• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6238 -
  • 1404 سه‌شنبه 23 دي

از كم و كيف هجدهمين جشنواره تجسمي فجر چه مي‌دانيم؟

رويداد ملي يا عبور از تكليف؟

در اين گزارش به بحران سياستگذاري تداخل نقش‌ها و نسبت نامشخص خروجي در جشنواره امسال پرداخته‌ايم

مريم آموسا

جشنواره هنرهاي تجسمي فجر، به عنوان يكي از مهم‌ترين رويدادهاي رسمي هنرهاي ديداري كشور، در تعريف نظري خود قرار است بازتابي از سياست‌هاي فرهنگي حاكم، وضعيت توليد هنري و چشم‌انداز آينده هنرهاي تجسمي ايران باشد. با اين حال، با گذشت نزديك به دو دهه از آغاز اين جشنواره، هنوز يك پرسش بنيادين بي‌پاسخ مانده است: اين رويداد دقيقا بر اساس كدام سياستگذاري مدون، شفاف و قابل ارجاع اداره مي‌شود؟ از نخستين دوره تا هجدهمين دوره، هيچ سند علني و قابل دسترسي منتشر نشده كه اهداف، ماموريت‌ها، نسبت جشنواره با موزه‌ها، انجمن‌هاي صنفي، توليد معاصر و حتي مخاطب خود را به ‌روشني تعريف كرده باشد. اين فقدان شفافيت، نه يك خلأ اداري ساده، بلكه ريشه بسياري از نارسايي‌هاي ساختاري جشنواره است.در غياب سياستگذاري روشن، جشنواره هنرهاي تجسمي فجر هر سال مي‌تواند چهره‌اي تازه، اما بي‌ريشه به خود بگيرد؛ بي‌آنكه پاسخگوي تغيير مسيرها، تصميم‌هاي متناقض يا حتي شكست‌هاي آشكار خود باشد. هنوز مشخص نيست اين جشنواره قرار است سكويي براي توليد آثار تازه باشد يا محلي براي بازچرخاني آرشيوها، محفلي براي رقابت حرفه‌اي باشد يا ويتريني نمايشي براي پر كردن تقويم فرهنگي. وقتي ماموريت روشن نيست، طبيعي است كه خروجي نيز مبهم و گاه نااميدكننده باشد.يكي از مصاديق روشن اين ابهام، نسبت نامشخص جشنواره با موزه و موزه‌داري است. موزه، نهادي تخصصي با وظايف مشخص در حوزه گردآوري، نگهداري، پژوهش و نمايش آثار شاخص است و مديريت هر موزه موظف است در طول سال، بر اساس برنامه‌اي حرفه‌اي، آثار خود را به نمايش بگذارد. جشنواره اما ماهيتي موقت دارد و انتظار مي‌رود بستري براي ارايه توليدات تازه، تجربه‌هاي نو و گفت‌وگوي زنده ميان جريان‌هاي معاصر باشد. با اين حال، نمايش مكرر آثار موزه‌اي در جشنواره، آن هم بدون چارچوب نظري و سياست اعلام ‌شده، اين پرسش را به وجود مي‌آورد كه آيا جشنواره دچار فقر ايده و توليد شده يا صرفا ساده‌ترين راه، يعني تكرار داشته‌ها را برگزيده است.اگر نمايش آثار موزه‌اي در جشنواره قرار است به يك رويه بدل شود، بديهي است كه اين امر بايد ذيل سياستي شفاف، برابر و قابل دفاع براي همه موزه‌ها و نهادهاي مشابه تعريف شود. در غير اين صورت، چنين انتخاب‌هايي ناگزير شائبه‌برانگيز خواهند بود و اين تصور را تقويت مي‌كنند كه جشنواره به ‌جاي توليد معنا، به بازتوزيع منابع و اعتبار ميان حلقه‌اي محدود مشغول است؛ وضعيتي كه به ‌درستي مي‌توان آن را «از اين جيب به آن جيب» ناميد.اين مساله زماني حساس‌تر مي‌شود كه به مديريت جشنواره و نقش دبير آن توجه كنيم. بهرام كلهرنيا براي دومين سال متوالي دبيري جشنواره هنرهاي تجسمي فجر را بر عهده گرفته است؛ تصميمي كه در صورت موفقيت دوره پيشين مي‌توانست نشانه ثبات مديريتي باشد، اما در شرايط فعلي، بيش از آنكه آرامش‌بخش باشد، پرسش‌برانگيز است. جشنواره سال گذشته، به اذعان بسياري از فعالان و ناظران حوزه هنرهاي تجسمي، يكي از كم‌اثرترين و پرابهام‌ترين دوره‌هاي خود را تجربه كرد. با اين حال، نه گزارشي جامع از عملكرد آن منتشر شد و نه نقدهاي گسترده مطرح‌ شده پاسخي رسمي يافتند. سكوت مديريتي، جايگزين شفاف‌سازي شد.