پس از سوت پايان مسابقه دور نيمهنهايي جام حذفي ميان پرسپوليس و سپاهان كه با برتري يك بر صفر سرخ پوشان پايتخت در ماراتن 120 دقيقهاي نفسگير ورزشگاه نقش جهان همراه بود، بياختيار به ياد تيم ريشهدار و مردمي ملوان بندرانزلي افتادم كه در دورهاي همواره يك پاي فينال اين جام معتبر بود.
از بزرگاني چون صالحنيا گرفته تا غفور جهاني، محمدرضا احمدزاده، پورغلامي و عزتاللهي و همه انزليچيهاي غيور كه با اين مسابقه نهايي قرابت و آشنايي دارند بايد پرسيد كه چه خاطرات پرمغز و مخاطرات شيريني در پس اين بازي نهفته است. امسال نيز تيم گيلاني داماش يك پاي اين فينال مهيج است كه حضورش در اين مقطع حساس با اما و اگرهايي چند روبهروست.
البته حريف داماش، پرسپوليس تهران قهرمان سه دوره متوالي ليگ برتر ايران و صرف نظر از تبحر فني، در بهترين فرم آمادگي از حيث رواني است.
فينال جام حذفي يك تكبازي است كه مساوي در آن معنايي ندارد و قطعا قهرمان جام يكي از دو تيم پرسپوليس يا داماش گيلان خواهد بود اما موضوع موردنظر نگارنده در اين يادداشت چيزي فراتر از شايستگي هر يك از دو تيم يادشده بالا يا تحليل و نوشتن پيش بازي فينال جام حذفي است. روي سخن بنده با مسوولان فوتبال خطه سرسبز گيلان است كه استعدادهاي درخشان فراواني در آن روييده و شوربختانه بار پرورش در بستر مناسبي نمييابند.
من از اين جاي مطلب را دقيقا با شمايم گيلهمسوولان:
چي كودن دارين؟ (داريد چه ميكنيد؟)
چي واسي اتو كنين؟ (براي چه اينگونه عمل ميكنيد؟) آن چيسه؟ فوتباله آخه ري! (آخر اين چيست؟اي جان آخر نام آن را فوتبال نهادهاند.
از سپيدرود مردمي رشت چه بر جاي مانده است.
بر سر ملوان بندرانزلي _ افتخار فوتبال گيلان _ چه آمده است؟
داماش را چه ميشود كه صد پسوند بر نامش نهاديد، از بس كه امتياز اين تيم را به هر كارخانه و هر كس از راه رسيد واگذار كرديد؟!
از چوكاي تالش چه خبر؟! پايان رافتها و بسياري ديگر استعدادهايي از اين دست، زين پس كجا بايد پرورش يابند؟
فوتباليست زاكان (بچههاي فوتباليست) را چه شد كه پا به توپ زاده ميشدند و همچون علي كريمي ما را به چكاد قله لذت از فوتبال ميرساندند؟ لطفا يك بار براي هميشه روشنگري بفرماييد!
چه كسي مانع حركت و پيشرفت اين هنر محبوب در گيلان است؟! چه عواملي باعث پسرفت كه چه عرض كنم بردن تيمهاي گيلاني به قهقراي نيستي است؟!
دليل عدم استفاده درست و درمان از مربيان بومي در اين استان چيست؟
پاسخ به پرسشهاي فوق البته كه جسارت فوقالعادهاي نيز ميطلبد ولي نكته قابل تامل اينجاست كه هم اينك چندمين فصل پياپي است كه هيچيك از تيمهاي ريشهدار گيلاني به توفيق چنداني دست نيافتهاند و با كمال تاسف بايد از سقوط سپيدرود همچون ملوان چند فصل گذشته به ليگ آزادگان ياد كرد كه اميد گيلانيها را براي داشتن يك تيم آبرومند در سطح اول فوتبال ايران بر باد داد. اميدواري بدل به كيمياي نايابي شده كه سراسر گيلان را هم گر بگردي يافت مي نشود.
بنده با اصالت آستارايي و فارغ از هرگونه تعصب ناسيوناليستي همواره اين پرسش عادل فردوسيپور در ذهنم نقش ميبندد كه چطور ممكن است در سرزمين گيلان كه حتي يك دانه خرد به سرعت رشد كرده و سبز ميشود ما نميتوانيم صاحب يك زمين فوتبال چمن طبيعي سرسبز با كيفيت معقول باشيم؟
نوبت به خواسته قلبي مردم كه ميرسد جهالت سر بر ميآورد و فرياد «نميدانم» به پاسخ تكراري و عبث پرسش اساسي فوتبالدوستان گيلاني مبدل ميشود.
مسوولان محترم! ما كي بايد به پاسخ پرسشهايمان برسيم؟ چه كساني با چه ادله و مجوزي با روح و روان فوتبال پريشان شيرمردان گيلهمرد و زن، اين سان بازي ميكنند؟
ما را تا كجا به دليل نداشتن بودجه و امكانات كافي و... بازي ميدهيد؟
و خلاصه اينكه به كجا چنين شتابان؟ به سوي نابودي فوتبال گيلان؟