ديپلماسي امام خميني(ره) نامه به رهبران (۶)
لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد و همانطور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.
قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد ميكند و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست وگرنه ديده ميشد: لن نُومِن لك حتّي نريالله جهرهً ميفرمايد: لاتُدرِ كهُ الأبْصارُ و هُو يدْرِك الأبْصار و هو اللّطِيفُ الْخبِيرُ از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم كه از نظر شما اول بحث است، اصولا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، به خصوص فلاسفه اسلامي، بيندازم.فقط به يكي، دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم ميتوانند از آن بهرهاي ببرند، بسنده ميكنم.اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بيخبر است.يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است.در صورتي كه به عيان ميبينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است. ميداند كجاست؛ در محيطش چه ميگذرد؛ در جهان چه غوغايي است. پس، در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نميميرد و باقي است.انسان در فطرت خود هر كمالي را بهطور مطلق ميخواهد و شما خوب ميدانيد كه انسان ميخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است.اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتا مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد.انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتا مايل است آن علوم را هم بياموزد.پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم.انسان ميخواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود.اصولا اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينهها تحقيق كنيد، ميتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشتههاي فارابي و بوعلي سينا-رحمهاللهعليهما-در حكمت مشاء مراجعه كنند تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هر گونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس و نيز به كتابهاي سهروردي-رحمهالله عليه-در حكمت اشراق مراجعه نموده و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صِرف كه منزه از حس ميباشد، نيازمند است و ادراك شهوديِ ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين-رضوانالله تعالي عليه و حشرهالله مع النبيين والصالحين-مراجعه نمايند تا معلوم گردد كه حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده و هر گونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.ديگر شما را خسته نميكنم و از كتب عرفا و به خصوص محيالدين ابنعربي نام نميبرم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسائل قويا دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.جناب آقاي گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما ميخواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما كه به جهت ارزشهاي والا و جهانشمول اسلام است كه ميتواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد.نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مساله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك ميدانيم.با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي نشان داديد كه ديگر اينگونه فكر نميكنيد كه مذهب مخدر جامعه است.راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابرقدرتها چون كوه استوار كرده است، مخدر جامعه است؟ آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است، مخدر جامعه است؟ آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايههاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است، مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست؛ بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را «مذهب امريكايي» مينامند.در خاتمه صريحا اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي ميتواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر نمايد و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم ميشمارد. والسلام علي من اتبع الهدي.
۱۱ دي ۱۳۶۷/۲۲ جماديالاول ۱۴۰۹.
روحالله الموسوي الخميني.