برزيل چطور قهرمان جام جهاني ۱۹۵۸ شد؟
مربي خوابآلود، تغييرات تاكتيكي و پله ۱۷ ساله
عجيب است كه براي بررسي قهرماني برزيل در جام جهاني بايد تا سال 1958 صبر ميكرديم. برزيل موفقترين كشور در تاريخ جام جهاني است. تيمي كه احتمالا بايد در جام جهاني ۱۹۵۰ كه در خانه برگزار شد، قهرمان ميشد.
برزيل در آستانه جام جهاني ۱۹۵۸، يكي از مدعيان اصلي بود، اگرچه نگرانيهايي درباره تطبيق آنها با شرايط جديد سوئد وجود داشت. تا آن زمان، دو جام جهاني برگزار شده در امريكاي جنوبي را تيمهاي اين قاره برده بودند و سه جام جهاني در اروپا نيز نصيب تيمهاي اروپايي شده بود. با اين حال، برزيل احتمالا آمادهتر از هر تيم ديگري در اين تورنمنت ظاهر شد. آنها سرمايهگذاري زيادي روي تيم پشتيباني خود كردند، در حالي كه اكثر كشورها تنها به يك مربي، دستيار و فيزيوتراپيست بسنده ميكردند. برزيليها پيش از آغاز مسابقات، تور اروپايي برگزار كردند تا به شرايط آب و هوايي عادت كنند. مثل تمام تيمهاي بزرگ، تركيبي از سازماندهي خوب و بازيكنان فوقالعاده داشتند. اين تيم برزيل شامل بازيكناني بود كه نه تنها در آن زمان بهترين بودند، بلكه برخي از مشهورترين چهرههاي تاريخ فوتبال قرن بيستم محسوب ميشدند: ماريو زاگالو، گارينشا و پله.
مربي
ويسنته فيولا چهرهاي عجيب است. او مربي بسيار باتجربهاي بود كه ۵۳۲ بار هدايت سائوپائولو را بر عهده داشت؛ ركوردي كه هنوز باقي مانده. همچنين او كمكمربي تيم ملي در شكست فاجعهبار ۱۹۵۰ بود. با اين حال، اغلب گفته ميشود كه فيولا اقتدار كافي نداشت، كارهاي زيادي را به ديگران واگذار ميكرد و حتي گاهي به معناي واقعي در كنار زمين به خواب ميرفت. با اين حال، تيم پشتيباني برزيل در آن زمان فراتر از دوران خود بود. اين تيم شامل سرپرست، مربي بدنساز، پزشك، دندانپزشك و حتي روانشناس ميشد. روانشناس بيشترين توجهات را برانگيخت، زيرا آزمايشهايي انجام داد كه بازيكنان را ناراحت كرد؛ از جمله اينكه از آنها خواست تصويري از يك مرد بكشند و سپس به فيولا گزارش داد كه چه بازيكناني ممكن است زوجهاي خوبي در ميدان شوند. با اين حال، به نظر ميرسد او و ساير اعضاي تيم پشتيباني نقش موثري در موفقيت برزيل داشتند. فيولا در زماني هدايت تيم را بر عهده داشت كه برزيل تغيير تاكتيكي مهمي به دفاع چهار نفره داد و او به پله اعتماد كرد، در حالي كه ديگران او را براي حضور در جام جهاني خيلي جوان ميدانستند. گزارشهايي وجود دارد مبني بر اينكه پس از چند بازي، بازيكنان خواهان تغييراتي در تركيب اصلي شدند كه توسط اعضاي تيم مربيگري فيولا تكذيب شده است. شهرت فيولا بعدها با ناكامي در جام جهاني ۱۹۶۶ لكهدار شد، اما او براي قهرماني ۱۹۵۸ بيشتر از چيزي كه معمولا تصور ميشود، شايسته تقدير است.