در اين ميان، موضوع تداخل نقش‌ها به نقطه‌اي كليدي در نقد ساختار جشنواره بدل مي‌شود. آقاي بهرام كلهرنيا، از يك‌سو در مقام رييس هيات‌مديره انجمن صنفي طراحان گرافيك ايران و به‌تبع آن رييس موزه گرافيك ايران قرار دارد و از سوي ديگر، در جايگاه دبيركل جشنواره هنرهاي تجسمي فجر ايفاي نقش مي‌كند؛ جايگاهي كه با اختيارات اجرايي قابل توجه همراه است. همنشيني اين نقش‌ها، در غياب سياستگذاري شفاف و گزارش‌هاي اجرايي دقيق، معادله‌اي را شكل مي‌دهد كه از منظر اهل حساب و كتاب، دست‌كم مي‌تواند شبهه‌برانگيز تلقي شود. طرح اين مساله نه از باب اتهام‌زني، بلكه از منظر ضرورت شفافيت و تفكيك نقش‌ها در مديريت فرهنگي است؛ ضرورتي كه در بسياري از نظام‌هاي حرفه‌اي، اصل بديهي حكمراني محسوب مي‌شود.در جشنواره سال گذشته نيز يكي از محورهاي اصلي انتقاد، همين مرزهاي نامشخص ميان سياستگذاري، اجرا و بهره‌مندي بود. در آن دوره، دبير جشنواره با حمايت معاونت وقت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در موقعيتي قرار گرفت كه از منظر حرفه‌اي محل پرسش بود؛ وضعيتي كه هرگز به ‌صورت رسمي واكاوي نشد. اكنون در سال ۱۴۰۴، نشانه‌ها حاكي از آن است كه به ‌جاي فاصله گرفتن از آن تجربه، همان الگو با صورتي تازه در حال تكرار است.در كنار همه اين ابهام‌ها، مساله هزينه‌ها و نسبت آن با خروجي جشنواره، پرسشي است كه نمي‌توان از آن عبور كرد. بر اساس گزارش‌ها و اعلام‌هاي رسمي، هزينه برگزاري جشنواره هنرهاي تجسمي فجر هر سال به ميلياردها تومان مي‌رسد. اين ارقام، به‌ويژه در شرايط دشوار اقتصادي كشور، اعداد كوچكي نيستند و حساسيت افكار عمومي نسبت به نحوه هزينه‌كرد آنها كاملا قابل درك است. انتظار طبيعي آن است كه چنين هزينه‌هايي به خروجي‌هايي قابل دفاع، اثرگذار و رضايت‌بخش براي جامعه هنرهاي تجسمي منجر شود. اما پرسش اساسي اينجاست: اين هزينه‌ها دقيقا صرف چه مي‌شود؟ وقتي خروجي جشنواره، به‌زعم بسياري از هنرمندان و كارشناسان، نه جريان‌ساز است، نه توليدمحور و نه حتي به ‌لحاظ كيفي قابل دفاع، اين سوال جدي‌تر مي‌شود. وقتي منابع عمومي هزينه مي‌شود، مطالبه شفافيت و پاسخگويي، نه امري افراطي، بلكه حقي بديهي است.در نبود گزارش‌هاي دقيق، شفاف و قابل ارزيابي، اين گمان تقويت مي‌شود كه بخش قابل توجهي از اين منابع، به‌ جاي آنكه صرف توليد ارزش فرهنگي شود، در چرخه‌اي بسته ميان نهادها و افراد جابه‌جا مي‌شود؛ چرخه‌اي كه مي‌توان آن را مصداق روشن «از اين جيب به آن جيب» دانست. چرخه‌اي كه در آن بودجه‌ها خرج مي‌شوند، اما اعتماد، معنا و رضايت عمومي توليد نمي‌شود.جشنواره هنرهاي تجسمي فجر امروز در نقطه‌اي ايستاده است كه ادامه مسير گذشته، ديگر قابل توجيه نيست. در سال‌هاي اخير بخش بزرگي از جامعه هنرهاي تجسمي ايران، مخالف برگزاري جشنواره بود. جشنواره‌اي كه از ابتدا با رويكرد بين‌المللي شكل گرفت و قرار بود فرصت مغتنمي به شمار رود براي معرفي هنر معاصر، اما تجربه برگزاري اين رويكرد بيش از گذشته اين باور را در ذهن نگارنده تقويت كرد كه هر سال اين رويداد بيش از دوره‌هاي پيشين ضعيف‌تر مي‌شود و عملا دستاوردي به همراه ندارد يا اگر دستاوردي به همراه داشته باشد.
امسال نيز قرار است كه اين رويداد برگزار شود، رويدادي كه شايد در شرايط كنوني ايران كه بيش از گذشته نگاه‌هاي جهاني معطوف به سرزمين ماست، شايد بيشتر بايد به چرايي و ضرورت برگزاري آن فكر مي‌شد.
