و اما پيامها در دور ششم
مذاكره غيرمستقيم ايران و امريكا؟!
اما بين تاثير وزن در مقابل اهداف، منافع و مطامع تركيه و اردوغان بر اين دور ازمذاكرات، ايران دومي را انتخاب كرد! زيرا با اين شكل كه مذاكرات قبلي ايران و امريكا تبديل به يك اجلاس براي زير فشار قرار دادن ايران طراحي شده بود، بعيد بود به دليل ساختاري و فواصل اهداف، خواستها و انتظارات و نيمهتمام ماندن دو مرحله قبلي جنگ ايران و امريكا، اين دور از تلاشهاي ميانجيگرانه به جايي ميرسيد!
پس به باور من بسيار عاقلانه بود كه تمركز مذاكرات بر مسائل هستهاي باقي بماند و ادامه همان مذاكرات عمان در مسائل هستهاي دنبال شود، چراكه گسترش دامنه مذاكرات لزوما نميتوانست نه تنها براي ما بلكه طرف امريكايي و مذاكرات كارساز باشد. از اينرو، بهنظر من همانطور كه در اين استراتژي از استانبول به مسقط رسيديم، اين خود نوعي رهايي از تلهگذاري هوشمندانه بود و سبب شد در شروع مذاكره عوامل اميدواركننده را بيشتر و قويتر از عوامل مأيوسكننده بدانم. تركيب تيمها و برخي اتفاقاتي كه در يكي، دو روز گذشته رخ داده، در اين خوشبيني قابل توجه بود. در تركيب ايران، درقبال مسائل هستهاي، مهمترين موضوع مسائل اقتصادي كشور و فشار وارده به سفره خانوار است. بهنظر ميرسد اضافه شدن داماد ترامپ در آن سوي مذاكره و اضافه شدن معاون ديپلماسي وزارت امور خارجه، در اين سو، ميتواند ذهن ما را حداقل از جهت تحليلي به اين سمت ببرد كه اين بخش نيز كه همواره درخواست ايران بوده، مورد توجه قرار خواهد گرفت، زيرا خواست دايمي ايران اين بوده كه درقبال هرگونه پذيرش يك تفاهم قابل راستيآزمايي و اطمينانبخش در توانمنديهاي هستهاي، بايد ساماني به وضعيت اقتصادي، بهويژه از منظر تحريمها، داده شود تا جداي از بحثهاي داخلي و سوءمديريت، مخصوصا در مسائل اقتصادي كه اغلب در كمكاري و ترك فعل دولتها بوده، عامل منفي و ويرانگر تحريم خارجي را حذف نمايد و كشور را روي ريل توسعه قرار دهد. خوشبختانه در مقدمه اين دور از مذاكرات هم ايران قصد استفاده غير صلحآميز از توانمنديهاي هستهاياش را ندارد و هم اصل اول براي ترامپ عدم دستيابي ايران به كاربرد نظامي تاسيسات هستهاي است و در عين حال سياستمداران دوكشور به مخاطرات جنگ آگاه و پيدا كردن نقطه تفاهم مشترك را به ديپلماتها سپرده بودند كه نياز به جسارت، ريسكپذيري، اعتماد به نفس با استراتژي شوك به بازار سياست از طريق مذاكره رو در روي دور بعد دارد! تا آثار بلغمي اين دور جبران و مذاكرات براي حل مشكلات فيمابين روي ريل بيفتد! اگرچه سياست عرصه نامعلوميهاست و در دو، سه روز منتهي به مذاكره دور ششم، ايران با يك جنگ روايي نيز روبهرو بود تا امريكا روايت خود را جا بيندازد، اما با ايستادگي، تدوين استراتژي و تحقق آن توسط تيم سياست خارجي كشور، يعني تمركز صرف بر مسائل هستهاي، دوجانبه و در عمان گام مثبتي برداشته شد و ايران در تله قرار نگرفت و همراهي تيم ترامپ نيز زمينه خوشبيني را افزايش داد و همانگونه كه ذكر شد اگر مذاكرات اين دور با شكل قبلي در استانبول پيش ميرفت، يقينا اين دور از مذاكرات به نتيجه نميرسيد، اما در اين شكل جديد در مسقط، به تصور من تيم ايراني تلاش كرد كه هم طرف مقابل را نسبت به دغدغههاي خودش آگاه كند و هم او را به روحيات ملي ايرانيان متوجه سازد! بهگمان من، در مقدماتي كه پيش از اين جلسه، در پيامها و تبادل مطالب ميان دوطرف طي شد، زمينههاي مثبتانديشي نسبت به اين دور از مذاكرات را رقم زد و طرفين به اين رسيدند كه هرچه مسائل بيشتري به مذاكرات اضافه شود، احتمال شكست آن بيشتر خواهد شد و لذا در ابتدا بر مسائل هستهاي متمركز شدند. حتي به خاطر داريم تيم ايراني با حجم زيادي از روايتها روبهرو شد كه تلاش داشتند شكست اين دوره از مذاكرات را پيشاپيش رقم بزنند، اما واقعيت اين بود كه آن روايتي كه درخصوص مكان و دستور مذاكره مطرح شد و به تعبيري «يا همين يا هيچ» و ايستادگي ايران بر «هيچ!»، به باور من يك پيچ يا گردنه استراتژيك بود كه ايران آگاهانه آن را انتخاب كرد، چراكه ايستادن بر اهداف و استراتژيها ديگر حالت احساسي يا لجاجتورزي ندارد، بلكه به عنوان بخشي از توازن استراتژيك ايران و آينده كشور مطرح است. طبيعي است كه ايران براي اين دور از مذاكره مجموعهاي از اصول و اهداف را مدنظر داشت. ممكن است برخي رويكردهاي ما در مقاطعي درست نبوده باشد، اما نميتوانيم اصولي كه جنبه موجوديتي براي ايران پيدا ميكند را زير سوال ببريم. فارغ از آن در اين دوره از مذاكرات، به نظر ميرسد به يك نقطه مشترك درمورد توانمنديهاي صلحآميز هستهاي قابل راستيآزمايي با ترامپ رسيدهايم. از وي شناخت بهتري پيدا كردهايم و اهداف، ديدگاهها و ويژگيهاي شخصيتي او براي ما اكنون تاحدودي روشن است. بر همين اساس، تيم مذاكرهكننده طبعا بايد روي اين تفاهم مشترك كه ايران اهداف غيرصلحآميز از توانمنديهاي هستهاي خود نداشته و با پذيرش هر سازوكار بينالمللي كه تاييد كند و ازجمله پذيرش محدوديت سطح و ميزان مواد غني شده كه قصد حركت به سمت تسليحات هستهاي را نيز ندارد تاكيد نموده باشد و اين دقيقا همان چيزي است كه ترامپ نيز خواهان آن است. اما از منظر واقعي احتمالا تيم امريكا همان شروط و خطوط قرمز خود را مبني بر توقف غنيسازي اورانيوم، حذف اورانيوم غنيشده، محدود كردن موشكهاي بالستيك از نظر كميت و برد و پايان دادن به تامين بودجه نيروهاي مقاومت ارايه كند و تيم ايران نيز تمامي اين خواستهها را رد نموده و همچنان بر حفظ حق خود براي غنيسازي اورانيوم اصرار نمايد و بحث موشكي را حق دفاعي خود تلقي نمايد، لذا اين دور از مذاكره بيشتر و عمدتا بر شرايط مذاكره متمركز بود تا ورود به خود مذاكره و بده بستان، اما با شناختي كه از ترامپ و اهداف امريكا پيدا كردهايم و در اين شرايط داخلي و خارجي ايجاد شده براي ايران، بايد بهدنبال راهحلي باشيم كه هر دوطرف بتوانند آن را به عنوان «برد» تلقي كرده و معرفي كنند. اين موضوع را باز هم بايد با رجوع به ويژگيهاي شخصيتي ترامپ بررسي كرد. آقاي ترامپ سابقهاي ديپلماتيك به معناي كلاسيك ندارد؛ او از حوزه تجارت و املاك آمده و ويژگيهاي خاص خود را دارد. بدون نگاه منفي، بايد پذيرفت كه اين كاراكتر خاص در درون او وجود دارد. نمونهاش همان روايتسازي مربوط به ماجراي «۸۰۰ نفر» است كه او از آن يك موفقيت براي خود ساخت، درحاليكه اساسا نه بحث اعدام ۸۰۰ نفر مطرح بود و نه موضوع واقعي آنگونه كه روايت شد. اما ترامپ ميخواست در آن مقطع، از شرايطي كه در آن گرفتار شده بود، با يك برگ برنده خارج شود؛ وعدهاي به مخالفين حكومت ايران داده بود كه نميتوانست آن را عملي كند و بهدنبال راه خروج بود! پس با استفاده از همين دو تجربه محدود و نزديك در اين دور از مذاكرات نيز ما بايد آن نقطهاي را پيدا كنيم كه از نگاه ترامپ، او بتواند از اين ماجرا «برنده» بيرون بيايد. در گمانهزنيها و اخباري كه در آستانه مذاكره در مسقط نيز منتشر شد بحث وساطت 9 كشور عربي هم مطرح شد. البته نميگوييم چنين وساطتي ازسوي اعراب مبني بر عدم رويارويي با ايران وجود نداشته، اما ترامپ شخصي نيست كه براي هر كشوري اهميت چنداني قائل باشد. اينكه مثلا عربستان، قطر، تركيه يا هر كشور ديگري در ميان آن 9 كشور با او تماس بگيرند و از او بخواهند پاي ميز مذاكره با ايران برگردد، الزاما باعث نميشود ترامپ وارد مذاكره شود. اگر منافعش در مذاكره نباشد، وارد آن نخواهد شد و اين لشكركشي هم بيشتر بازي رواني براي امتيازگيري و حداكثر حمله محدود و سريع به تاسيسات و زيرساختهاي موشكي ايران است، ولي وي نه ميخواهد اين حمله طولاني شود و نه گسترده كه با اين سياست ايران براي گسترش منطقهاي هر حمله احتمالي به يك موضع بغرنجي رسيده است و لذا او براي خروج به يك برگ برنده نياز دارد؛ به چيزي كه بتواند با آن براي خود وجاهت و دستاورد بسازد و يك مقطع را پشت سر بگذارد و وارد مرحله جديدي شود. پس ايران، ترامپ را ميشناسد و به اهداف و نياتش واقف است! هدف امريكا در رويارويي با ايران نه صرفا پرونده هستهاي، موشكي و منطقهاي بلكه خود ايران است! تا مرحله به مرحله به حساب همه پروندهها برسد و يك شير بييال و دم و اشكم بماند! ايران بعد از قرنها به سطح مستقلي از تاثيرگذاري قدرت توازنبخش رسيده كه بازي بههمزن هم هست! و اين الزامات خاص خودش را دارد كه مردم و حكومت، مخصوصا رابطه بين اين دو و مشاركت مردم در تامين اهداف استراتژيك كشور بايد تصميم نهايي را بگيرند! ازسوي ديگر بعيد است به دليل آسيب سياست خاورميانهاي ايران، كاهش انسجام داخلي و برآورد بيش از حد ترامپ از اين دو نقطه ضعف بتوان با او به مصالحه پايداري رسيد، مگر آنكه با خلاقيت و نوآوري و وارد آوردن شوك به بازار سياست به ترامپ چيزي داد كه احساس برنده شدن داشته باشد. اين لزوما به ضرر ايران نيست! دقت كنيم اينكه ايران نتوانست بهخوبي از سرمايهگذاري خاورميانهاي در ايجاد كارت توازنبخش قدرت منطقهاياش براي تشكيل يك بلوك حائل و بازيگر استفاده كند تا تنها نباشد، عوامل متعددي دارد، اما هسته اصلي آن، غرور و تكخوري، عدم حاكميت تفكر سياسي براي مصالحه و فقدان استراتژي يارگيري و اجماعسازي درسياست و حكومت ايران امروز در اثر عدم شناخت جهان و ظرفيتهاي خود است! به نظر ميرسد ما در تفوق و تقدس ساختار بر كاركردگرايي، بيش از محتوا و دستاورد به شكل نگاه ميكنيم! درحالي كه ما ضرورتا براي كسب منافع درازمدت و پرهيز از آسيب بيشتر بر بخش سخت و نرمافزاري كشور و مخصوصا آوردن بيشتر مردم در پشت سر سياستهاي حكومت و امن كردن كشور از هر گونه آسيب غيرضروري نياز به اصلاحاتي در رويكردهاي خود در سياست خارجي داريم. نقطه شروع اين تغيير ميتواند استفاده از مزاياي مذاكره مستقيم و رو در رو باشد تا هم امتيازي به ترامپ داده شود و هم مسائل روانتر و راحتتر و زودتر حل و فصل شود و بيش از اين اداره كشور و سرنوشت مردم كه در بلاتكليفي بهسر ميبرند در گرو شكل مذاكره قرار ندهيم. در سياست به طور اعم و سياست خارجي به طور اخص گرفتن رويه عقلاني و دقيق پيامهاي طرف مقابل ضرورت امنيت ملي است! اعزام جرد كوشنر، داماد ترامپ با ظرفيتها، ويژگيها و نقشي كه وي دارد براي ارايه مشورت به تيم امريكايي نبود! او به تيم اضافه شد تا يك رابط مستقيم با مذاكرهكنندگان ايراني براي بدهبستان باشد و چنين عاملي در مذاكره غيرمستقيم كارايي ندارد. پس مذاكره مستقيم ميتواند آن شوكي به سياست باشد كه با چند دور محدود مذاكره در تهران و واشنگتن هم عوامل و منافع احتمالي واسطه حذف ميشود و هم از مزاياي روابط انساني استفاده كرد و هم اعتمادسازي سريعتري با تغيير در رويكرد ايجاد نمود و هم با رضايت مردم از تغيير موضع و قابل فهم كردن اقدامات، سياستها و استراتژيهاي ايران براي آنها، زمينه انسجام ملي بيشتري فراهم كرد! انشاءالله.
استاندار پيشين و ديپلمات بازنشسته