تاكتيكها
رواج سيستم 4-2-4 توسط برزيل آنقدر نوآورانه بود كه نحوه نامگذاري سيستمها را تغيير داد. در حالي كه تيمهاي ديگر نيز به شكلهايي مشابه گرايش پيدا كرده بودند، تا پيش از آن، سيستمها معمولا با حروف مثل WM يا اشكال هندسي (مثل هرم) توصيف ميشدند. اما حالا همه چيز عددي شد: چهار مدافع، دو هافبك، چهار مهاجم. برخي معتقد بودند اين سيستم در ميانه ميدان ضعف دارد، اما بازيكنان برزيل آنقدر توانمند بودند كه اين ضعف را پوشش بدهند. «ويژگي برجسته جام جهاني تاييد مفهومي جديد بود كه ميتوان آن را سبك «مدافع چهارم» ناميد»، جان كامكين در كتابش جام جهاني ۱۹۵۸ نوشت: «مدافعان كناري در كنارههاي زمين باقي ميماندند و يك مدافع مياني و يك هافبك كاملا دفاعي، مركز زمين را پوشش ميدادند. موفقيت برزيل ممكن است باعث گسترش اين سبك شود.» برزيل به خاطر استفاده از عرض زمين معروف بود. با حضور زاگالو و گارينشا، آنها در هر سمت زمين يك وينگر واقعي داشتند. سيستم دفاع چهار نفره به مدافعان كناري اجازه ميداد كه به جلو بيايند، چيزي كه در آن زمان غيرمعمول بود. در تركيب اصلي نيز تغييراتي صورت گرفت. در ابتدا، فيولا به دليل نداشتن كار دفاعي، گارينشا را كنار گذاشت و جوئل را به ميدان فرستاد. اما بازيكنان خواهان حضور گارينشا شدند و او در بازي سوم برابر شوروي وارد ميدان شد. اين همان بازياي بود كه پله هم براي نخستينبار به ميدان رفت؛ اگرچه غيبت او پيشتر به دليل مصدوميت زانو بود. ظرف سه دقيقه، گارينشا و پله به تير زدند و واوا گل زد. برزيل متحول شد. در ابتدا، فيولا از خط حملهاي با ژوزه آلتافيني و ديدا استفاده كرد، سپس تركيب آلتافيني و واوا را امتحان كرد و در نهايت به زوج پله و واوا رسيد. در ميانه جام، تغيير مهم ديگري در خط مياني صورت گرفت؛ زيتو، بازيكني تدافعي و پرنظم، جايگزين دينو شد كه تمايلات هجومي بيشتري داشت. مانند بسياري از تيمهاي برزيل، وجود يك هافبك دفاعي قابل اعتماد، به ساير بازيكنان آزادي عمل ميداد. براي فينال، دژالما سانتوس، مدافع راست، براي اولينبار در اين تورنمنت به ميدان رفت تا وينگر چپ سوئد، لنارت اسكولوند را كنترل كند. برزيل هم فوتبال زيبا ارائه داد، هم هوشمندانه تغيير تاكتيكي داد.
بازيكن كليدي
با اينكه پله دو بازي ابتدايي را از دست داد و بازيكنان زيادي نمايش خوبي داشتند، اما ستاره اصلي تيم همان پله ۱۷ ساله بود. هيچ كس در تاريخ فوتبال، در اين سن چنين عملكردي نداشته، شايد تنها كسي كه به او نزديك شده، لامين يامال با بارسلونا و اسپانيا باشد. فيولا به پله اعتماد كرد، با اينكه او براي شروع تورنمنت آماده نبود. اما از همان ابتدا در مورد پله گفته ميشد كه بهترين بازيكني است كه برزيل تا آن زمان توليد كرده. از نخستين بازياش مقابل شوروي، كاملا مسلط بود: فوقالعاده از نظر بدني، مهارت بالا در كنترل توپ، عالي در ضربات سر و كاملا فداكار. پس از آن بازي، پله در پيروزي سخت ۱-۰ مقابل ولز در مرحله يكچهارم نهايي تكگل را زد؛ گلي كه بعدها گفت مهمترين گل دوران حرفهاياش بوده. سپس در نيمهنهايي برابر فرانسه هتتريك كرد و در فينال هم دو گل زد. اين نخستين قهرماني از سه قهرمانياش در جام جهاني بود؛ ركوردي كه هيچ بازيكن مردي تا به حال به آن نرسيده است.
