وضعيت فعلي تصادفي نيست
سينا اعلايي
نزديك به 20 ميليون امضا براي مطالبات اقتصادي، فقط در يك پلتفرم، در كشوري كه سالهاست مسيرهاي رسمي گفتوگو تنگ و پرهزينه شده، يك آمار ساده نيست. اين عدد نشانه چيزي عميقتر است: تلاش جمعي براي گفتوگو، پيش از آنكه خشم راه خودش را پيدا كند. اين امضاها محصول لحظهاي هيجاني يا واكنشي كوتاهمدت نيستند؛ نتيجه انباشت نارضايتياي هستند كه پيش از رسيدن به خيابان، تلاش كرده خود را به زبان مطالبه ترجمه كند. پلتفرم كارزار نه رسانه است، نه حزب، نه جايگزين خيابان، اما درست به همين دليل، به يكي از حساسترين نقاط تماس جامعه و حكمران بدل شده است؛ جايي ميان سكوت و فرياد. كارزار نه نفيكننده خشم اجتماعي است و نه مهاركننده آن. كارزار مرحلهاي «پيشيني» است؛ مرحلهاي كه در آن نارضايتي هنوز ميتواند زبان پيدا كند، صورتبندي شود و به مطالبهاي قابل گفتوگو بدل شود. مرحلهاي كه اگر ديده و شنيده ميشد، شايد مسير بعدي جامعه شكل ديگري به خود ميگرفت.
در سالهاي گذشته، ميليونها نفر به جاي آنكه صرفا خشمگين باشند، با متانت و به متمدنانهترين شكل ممكن، تلاش كردهاند خواستهشان را بنويسند، امضا كنند و مطالبهگري كنند. اين رفتار نه نشانه انفعال است و نه عقبنشيني از اعتراض. برعكس، نشانه ورزيدهتر شدن جامعه مدني در كنشگري است؛ جامعهاي كه ميخواهد پيش از هزينه دادن، بداند چرا و براي چه چيزي قرار است هزينه بدهد. اين مرحله، مرحله پرهيز از اعتراض نيست؛ مرحله عقلاني كردن آن است.
خطر از جايي آغاز ميشود كه چنين فضايي بياعتبار شود يا امنيتي تلقي شود. جامعهاي كه امكان مطالبه كمهزينه را از دست بدهد، آرامتر نميشود؛ بيزبانتر ميشود و خشم بيزبان، خشنتر و غيرقابل پيشبينيتر است. جامعه نهايتا به خواستهاش ميرسد، اما حذف مرحله پيش از انفجار، به معناي انفجار سريعتر و پرهزينهتر شدن مطالبهگري است؛ هم براي حاكميت و هم براي جامعه. هزينهاي كه نه انسانيتر است و نه عادلانهتر و معمولا جمعيتر پرداخت ميشود.
كارزار نقشي شبيه يك مدرسه عمومي كنش مدني دارد؛ جايي كه جامعه تمرين ميكند چگونه خواستهاش را بيان كند، چگونه اختلافنظر داشته باشد و چگونه بدون حذف ديگري، مطالبهگري كند. اين تمرين ساده نيست و نتيجه فوري هم ندارد، اما نبودنش هزينهاي بهمراتب بالاتر دارد. جامعهاي كه اين تمرين را از دست بدهد، ناچار است اختلافها و خشمهايش را در شكلهاي خشنتر و بيواسطهتري بروز بدهد. ويژگي مهم ديگر كارزار، بازتاب دادن كثرت اجتماعي است. امضاكنندگان كارزارها يكدست نيستند؛ نه از نظر طبقاتي، نه فكري و نه سياسي. آنها الزاما نماينده يكديگر نيستند و گاه حتي در تعارض با هماند. اما در يك چيز مشتركاند: خواست شنيده شدن. همين كثرت است كه كارزار را به ظرفي حساس تبديل ميكند؛ ظرفي كه اگر مصادره شود يا به ابزار تقابل فروكاسته شود، سرمايه اجتماعياش را از دست ميدهد.
امروز كه برخي سياستمداران از گفتوگو با نمايندگان معترضان سخن ميگويند، نميتوان از كنار ميليونها امضاي ثبت شده به سادگي عبور كرد. اين امضاها شكلي از نمايندگي اجتماعياند؛ نه رسمي، نه سازمانيافته، اما واقعي؛ برآمده از دل مردمي كه قدرت رسمي ندارند و كارزار، به يكي از معدود ابزارهاي قدرتشان بدل شده است. ناديده گرفتن اين صداها شكاف بياعتمادي را عميقتر ميكند و تقليل آنها به عدد، معنايشان را از بين ميبرد.
اگر به مطالبات كارزارها توجه ميشد، جامعه هنوز فرصت داشت مكث كند، فكر كند و با كثرت خود به توازن برسد و اين شايد مهمترين چيزي است كه امروز از دست رفته است. آنچه امروز در خيابان ديده ميشود، از خلأ نيامده است. پيشتر گفته شده، نوشته شده و امضا شده است، چون شنيده نشد، مسير تغيير كرد.
وضعيت فعلي، دقيقا نتيجه همين نشنيدن است و اعتراض خياباني انتخاب نبود، آخرين راه بود.
مدير محتوايي پلتفرم كارزار