دكتر شدي! وكيل شدي! مهندس شدي! خب كه چي؟!
سید محمد سیادتی
اين سوالي است كه نسلهاي جديدتر از ما ميپرسند. ما يعني متولدين 79، 80، 81، 82، 83 و 84 كه طبق معيارهاي جهاني نسل z محسوب ميشويم اما تمايزهايي با نسلهاي جديدتر داريم. به عنوان مثال ما ويتريني براي نمايش بوديم، از موقعي كه متولد شديم به جاي اينكه اسم داشته باشيم شغل و عناوين رسمي داشتيم. ما قرار بود ديده شويم و ثابت كنيم كه با درس خواندن زياد و با بيست كردن نوزده و هجدههايمان قرار است خوشبخت شويم، اما شرايط به گونهاي ديگر رقم خورد. اتفاقات سياسي و اجتماعي در تمامي سطوح موانعي بر سر راه گذاشتند، اما اينجا فقط نقطه تمايز نيست. نقطه تمايزهاي ديگري نيز وجود دارد. پيشرفت تكنولوژي و فناوري كه از سادهترين تجلي آنها تلفن همراه هوشمند بود به اين تمايزات افزود البته نه فقط با نسل جديد بلكه همچنين دور شدن از نسل قديمي؛ سرعت يادگيري اين نسل مياني سريع بود، چراكه خود با رشد و پيشرفت فناوري بزرگ شد و اصلا شاهد آن بود. ياد گرفت دانلود كند، فيلترشكن نصب كند، سيدي را استفاده كرد و انداخت دور و به جاي آن از فلش استفاده كرد، فلش و مموري را هم كمكم كنار گذاشت و فضاي ابري تلفنهاي هوشمند را تجربه كرد. اين نسل مياني به يك پل بدل شد؛ به يك گذاري كه تماشا نكرد بلكه تماشا شد. از تربيت قديميها پيروي كرد اما خود نيز مجبور به تربيت خود شد تا جايي كه با واقعيات خود را بتواند انطباق دهد. از سويي ديگر انتظارات فراواني روي دوشش بود اما نسل جديدتر پا به عرصه حضور نهاد و پرسش اساسي مطرح كرد: خب كه چي؟! كارل يونگ، نظريهپرداز مشهور در حوزه روانشناسي نظريه جالبي دارد. شخصيت انسان از نظر وي فارغ از جنسيت به ميزاني برابر از انرژي زنانه (آنيما) و انرژي مردانه (آنيموس) شكل گرفته است. انرژي مردانه در خود ويژگيهايي مانند هدفگرايي، ساختار و نظم، تفكيك و مرزبندي، عقلانيت و استدلال، قاطعيت و تصميمگيري و عملگرايي را دارد. اين ويژگيها مخصوص جنسيت مذكر نيست، بلكه در بانوان نيز ميتواند باشد. در حالت افراطي خود اين انرژي ميتواند خود را به صورت سلطهگري، كنترل افراطي، سركوب احساسات و خشكي عاطفي نشان دهد. در مقابل انرژي زنانه دلالت بر پيوند و رابطه، احساس و همدلي، پذيرش، شهود و دريافت احساسي ميكند. اين ويژگيها نيز به صورت متعادل در هر دو جنسيت ميتواند خود را داشته باشد. نسل قديم نسلي بود كه سنگيني وزنه شخصيت خود را به سمت انرژي مردانه روانه ساخت. نسل قديم دنبال ساختن آينده بود؛ از گذشته خود رنج برد، زمان حال را نميپذيرفت و براي آينده ايدهپردازي ميكرد. اين حسابگري، مسووليتپذيري بيحد و اندازه و نظم افراطي باعث شد انرژي زنانه ناديده گرفته شود و تاحدي سركوب شود. اين خصوصيات فردي به ناخودآگاه جمعي نيز تسري پيدا كرد و خود را در اجتماع و سياست نشان داد. البته كه در اينجا فقط درباره ايران حرف نميزنيم، بلكه يك منطقه جغرافيايي از سركوب انرژي زنانه كه در خود شور زندگي، شاد بودن، در لحظه بودن و همدلي داشتن را دارد، در رنج است. نسل قديم شيفته توسعه، جهش اقتصادي، پيشرفت صنعت و قدرت نظامي شد و اين را نپذيرفت كه توان رسيدن به اين آرمانشهر را ندارد. اين علايق و تشنگي را به نسلهاي بعدي خود نيز تسري داد و از آنها خواست دكتر شوند، وكيل شوند و مهندس شوند. اوضاع سياسي و اجتماعي مانع شدند اين آرمان محقق شود كه هيچ بلكه ارزشهاي سنتي نيز مخاطب اين پرسش قرار گرفتند: خب كه چي؟! به هر حال سركوب انرژي زنانه خود را بايد در جايي نشان بدهد؛ در جنبشها، اعتراضات، معدلهاي پايين، در لحظه زندگي كردن، كنارهگيري كردن از سياست و ساير مواردي كه نسل قديم را به شگفتي واداشته است. اين موارد تا حدي به هم ارتباط دارند اما درباره سركوب انرژي زنانه كاملا مرتبطاند. نسل z صداي اعتراض انرژي زنانه است. ديگر نميخواهد فكر كند، نميخواهد برنامهريزي كند، نميخواهد نظم داشته باشد، نميخواهد خود را درگير سياست كند، نميخواهد بحث مستدل و عقلاني داشته باشد، نميخواهد از گذشته در رنج باشد و به فكر آينده باشد، دنبال زمان حال است، دنبال لذت بردن از ديدن يك منظره است، دنبال حظ كردن از شنيدن يك قطعه موسيقي است، دنبال بودن در اين زمان است و درنهايت همدلي ميخواهد. نسل z به اين سبك از زندگي رسيد با پرسش خب كه چي؟!