معماي امنيت منطقهاي؛ سناريوهاي كنش تاكتيكي ايران و امريكا
برخي تحليلگران به اين موضوع اشاره دارند كه عدم حمايت مستقيم و فراگير امريكا از شاه در سال 1978 به اين دليل انجام گرفت كه ايران در آستانه «قدرت منطقهاي» قرار داشت. چنين شرايط و نشانههايي را ميتوان در ارتباط با ايران دهه دوم قرن 21 مورد توجه قرار داد. هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا در دوره باراك اوباما، سياست «موازنه ايدئولوژيك» در محيط منطقهاي را بهكار گرفت. امريكا زمينه به قدرت رسيدن داعش را به وجود آورده و از اين طريق تلاش داشت تا نيروهاي تكفيري نقش بازيگر خط مقدم رويارويي با ايران را ايفا نمايند. نقشيابي سردار سليماني و نيروي جبهه مقاومت، مانع تحقق چنين اهدافي ازسوي امريكا شد. درحالي كه امريكا در دوران اوباما محور اصلي سياستهاي خود را كاهش قدرت هستهاي ايران قرار داده بود، در موج دوم كنش عملياتي امريكا، دونالد ترامپ مبادرت به ترور سردار سليماني نموده و مسووليت آن را برعهده گرفت. ضريب قدرت ملي و منطقهاي ايران در سالهاي پس از شهادت سردار سليماني به گونه تدريجي كاهش يافت. عمليات 7 اكتبر 2023 را ميتوان در زمره موضوعات ديگري دانست كه انگيزه كنش تهاجمي امريكا و اسراييل عليه ايران را به ميزان قابلتوجهي افزايش داده و اين امر منجر به رويارويي مستقيم امريكا و اسراييل با جبهه مقاومت و جمهوري اسلامي به مثابه محور اصلي بازيگران پيراموني محيط منطقهاي ايران در سال 2025 شد. اسراييل و امريكا در روند جنگ ژوئن، از سازوكارهاي كنش تهاجمي عليه ايران بهره گرفتند. اسراييل از مازاد قدرت تكنيكي و تاكتيكي قابلتوجهي نسبت به ايران برخوردار بود، اما ايران توانست زمينه بازيابي معادله قدرت را فراهم آورده و از اين طريق نشانههايي از «موازنه نسبي تاكتيكي و عملياتي» در فرآيند جنگ تحميلي اسراييل عليه ايران به وجود آمد. جنگ عليه ايران، موازنه قدرت منطقهاي را تغيير داد. اگرچه امريكا و اسراييل درخواست آتشبس را اعلام نمودند، اما هدف آنان از درخواست وقفه جنگ معطوف به بهينهسازي قدرت تاكتيكي عليه ايران بوده است. ايران و امريكا در سال 1404 بار ديگر در فضاي منازعه و رويارويي تاكتيكي قرار گرفتند. امريكا همواره تلاش داشته تا نشانههايي از جنگ سايهها، محدوديت اقتصادي، كنترل امنيتي و رويارويي را با ايران در دستور كار قرار دهد. عمليات نظامي پر حجم امريكا عليه تاسيسات هستهاي ايران بيانگر اين واقعيت است كه سياست قدرت در شرايطي اعمال ميشود كه موازنه با تغييراتي همراه شود. بسياري از نشانههاي تاكتيكي همانند آرايش نظامي و تلاشهاي ديپلماتيك امريكا معطوف به طراحي عمليات نظامي عليه ايران است. طرحريزي عمليات در شرايطي حاصل ميشود كه نشانههايي از رويارويي ساخت اجتماعي و نظام سياسي شكل گرفته و چالشهاي اقتصادي ايران وضعيت بسيار پرمخاطره را منعكس ميسازد.
2- معماي امنيتي؛ ارزيابي گزينه ديپلماسي و جنگ - فوريه 2026 همانند فوريه 1979 نقطه عطفي در معادله قدرت و روابط متقابل ايران و امريكا محسوب ميشود. نظم انقلابي توانست معادله «دولت دست نشانده» را تحت تاثير قرار داده و منجر به فروپاشي حكومت پهلوي شود؛ نظام سياسي كه از سال 1332 بخشي از ائتلاف غربمحور در نظم منطقهاي را عهدهدار بوده است. در فوريه 1979، ايران تبديل به كشوري انقلابي و راديكال گرديد كه به گونه اجتنابناپذير مسووليت نظم داخلي و امنيت ملي در محيط پر مخاطره خاورميانه و جنوب غرب آسيا را بر دوش داشته است. رقابتهاي ايران و امريكا در ساختار دوقطبي ماهيت غيرمستقيم و نوساني داشته است. فروپاشي اتحاد شوروي، انگيزه قدرتيابي ايران و امريكا در محيط منطقهاي را ارتقا بخشيد. در اين دوران تاريخي، امريكا از «راهبرد موازنه فراساحلي» بهره گرفته و به اين ترتيب توانست فضاي منطقهاي و راهبردي را عليه ايران سازماندهي نمايد. چالشهاي امنيتي ايران و امريكا در محيط منطقهاي و قرن 21 به گونه مشهودي افزايش يافت. افزايش چالشها زمينه راديكاليزه شدن سياست در ايران، اسراييل، امريكا و كشورهاي منطقهاي را به وجود آورد. نتيجه تغييرات ادراكي و راهبردي امريكا در برابر جمهوري اسلامي را ميتوان در بازتوليد منازعه و رقابتهاي منطقهاي ايران و اسراييل در جنوب غرب آسيا تا شرق مديترانه دانست؛ فرآيندي كه نشانههايي از بحران تصاعديابنده در روابط جمهوري اسلامي با كشورهاي عرب منطقهاي، اسراييل و ايالاتمتحده را شكل داده است. اگرچه باراك اوباما و بايدن از سياست كنش مرحلهاي در ارتباط با ايران بهره گرفتند، اما واقعيت آن است كه نتيجه سياست تحريم، مهار و محدودسازي جمهوري اسلامي در دوران گذشته، زمينه شكلگيري كنش تهاجمي توسط ترامپ را اجتنابناپذير ميساخت. هماكنون دو سناريو روابط آينده ايران و امريكا را شكل ميدهد؛ سناريوي اول معطوف به «توافق راهبردي» بوده، درحالي كه سناريوي دوم را «عمليات و جنگ تاكتيكي» شامل ميشود. هر يك از گزينههاي ياد شده بخشي از واقعيتهاي موجود فضاي امنيتي در روابط ايران و ايالاتمتحده است. اگرچه كشورهاي منطقهاي مخالف سياست نظامي امريكا، اسراييل و اروپا عليه ايران ميباشند، اما امكان اثربخشي آنان در فضاي رقابتهاي سياسي و امنيتي موجود بسيار محدود خواهد بود. بسياري از شواهد ادراكي بيانگر اين واقعيت است كه نتانياهو و ترامپ شرايط موجود را نقطه بهينه عمليات نظامي عليه ايران ميدانند. زمينههاي عمليات نظامي كاملا فراهم شده است. آرايش نظامي امريكا به گونهاي شكل گرفته كه نشانههاي تهديد تصاعديابنده را منعكس ميسازد. تهديد به گونه تدريجي افزايش يافته و ايران را در وضعيت چالشهاي بدون پشتوانه قرار داده است. اگرچه قابليت تسليحاتي و تاكتيكي ايران در فضاي موجود و مقايسه با جنگ ژوئن 2025 افزايش يافته، اما امريكا تلاش دارد تا سازوكارهاي ائتلاف راهبردي عليه ايران را فعال نمايد. مهمترين چالش راهبردي ايران در فوريه 2026 را ميتوان در «كاهش انگيزش حمايتي» دانست. بخش قابلتوجهي از گروههاي اجتماعي ايران در شرايط سرگرداني اقتصادي و امنيتي قرار گرفتهاند. بسياري از نخبگان اجتماعي جمهوري اسلامي به گونه تدريجي از ساخت سياسي فاصله گرفته و تلاش دارند تا پايگاه اجتماعي خود را تعريف نمايند. تورم اقتصادي وتحولات ساخت اجتماعي ايران بعد از حوادث 19 و 20 دي ماه، چالشهاي امنيتي بيشتري را براي کشور ايجاد ميكند. دونالد ترامپ براي انجام عمليات عليه ايران از سازوكارهاي كنش مرحلهاي بهره گرفت. در گام نخستين مبادرت به «توييت تهديدآميزي» نمود كه ساخت اجتماعي ايران را در برابر نظام سياسي قرار ميداد. زماني كه سياست «شوك درماني» و «تعديل اقتصادي» دولت در اواسط دي ماه 1404 در دستور كار قرار گرفت، نظريهپردازان امنيتي امريكا و اسراييل به اين جمعبندي رسيدند كه افزايش تورم، فشار اقتصادي و فقدان عدالت به موازات نقش گروههاي تراستي و اليگارشي سياسي و اقتصادي ايران ميتواند شرايط لازم براي شورشهاي اجتماعي با زمينه اقتصادي را فراهم سازد. طرحريزي آشوب اجتماعي ايران براساس عوامل زمينهاي اجتماعي و اقتصادي به گونه مطلوبي به انجام رسيد. جوخههاي امنيتي اسراييل توانستند «نقش آوانگارد و كاتاليزور بحران» در روند شورشهاي پرمخاطره اجتماعي با زيربناي اقتصادي را ايفا نمايند. بحران اجتماعي دي ماه 1404 داراي «زمينههاي اقتصادي» بوده است. سياستگذاري اقتصادي دولت براي ترميم كسري بودجه نيز چالشهاي بيشتري را براي كشور به وجود آورد. نكته بسيار مهم در فضاي بحران اجتماعي مربوط به «غافلگيري سرويسهاي امنيتي و انتظامي» ايران در ارزيابي نشانهها و فرآيند گسترش بحران ميباشد.
نتيجه- در شرايطي كه ايران با نشانههايي از تهديدات درون ساختاري روبهرو بوده كه عمدتا تابعي از چالشهاي اقتصادي و سردرگمي حكمراني ميباشد، سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي اسراييل و امريكا توانستند روندهايي را سازماندهي نمايند كه زمينه براي افزايش هيجان عمومي و از جا كندگي ساخت اجتماعي فراهم شود. بسياري از كارگزاران در سالهاي گذشته نسبت به آثار و پيامدهاي تورم اقتصادي و سياست سختگيرانه اجتماعي، رويكرد انفعالي داشتهاند. طبيعي است كه در چنين شرايط و فضايي، ساخت اجتماعي قادر به ادامه زندگي و نقشيابي در عرصه عمومي نميباشد. فضاي انفعالي ايجاد شده نسبت به ساخت سياسي بسيار پرمخاطره و چالش برانگيز بوده است. به همانگونهاي كه ساخت حكمراني توجه چنداني به شرايط اقتصادي و اجتماعي گروههاي شهروندي نداشت ، لايههاي اجتماعي ايران نيز در فضاي ادراكي جديدي قرار گرفتند كه رابطه ارگانيك آنان به لحاظ انسجامبخشي اجتماعي و همبستگي هنجاري به ميزان قابلتوجهي كاهش پيدا كرد. چانهزني ديپلماتيك و آرايش دفاعي امريكا در برابر ايران به گونهاي است كه نشانههايي از تهديد نظامي را منعكس ميسازد. امريكا در اين دوره از مذاكرات تلاش ميكند تا فضاي سياسي و آمادگي عملياتي موردنظر خود را به آزمون گذارد. جنگ و صلح در شرايطي حاصل ميشود كه نشانههايي از موازنه يا عدم توازن قدرت وجود داشته باشد. در چنين شرايطي طبيعي است كه قابليتهاي تاكتيكي و آرايش رسانهاي امريكا و اسراييل به گونهاي سازماندهي شده كه ساخت اجتماعي ايران را از نظام سياسي جدا نموده و از همه مهمتر آنكه اگر «خلأ امنيتي» شكل گيرد، در آن شرايط زمينه براي ظهور تهديدات تركيبي عليه ساخت سياسي ايران اجتنابناپذير خواهد بود.استاد دانشگاه تهران