فينال
برزيل پيش از فينال عصبي بود. آنها در سال ۱۹۵۰ فروپاشيده بودند تا حدي كه پس از آن حتي رنگ پيراهنشان را از سفيد و مشكي به زرد تغيير دادند. اما حالا بايد با سوئدي روبهرو ميشدند كه خودش زرد ميپوشيد، پس برزيل با لباس آبي به ميدان رفت. باران و زمين گلآلود استكهلم نيز به نفع سبك بازي محتاطانه سوئد بود. وقتي نيلس ليدهولم در دقيقه ۵ گل زد، ممكن بود برزيل دچار وحشت شود. اما نيم ساعت بعد، بازي را برگرداندند؛ آن هم با دو گل تقريبا مشابه. هر دو بار گارينشا با حركات فريبندهاش از سمت راست عبور كرد، توپ را زميني به درون ششقدم ارسال كرد و واوا گل زد. برزيل نيمه اول را ۲-۱ جلو بود و در نيمه دوم كاملا مسلط شد. پله گل سوم را زد، زاگالو گل چهارم را به ثمر رساند و اگرچه سوئد يكي از گلها را جبران كرد، اما گل آخر پله ضربه سري كه در حال تعادل نامناسب زده شد بازي را ۵-۲ كرد. گزارش The Times نوشت: «سوئديها گيج شده بودند از فوتبالي كه فراتر از درك بسياري بود.» اين بازي هنوز هم پرگلترين فينال جام جهاني تاريخ است.
لحظه تعيينكننده
گل اول پله در فينال يك لحظه ناب از نبوغ بود. او پاس بلندي را روي سينه كنترل كرد، تحت فشار مدافع قرار گرفت، توپ را از بالاي سر يكي از مدافعان عبور داد و با وجود تكل بلند روي زانويش تعادلش را حفظ و با والي زيبا توپ را وارد دروازه كرد. پله بعدها گفت: «ميتوانم بگويم كه اين حركت را از قبل برنامهريزي كرده بودم، ولي دروغ است. تصميمي بود لحظهاي، واكنشي سريع. يكي از نقاط قوت من در زندگي و فوتبالم همين بود: بداههپردازي.» نكته جالب اين است كه در گزارش بازي نيمهنهايي نيز اشاره شده بود كه پله چندين بار توپ را از روي سر مدافعان عبور داده بود؛ حركتي كه هم زيبا و هم خاص سبك بازي او بود.
آيا ميدانستيد...
در پايان بازي، بازيكنان برزيل پرچم سوئد را در دور افتخار خود در دست گرفتند؛ نه پرچم كشور خودشان. پس از فروپاشي در خاك خود در سال ۱۹۵۰، برزيل از آرامش زماني كه در سوئد گذراند، لذت برد. آنها در شهر كوچكي كنار درياچه به نام هينداس (نزديك گوتنبرگ) اقامت داشتند و شبها به ماهيگيري و تماشاي غروب ديرهنگام مشغول بودند. ميزباني سوئد از اين تورنمنت، بهترين تا آن زمان تلقي شد. آنها سياست ممنوعيت بازيكنان شاغل در خارج را كنار گذاشتند كه باعث شده بود نتوانند به جام جهاني ۱۹۵۴ برسند. اين تصميم به آنها اجازه داد تا بهطور غيرمنتظره به فينال برسند. برزيليها با در دست داشتن پرچم سوئد، از ميزباني خوب و نقش آنها به عنوان ميزبان شكستخورده تقدير كردند؛ كاري كه موجب ايستادن و تشويق تماشاگران شد. جان كامكين نوشت: «با در نظر گرفتن استانداردهاي هر دو كشور، پيروزي سوئد به اندازه برزيل ارزشمند بود.»
آيا آنها بهترين تيم بودند؟
با توجه به حس بيعدالتي نسبت به قهرماني آلمان غربي در ۱۹۵۴ مقابل مجارستان، اين قهرماني محبوبيت زيادي داشت. برايان گلنويل در كتاب تاريخ جام جهاني نوشت: «اينبار هيچ شكي نبود كه بهترين تيم و به مراتب بهترين، قهرمان شد.» معمولا تيمهايي كه قهرمان ميشوند، در مرحله گروهي درخشانتر از مراحل حذفي ظاهر ميشوند. اما برزيل هر چه جلوتر رفت، بهتر شد؛ عمدتا به دليل تغييرات در تركيب. آنها با چهار كلينشيت در چهار بازي آغاز كردند: ۳-۰ مقابل اتريش، ۰-۰ مقابل انگليس (نخستين بازي بدون گل در تاريخ جام جهاني)، ۲-۰ برابر شوروي و ۱-۰ مقابل ولز و سپس در دو بازي پاياني، فرانسه و سوئد را با نتايج ۵-۲ شكست دادند. اگرچه تيم قهرمان ۱۹۷۰ اغلب به عنوان بهترين تيم تاريخ جام جهاني شناخته ميشود، ولي معمولا به ضعف دفاعي آن تيم اشاره ميشود، اما برزيل ۱۹۵۸ هيچ ضعف آشكاري نداشت.