در شرايطي كه تمام سالن‌ها و فضاهاي فرهنگي كشور تعطيل هستند آيا برگزاري چنين رويدادي اصلا امكان‌پذير است و اگر زمينه برگزاري آن فراهم بود آيا انتظار نمي‌رفت كه موضوع متناسب با اين روزهاي ايرانمان براي اين رويداد در نظر گرفته مي‌شد؟
بايد توجه داشت كه يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي هنر معاصر توجه به موضوعات اجتماعي است، اما آن‌گونه كه بر اساس شنيده‌ها به گوش مي‌رسد در اين دوره نيز همچون دوره گذشته قرار است فراخواني براي برگزاري جشنواره منتشر نشود و تنها تعدادي از آثار گنجينه موزه هنرهاي معاصر كه موضوع آنها آب است در معرض ديد قرار گيرند؛ همچنين در اين رويداد آثاري در موزه ايران باستان، موزه امام علي، فرهنگسراي نياوران، موزه گرافيك، موزه خوشنويسي و باغ نگارستان نمايشگاه‌هايي برگزار خواهد شد؛ در مورد كم ‌و كيف اين نمايشگاه‌ها و اينكه چه آثاري در آنها نمايش داده خواهد شد، هنوز اطلاعي در دست نيست و در كنار آن در ساير شهرهاي ايران جشنواره با عنوان «سرزمين من» كارگاه‌هاي آموزشي برگزار شود. 
اگرچه امروزه محيط زيست و توجه به منابع طبيعي يكي از موضوعات مورد مناقشه در جهان به شمار مي‌رود، اما با در نظر گرفتن اين موضوع كه موزه هنرهاي معاصر ايران كه قريب به دو دهه از آخرين خريد آثار هنري‌اش مي‌گذرد، چگونه مي‌تواند دربرگيرنده و منبع خوبي از آثار تجسمي باشد كه بيننده را متوجه بحران زيست محيطي ايران امروز و بحران بي‌آبي كند؟ حتي اگر قرار باشد مجموعه آثار ديگري هم با اين موضوع در جشنواره تجسمي فجر به نمايش داده شود با توجه به اينكه قرار نيست فراخواني منتشر شود آيا آثار از چه راه قرار است به جشنواره راه يابند؟ 
 پرسش اينجاست در سال‌هاي اخير كه همواره مديران تجسمي و وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي از ضرورت توجه به اقتصاد هنر صحبت مي‌كنند، بحث اقتصاد هنر در كجاي اين جشنواره قرار است مورد توجه قرار گيرد. اگر به پيشينه دوسالانه‌ها نگاه كنيم، مي‌بينيم كه در دوسالانه‌ها به نفرات برگزيده جوايزي حدود 10 سكه بهار آزادي مي‌دادند و همين جوايز مي‌توانست سهم كوچكي در حيات هنري جوانان شركت‌كننده در اين رويداد‌ها داشته باشد، اما در شرايط فعلي حتي شركت در جشنواره هيچ جنبه حمايتي براي هنرمندان جوان به همراه نخواهد داشت.
به عنوان يك روزنامه‌نگار خواهان شفافيت، پاسخگويي، تفكيك نقش‌ها و تعريف روشن نسبت خروجي جشنواره تجسمي فجر هستم و معتقدم تا زماني كه اين اصول بديهي محقق نشود، هر دوره جديد جشنواره، نه گامي به جلو، بلكه تكرار همان پرسش‌هاي بي‌پاسخ خواهد بود؛ پرسش‌هايي كه نهايتا به يك جمع‌بندي تلخ مي‌رسند: جابه‌جايي منابع و عناوين، از اين جيب به آن جيب، بي‌آنكه دستاوردي درخور براي هنرهاي تجسمي كشور باقي بماند.
اي كاش مديران فرهنگي به جاي بيلان كاري و حرف‌هاي پوپوليستي كه تجربه ثابت كرده هيچ دستاوردي براي ما به همراه نداشته به جاي برگزاري اين رويداد‌هاي عريض و طويل بدون دستاورد در ابتدا فكري به حال ايجاد مكان مناسبي براي برگزاري نمايشگاه‌ها و گردهمايي‌هاي هنري مي‌كردند و به جاي اتلاف بودجه فضاي هنري به فضاي هنري كشور اضافه مي‌كردند تا از دستاوردهاي آن زمينه‌اي را فراهم مي‌كردند تا هنر واقعي فضايي براي ديده شدن داشته باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها