• ۱۴۰۱ پنج شنبه ۱۷ آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
صفحه ویژه

30 شماره آخر

  • شماره 4729 -
  • ۱۳۹۹ پنج شنبه ۶ شهريور

مرگ مستوفي‌الممالك

مرتضي ميرحسيني

نامش حسن بود، به خانواده‌اي سرشناس از اعضاي طبقه حاكم تعلق داشت و پدرش ميرزا يوسف آشتياني (ملقب به مستوفي‌الممالك) مدتي حدود دو سال در دوره ناصرالدين شاه، صدراعظم ايران بود. 
خودش زير نظر معلمان خصوصي آموزش ديد و مراحل مقدماتي تحصيل را در خانه گذراند. 12 ساله كه بود پدرش فوت كرد و طبق سنت زمانه، القاب و عناوين و امتيازات او براي پسر بزرگش به ارث ماند. حتي شغل وزارت دارايي را كه ميرزا يوسف تا زمان مرگ عهده‌دار آن بود به اين نوجوان دادند، هرچند كارها را به نيابت از او به مردي بالغ سپردند. مستوفي‌الممالك جديد تا پايان دوره ناصرالدين شاه در ايران ماند و بعد از تغيير شاه، به جاي پذيرش شرايط جديد و انطباق با آن به اروپا رفت و بي‌اعتنا به آنچه در ايران مي‌گذشت چند سالي در رفاه و بي‌خيالي زندگي كرد. حتي زماني كه مظفرالدين‌شاه در پاريس او را ديد و با دادن وعده شغلي مهم به ايران دعوتش كرد، بازهم تمايلي به بازگشت به كشور از خودش نشان نداد. در ماجراهاي منتهي به انقلاب مشروطه هم نقشي نداشت، اما سرانجام به دعوت برخي دوستان و نزديكانش به ايران برگشت و در كابينه اتابك، وزير جنگ شد. از آن پس، تا زمان مرگ تقريبا هميشه يكي از چهره‌هاي اصلي صحنه سياسي كشور بود و حتي بعد از پايان عصر قاجار هم همچون سياستمداري موثر در ميدان تصميم‌گيري و تصميم‌سازي باقي ماند. 
بعد از قتل اتابك چند بار ديگر، در كابينه‌هايي كه يكي پس از ديگري روي كار مي‌آمدند وزير جنگ شد و در زمان احمدشاه، وزارت دربار را پذيرفت. مدتي بعد به خواست اكثريت نمايندگان مجلس دوم، براي اولين ‌بار دولت را به دست گرفت و پس از آن هم در مقاطع بعدي، 5 بار ديگر رييس دولت ايران شد. او بود كه موضع رسمي كشور ما، يعني بي‌طرفي در جنگ اول جهاني را اعلام كرد و دولت را در سال‌هاي بحران و آشوب و نافرماني سرپا نگه داشت. پيش از آن هم كار پيچيده خلع سلاح مجاهدان مشروطه را، البته به كمك برخي ديگر از سياستمداران آن روز كشور به انجام رساند. يكي از اندك كساني بود كه بعد از كودتاي 1299 زنداني نشد و كسي كاري به كارش نداشت. معمولا «آقا» صدايش مي‌كردند و مي‌گويند كه مردي درستكار و خدشه‌ناپذير بود. او هم درباره خودش چنين قضاوتي داشت و مي‌گفت: نه به كسي آجيلي داده‌ام و نه از كسي آجيلي گرفته‌ام. 
چندان فرهيخته و باسواد نبود، اما به صف بزرگ‌منشي و وقار شناخته مي‌شد و به سعادت ايران بسيار علاقه داشت. در عمرش چند بار ازدواج كرد و زنان زيادي داشت، هرچند فرزندانش هيچ‌كدام به شهرت و اعتبار پدرشان نرسيدند. 
عادت به اسراف و خوشگذراني از همان سال‌هاي نوجواني در او شكل گرفت و بيشتر ثروت به جاي مانده از پدرش را ريخت و پاش كرد. سه مجموعه، پروانه و اسلحه و ساعت داشت كه اين آخري كلكسيوني با حدود هزار ساعت بود. شهريور 1311 در چنين روزي، بر اثر سكته قلبي از دنيا رفت و در ونك تهران به خاك سپرده شد. سال‌هاي آخر نه شغل رسمي داشت و نه ثروت هنگفتي، اما همچنان بزرگ و محترم شمرده مي‌شد. بيشتر مورخان (نه همه آنها) هم در نوشته‌هاي خودشان به او كه سياستمداري منزه از توهم و افراط و تفريط بود چندان سخت نمي‌گيرند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون