 
دست كم اين بود كه با خواندن اين ترجمه‌ها زبان و ادبيات فارسي را بهتر آموختم. چون اين استادان نه فقط مترجمان نيرومندي بودند كه زبان‌ورزان كارآمدي هم بودند و به زبان فارسي و ساختار آن و ميراث ادبي آن دلبستگي عميق داشتند و در اين زبان همه عمر غوطه‌ور بودند. در نتيجه، با خواندن هر اثري هم‌زمان با ادبيات جهاني آشنا مي‌شديم و با ساختار و ميراث ادبي فارسي مانوس‌تر مي‌شديم.
آرام‌آرام اين ستاره‌هاي ادبي و هنري فسرده شدند و از ميان ما رفتند. امروز خبر يكي از اين استادان را شنيدم؛ كسي كه از طريق او همينگوي را شناختم و از كشاكش «پيرمرد و دريا» لذت بردم. كسي كه ترجمه‌اش از «سرگذشت هاكلبري فين» ماندني و آموزنده است. سرگذشت هاكلبري فين، نه داستاني كودكانه كه اثري است عميقا اخلاقي، تا جايي كه فلاسفه معاصر اخلاق گاه به اين داستان و «وجدان هاكلبري فين» اشاره مي‌كنند. 
از طريق دريابندري با تاريخ فلسفه غرب آشنا شدم و تاريخ فلسفه برتراند راسل را با قلم خوبش خواندم. گرچه بعدها از داوري راسل در باب فلاسفه بسيار فاصله گرفتم، اما همچنان ترجمه درخشان دريابندري را مي‌پسندم. وي مترجمي نبود كه فقط متني به دست بگيرد و آن را ترجمه كند. بلكه مي‌كوشيد تصويري از نويسنده و اهميت اثر به دست بدهد. مقدمه مفصل وي بر كتاب پيرمرد و دريا به نام «ارنست همينگوي: يك دور تمام» خود كتابي است مختصر در معرفي همينگوي كه تاثير گسترده‌اي بر نسل خويش گذاشت. دريغ كه جوانان ما نه اين كتاب‌ها را مي‌خوانند و نه‌چندان با اين استادان آشنا هستند و معلوم نيست در آينده چه كساني جاي آنها بنشينند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون