گروه گزارش
دو هفته است كه اوضاع و احوال مملكت در بسياري از شهرها آشفته شده و بسياري از خانوادهها داغدار هستند. وضعيتي ناشي از گرانيهاي اخير به همراه نارضايتي اجتماعي گسترده و از پيش انباشته شده وضعيتي را ايجاد كرده است كه آرام شدن شرايط حساس و سخت به نظر ميرسد. منتقدان دولت و سياستهاي اقتصادي آن ميگويند حذف ارز ترجيحي در شرايط كنوني موج تازهاي از گراني به راه خواهد انداخت كه مهار آن و نارضايتي حاصل از آن ساده نيست. در عين حال تحليلگران به اتفاق تاكيد ميكنند كه برخورد خشن با معترضان منجر به افزايش خشم عمومي شده و تبعات جبرانناپذيري خواهد داشت.در اين بين فرم اعتراضات اخير شكلي متفاوت از چند دوره اعتراضات گذشته دارد. وضعيت فعلي با رفتارهاي اخير نيروهاي اپوزيسيون خارج از كشور نيز فرم جديدي را ايجاد كرده است.
ناصر ايماني، تحليلگر سياسي و فعال سياسي اصولگرا در گفتوگو با «اعتماد» تاكيد دارد كه فراخوان پهلوي در اعتراضات اخير از اساس محلي از اعراب ندارد. او ميگويد كه پهلوي بحثي انحرافي و اشتباه است، چراكه كساني كه بعضا در خيابان جاويد شاه گفتند از اساس هيچ شناخت روشني از خاندان پهلوي ندارند و حتي اگر فرض كنيم كه بر فرض محال يك روزي صندوق رايي باشد كه به پهلوي راي دهند اكثريت قاطع همين جماعتي كه امروز ممكن است در خيابان شعار جاويد شاه ميدهند، به پهلوي و روي كار آمدنش راي منفي ميدهند. او علت اين امر را لجاجت با حكومت ميداند و ميگويد كه «اين گروه احساس ميكنند اين حكومت از چيزي بدشان ميآيد بايد آن را بگويند. مثلا اگر جمهوري اسلامي الان در شرايط فعلي ميگويد: «سفيد» اين گروه بدون توجه به هر مسالهاي ميگويد: «سياه» .
ايماني در گفتوگو تاكيد ميكند كه غرب هم نگاه خاصي نسبت به پهلوي ندارد و از اساس گزينه قابل اعتنايي براي غرب نيست. او توضيح ميدهد كه مساله و برنامه اصلي غرب براي منطقه و نه فقط ايران موضوع تجزيه سرزميني است و موضوع از اساس حضور يا عدم حضور جمهوري اسلامي يا حتي تصوير غيرواقعي بازگشت پهلوي نيست.
ايماني در اين باره توضيح ميدهد كه «برنامه اسراييل و غرب براي خاورميانه نوين تجزيه كشورهاست. نه فقط ايران، بلكه بسياري از كشورهاي منطقه؛ عربستان، تركيه، عراق و سوريه در اين برنامه قطعا بايد تجزيه شوند. كما اينكه در مورد سوريه بخشي از پروژه انجام شده است.همه كشورهاي منطقه بايد در نظم نوين تجزيه شوند.» اين فعال سياسي اصولگرا با اشاره به سخنان ماههاي اخير تام باراك، نماينده امريكا در امور خاورميانه ميگويد كه «باراك صريحا ميگويد كه كشورهاي خاورميانه بايد تجزيه و كشورهاي كوچك تشكيل شوند. اسراييل در حال ترسيم نقشه بزرگ اسراييل است و در منطقهاي كه اسراييل بزرگ ترسيم ميشود بسياري از كشورهاي فعلي منطقه بايد حذف شوند و مشخصا از اردن ياد ميكند. بخشي از سوريه، عراق و تركيه بايد حذف شود. نظم جهان در حال تغيير است، نظم جهان از تكقطبي در حال خروج است و سعي دارد اين نظم را حفظ كند. براي همين است كه امريكاي امروز برخلاف همه قوانين بينالمللي رييس يك كشور را ميدزدد و ميبرد، ميگويد: گرينلند و كانادا مال من است. ميگويد كه كشورهاي امريكاي جنوبي متعلق به امريكاست. چرا؟ چون چين امروز قدرت بزرگ اقتصادي است و در حال بلعيدن امريكاست».
نكته ديگر مورد تاكيد ايماني تصويري است كه از نفوذ سرويسهاي اطلاعاتي در اعتراضات اخير ترسيم ميكند. از نگاه او «در حوادث بعد از انتخابات سال 1388 موسوم به جنبش سبز، هرگز با اين حجم از نفوذ سرويسهاي بيگانه روبهرو نبوديم. نقش سرويسهاي بيگانه بسيار كمرنگ بود. با اينكه حدود يكسال و نيم طول كشيد. سال 1398 اعتراضات خشونتباري داشتيم، اما باز هم نقش سرويسهاي بيگانه كمرنگ بود. سال 1401 اعتراضات و اغتشاشات جدي داشتيم، اما باز هم با اين حجم از سازماندهي و نقش سرويسهاي بيگانه مواجه نبوديم. امروز خودشان دارند به صراحت ميگويند كه در حال تزريق هستند و ساماندهي دارند. اين ديگر تحليل ما نيست، خبر و فكتي است كه خود آنها بيان ميكنند».
رخدادهاي اعتراضي اخير حالا وارد مرحله جديدتري شده است. بعد از درگيريهاي جدي در روزهاي اخير مساله اصلي در ريشهيابي اين اعتراضات توجه به انگيزههاي معترضين است. آيا تنها گرانيهاي اخير منجر به وقوع وقايع اخير شد يا با انباشتي از اعتراضات از جنسهاي مختلف در سالهاي اخير اعم از اقتصادي و غيراقتصادي روبهرو بوديم؟
هر دو پاسخ درست است. وقتي كه تورم 40 تا 50 درصدي به صورت دايم در كشور وجود دارد يك اعتراض انباشته شده داريم. بعد از آن وقتي قيمت كالاهاي سفره مردم افزايش مييابد، اتفاق جديدي است. تورم 40 تا 50 درصدي مربوط به سفره مردم نيست، تورم سفره مردم 100 درصد بوده است. اين نارضايتي طي زمان ايجاد شده و روي هم سوار ميشود. دولت در زمينه كاهش ارزش پول ملي بياحتياطي كرد و ظرف 10 روز به شكل افسارگسيخته بدون حضور دولت در صحنه رخ داد. هيچ مسوول دولتي از بانك مركزي تا چهرههاي دولت هيچ توضيحي براي مردم ندادند. سكوت محض كردند. منجر به جرقهاي شد كه در بازار زده شد و اين بحق بود. بازار نميدانست با چه نرخي كالاي خود را بفروشد. هر ساعت قيمت كالا يك چيز بود. بنابراين يك نارضايتي عمومي از تورم سفره مردم زده شد و تهيه و دسترسي به دارو نيز براي مردم به مساله پيچيده تبديل شده است. از قبل به صورت مستمر دلسوزان به دولت تذكر ميدادند كه ارزش پول ملي را درياب. رهبري در سخنان اخير خود تذكر دادند. از آن زمان 40 تومان روي قيمت ارز رفت. اين تذكرها از جانب همه به دولت داده شد. دولت كوتاهي كرد و اين جرقه زده شد.
يعني نارضايتيهاي اجتماعي قبلي سهم كمتري داشت و مساله اصلي موضوعات اخير و گرانيهاي يك ماه گذشته است؟
خير، اين عاملي بود كه استارت اعتراضات را زد. اگر عامل كاهش ارزش پول ملي نبود شايد اين اتفاق به اين شكل نميافتاد، اما تلنبار شدن اعتراضات قبلي به اضافه گرانيهاي اخير كار را تمام كرد. بازاريان به خيابانها آمدند و اعتراض كردند. رهبري هم گفتند اينها حق داشتند.
اين نخستينبار است كه به نظر ميرسد مدل حضور مردم در خيابان و شعارهايشان با اعتراضات يك دهه قبل تفاوتهايي داشت. مشخصا شعارهاي چند روز اخير با فراخوان پسر شاه مخلوع ايران متفاوت شد. ريشه جامعهشناسي اين موضوع چيست؟ از اساس گروهي كه چنين شعارهايي ميدهند چه تصويري از موضوع دارند؟
من بحث خاندان پهلوي را بحثي انحرافي و اشتباه ميدانم. كساني كه در خيابان جاويد شاه ميگويند هيچ شناخت روشني از خاندان پهلوي ندارند و حتي اگر فرض كنيم كه بر فرض محال يك روزي صندوق رايي باشد كه به پهلوي راي دهند اكثريت قاطع همين جماعتي كه امروز ممكن است در خيابان شعار جاويد شاه ميدهند، به پهلوي و روي كار آمدنش راي منفي ميدهند. چرا اين گروه در اعتراضات شعارهايي در ارتباط و راستاي با پهلوي دادند؟ تنها علت لجاجت با حكومت است.
اين گروه احساس ميكند اين حكومت از چيزي بدشان ميآيد بايد آن را بگويد. مثلا اگر جمهوري اسلامي الان در شرايط فعلي ميگويد: «سفيد» اين گروه بدون توجه به هر مسالهاي ميگويد: «سياه». كمي تا قسمتي همين رخداد اجتماعي را بر سر موضوع روسري از سال 1401 به بعد شاهد بوديم. انتقادات و اعتراضات انباشته شده بخشي از معترضين را به سمت لجاجت سوق داده است. يعني از اساس اين گروهي كه در ميانه اعتراضات با هيجان يا بيهيجان شعارهايي مرتبط با پهلوي ميدهند از اساس انتخابي در اين زمينه انجام ندادهاند. آنها در ذهن خود تحليلي مبني بر برتري كدام حكومت بر ديگري ندارند. فقط از لج جمهوري اسلامي اين شعارها را ميدهند نه اينكه حكومت مطلوب معترضين پهلوي يا فردي از اين خاندان باشد.
از اين پيركودك پسر شاه شناختي وجود ندارد. حتي كساني كه امروز در ميانه اعتراضات بعضا اين شعارها را ميدهند هيچ نشانه و شناسهاي در اين مرد به عنوان يك حاكم نميبينند تا بخواهد كه يك كشور را اداره كند. حتي اطرافيان خود اين پسر هم چنين چيزي نميبينند؛ حتي مادرش!
فرم كلي ادبيات غربيها نشان نميدهد كه برنامهاي براي بازگشت او دارند؟
قطعا غربيها هم روي او چنين حسابي نميكنند. در مساله ونزوئلا به خوبي اين مساله عيان است. ببينيد امريكا در ونزوئلا مادورو را دزديد. آيا بعد از حذف مادورو به ماريا ماچادو رهبر مخالفان ونزوئلا و برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۲۵، ميداني براي حكومتداري از سمت امريكا داده شد؟ ابدا. امريكا با معاون مادورو وارد مذاكره شد و او را براي حكومت بعدي در نظر گرفت. براي امريكا اين خانم عددي نيست. امريكا ميخواهد از نفت ونزوئلا نفع ببرد، چرا بايد رهبر اپوزيسيون را قدرت بدهد؟
من تصور ميكنم يكي از شانسهاي جمهوري اسلامي ايران است كه هيچ آلترناتيوي ندارد.در مورد ايران هم همين است. غربيها مشخصا شايد در برنامههاي خود سقوط جمهوري اسلامي را در نظر داشته باشند، اما به هيچوجه براي دوران پساجمهوري اسلامي طرح يا حمايتي از رضاپهلوي يا هر فرد ديگري از اين خاندان نخواهند داشت. پهلوي براي غرب اعم از امريكا يا هر گروه و كشور ديگري محلي از برنامهريزي ندارد. اين نكته را نبايد از ياد برد كه جمهوري اسلامي هيچ آلترناتيوي ندارد.
واقعا اين شانس است يا تهديد؟ همين فقدان اپوزيسيون معترضين را به سمت پهلوي كه به قول شما كفايتي در او ديده نميشود، سوق نداده است؟يعني همين فقدان اپوزيسيون باعث نشده است مردم در نهايت بخواهند در مسير اعتراضي خود به بيان شما حتي براي لجبازي به شعار پهلوي تن دهند؟
من اعتقاد دارم كساني كه شعار پهلوي را ميدهند هيچ تصويري از پهلويها ندارند؛ نه از حكومت قبل از انقلاب نه از فردي كه امروز ادعا ميكند. از بيآلترناتيوي شعارهاي پهلوي شنيده ميشود، چه كسي را مطرح كنند؟ بگويند درود بر مردم رجوي؟ مردم ايران از سازمان مجاهدين خلق بيزار هستند. همه مردم متنفر هستند. كسي ديگر نيست. طرح شعار پهلوي تنها براي لجاجت با جمهوري اسلامي است.
بحث بر سر حكومت پهلوي نيست. بياييد يك شرايط خيالي از نظر برخي از اين مدعيان را ترسيم كنيم. فرض كنيم كه جمهوري اسلامي قرار است برود، همين معترضين در آن لحظه ديگر مدافع پهلوي نخواهند بود. پشت جمهوري اسلامي هرج و مرج است و تجزيه. هيچ رخدادي جز ليبي و تجزيه نيست
اين استدلال ليبي شدن ايران بعد از جمهوري اسلامي البته منتقداتي نيز دارد. بسياري تاكيد دارند كه از اساس شرايط سرزميني ايران با كشورهايي همچون ليبي و عراق و سوريه متفاوت است و نميتوان گفت كه بعد از جمهوري اسلامي ايران سوريه ميشود يا ليبي. شما كه مدافع اين ديدگاه هستيد چه استدلالي در اين باره داريد؟
مسائل ژئوپليتيك شوخي نيست. مساله ايران به صورت انحصاري نيست. برنامه اسراييل و غرب براي خاورميانه نوين تجزيه كشورهاست. نه فقط ايران، بلكه بسياري از كشورهاي منطقه؛ عربستان، تركيه، عراق و سوريه در اين برنامه قطعا بايد تجزيه شوند. كما اينكه در مورد سوريه بخشي از پروژه انجام شده است.همه كشورهاي منطقه بايد در نظم نوين تجزيه شوند. اين خطر را عربستان احساس كرده است. صحبتهاي اردوغان را در ماههاي اخير ببينيد. او كاملا اين طرح را درك كرده است.
صحبتهاي تام باراك، نماينده امريكا در خاورميانه را در سه ماه اخير مرور كنيد. ايشان ميگويد كه پيمان «سايسپيكو» را قبول نداريم كه مرزهاي فعلي جهان چه هستند. صحبتهاي شاه اردن در سازمان ملل متحد را رصد كنيد.
تام باراك صريحا ميگويد كه كشورهاي خاورميانه بايد تجزيه و كشورهاي كوچك تشكيل شوند. اسراييل در حال ترسيم نقشه بزرگ اسراييل است، تام باراك صريحا ميگويد در منطقهاي كه اسراييل بزرگ ترسيم ميشود بسياري از كشورهاي فعلي منطقه بايد حذف شوند و مشخصا از اردن ياد ميكند. بخشي از سوريه، عراق و تركيه بايد حذف شود. نظم جهان در حال تغيير است، نظم جهان از تكقطبي در حال خروج است و سعي دارد اين نظم را حفظ كند. براي همين است كه امريكاي امروز برخلاف همه قوانين بينالمللي رييس يك كشور را ميدزدد و ميبرد، ميگويد: گرينلند و كانادا مال من است. ميگويد كه كشورهاي امريكاي جنوبي متعلق به امريكاست. چرا؟ چون چين امروز قدرت بزرگ اقتصادي است و در حال بلعيدن امريكاست. مساله اصلا جمهوري اسلامي نيست. اگر حتي در شرايط فعلي امريكا و منطقه، از اساس در ايران جمهوري اسلامي نبود باز هم مساله تجزيه ايران امروز مورد پيگيري بود. مساله اصلي وسعت اين سرزمين است كه بايد فروبپاشد با جمهوري اسلامي يا بدون جمهوري اسلامي. قرارداد ايران و روس كه دوسوم ايران 250 سال پيش جدا شد را مرور كنيد. در همان زمان نماينده انگليس ميگويد: ايران هنوز هم بزرگ است و بايد تجزيه شود. صحبتهاي همين شاه مخلوع را در روزهاي واپسين منتهي به انقلاب اسلامي را بخوانيد كه درباره همين مساله صحبت ميكرد. بنابراين مساله اصلا مربوط به حالا نيست. رفتن اين حكومت مساوي است با هرج و مرج و تجزيه. الان عراق را ببينيد، قسمت بالاي عراق الان عملا كردستان است. ليبي عملا در شرق يك حكومت دارد و در غرب حكومتي ديگر. در يمن و سودان هم همين وضع است. بحث كردستان بزرگ مطرح است. بحث قفقاز مطرح است كه غرب ميخواهد در اختيار و كنترل خود بگيرد. چند حكومت را در 20 سال بزرگ ميبينيم كه به چند كشور و حكومت تبديل شد؛ شوروي سابق، يوگسلاوي، چكسلاواكي. كشورهاي كوچك با قدرتهاي ضعيف كه در كنترل غرب باشد، بنابراين بحث اصلا پهلوي و جمهوري اسلامي نيست؛ بحث ايران است.
برخي ميگويند مساله ترسيم ليبيسازي از ايران پساجمهوري اسلامي به خاطر علاقه به جمهوري اسلامي است. يعني مساله تجزيه ايران عموما از جانب نيروهاي مدافع جمهوري اسلامي مطرح ميشود.
ببينيد مساله معايب جمهوري اسلامي موضوعي نيست كه كسي به دنبال انكار آن باشد. صرفنظر از معايب جمهوري اسلامي اعم از بيكفايتي، رانت، فساد، اختلاس و گراني كه همه درست است بايد با چشم باز نگاه كرد كه چه برنامهاي در حال اجراست. مساله هشدار درباره تجزيه فارغ از نوع نگاه به جمهوري اسلامي است. ما بر اساس فكتهاي تاريخي و هشدارهاي ملموس غرب اين چشمانداز را ترسيم ميكنيم. بحثهاي ژئوپليتيك فارغ از هواداري از يك حكومت است.
در شرايط فعلي چه بايد كرد؟
ترديد ندارم كه معترضين محترم با هر شعاري كه ميدهند واقعا به يك مرحلهاي رسيدند كه شرايط برايشان غيرقابل تحمل است، اما گروهي كه در بين معترضينند، سازمان يافته هستند. در رأسشان رژيم صهيونيستي است. اين را من نميگويم، خود نتانياهو ميگويد. سلاحدارها در گروههايي در بين معترضين هستند. ترديدي نيست كه بايد برخورد جدي با اين سرسلسلهها شود. مردم نه آرامش روحي دارند و نه احساس امنيت ميكنند. مردم نميتوانند سر شغلشان بروند. عاملان بيگانه بايد مورد برخورد قرار بگيرند. ما با يك شرايط ويژه روبهرو هستيم كه تا پيش از اين هرگز در چنين وضعيتي نبوديم.
آقاي ايماني اين فضا البته در هر دوره از اعتراضات مردمي ترسيم ميشود. نميتوان در هر اعتراضاتي با اين نگراني كه سرسلسلههاي خارجي در داخل معترضين فعال هستند به اين سمت و سو رفت.
از اساس شرايط فعلي هرگز پيش از اين در دورههاي قبلي اعتراضات وجود نداشته است. اعتراضات 1404 از اين حيث متفاوت از هر دوره قبلي از اعتراضات 88 تا امروز است. اين مدل و اين نفوذ و سوار شدن بر اعتراضات جديد است. در يك مرور ساده كاملا اين مساله قابل درك است.
در حوادث بعد از انتخابات سال 1388 موسوم به جنبش سبز، هرگز با اين حجم از نفوذ سرويسهاي بيگانه روبهرو نبوديم. نقش سرويسهاي بيگانه بسيار كمرنگ بود. با اينكه حدود يكسال و نيم طول كشيد. سال 1398 اعتراضات خشونتباري داشتيم اما باز هم نقش سرويسهاي بيگانه كمرنگ بود. سال 1401 اعتراضات و اغتشاشات جدي داشتيم، اما باز هم با اين حجم از سازماندهي و نقش سرويسهاي بيگانه مواجه نبوديم. امروز خودشان دارند به صراحت ميگويند كه در حال تزريق هستند و ساماندهي دارند. اين ديگر تحليل ما نيست، خبر و فكتي است كه خود آنها بيان ميكنند كه در حال نقشآفريني هستند. صراحتا ميگويند كشور بايد به آشوب كشيده شود.
متاسفانه مردمي كه اعتراض دارند در اين فضا از اعتراض خود محروم ميشوند. وقتي خشونت وارد ماجرا ميشود نظام بايد چه كار كند؟ بايستد و نگاه كند كه به كلانتري حمله كردند و سلاحهايش را بردهاند.طبيعي است مقابله كند. شما در اعتراضات اخير در سالهاي گذشته در امريكا و فرانسه شنيديد كه يك پليس كشته شده باشد؟ حتي يك نيروي پليس در اين اعتراضات كشته نميشود. در ايران اما چقدر پليس و نيروي امنيتي كشته شدند؟! پليس يعني امنيت كشور. اين مرزها بايد بين آشوب و اعتراض رعايت شود. بايد از طرف ديگر تاكيد كنم كه متاسفم، دولت بايد بهتر از اين عمل كند. كوتاهيهاي دولت در شرايط فعلي بزرگ است. دولت بايد با حضور جديتر و پررنگتري با مردم صحبت ميكرد. انتظار ميرفت آقاي پزشكيان صبح روز جمعه با مردم صحبت ميكرد.
من بحث خاندان پهلوي را بحثي انحرافي و اشتباه ميدانم. كساني كه در خيابان جاويد شاه ميگويند هيچ شناخت روشني از خاندان پهلوي ندارند و حتي اگر فرض كنيم كه بر فرض محال يك روزي صندوق رايي باشد كه به پهلوي راي دهند اكثريت قاطع همين جماعتي كه امروز ممكن است در خيابان شعار جاويد شاه ميدهند، به پهلوي و روي كار آمدنش راي منفي ميدهند. چرا اين گروه در اعتراضات شعارهايي در ارتباط و راستاي با پهلوي دادند؟ تنها علت لجاجت با حكومت است.اين گروه احساس ميكنند اين حكومت از چيزي بدشان ميآيد بايد آن را بگويند. مثلا اگر جمهوري اسلامي الان در شرايط فعلي ميگويد: «سفيد» اين گروه بدون توجه به هر مسالهاي ميگويد: «سياه» . كمي تا قسمتي همين رخداد اجتماعي را بر سر موضوع روسري از سال 1401 به بعد شاهد بوديم. انتقادات و اعتراضات انباشته شده بخشي از معترضين را به سمت لجاجت سوق داده است. يعني از اساس اين گروهي كه در ميانه اعتراضات با هيجان يا بيهيجان شعارهايي مرتبط با پهلوي ميدهند از اساس انتخابي در اين زمينه انجام ندادهاند. آنها در ذهن خود تحليلي مبني بر برتري كدام حكومت بر ديگري ندارند. فقط از لج جمهوري اسلامي اين شعارها را ميدهند.
ترديد ندارم كه معترضين محترم با هر شعاري كه ميدهند واقعا به يك مرحلهاي رسيدند كه شرايط برايشان غيرقابل تحمل است، اما گروهي كه در بين معترضينند، سازمان يافته هستند. در رأسشان رژيم صهيونيستي است. اين را من نميگويم، خود نتانياهو ميگويد. شرايط فعلي هرگز پيش از اين در دورههاي قبلي اعتراضات وجود نداشته است. اعتراضات 1404 از اين حيث متفاوت از هر دوره قبلي از اعتراضات 88 تا امروز است. اين مدل و اين نفوذ و سوار شدن بر اعتراضات جديد است. در يك مرور ساده كاملا اين مساله قابل درك است. در حوادث بعد از انتخابات سال 1388 موسوم به جنبش سبز، هرگز با اين حجم از نفوذ سرويسهاي بيگانه روبهرو نبوديم. متاسفانه مردمي كه اعتراض دارند در اين فضا از اعتراض خود محروم ميشوند. وقتي خشونت وارد ماجرا ميشود نظام بايد چه كار كند؟ بايستد و نگاه كند كه به كلانتري حمله كردند و سلاحهايش را بردهاند.طبيعي است مقابله كند.شما در اعتراضات اخير در سالهاي گذشته در امريكا و فرانسه شنيديد كه يك پليس كشته شده باشد؟ حتي يك نيروي پليس در اين اعتراضات كشته نميشود.
من تصور ميكنم يكي از شانسهاي جمهوري اسلامي ايران است كه هيچ آلترناتيوي ندارد.در مورد ايران هم همين است. غربيها مشخصا شايد در برنامههاي خود سقوط جمهوري اسلامي را در نظر داشته باشند، اما به هيچوجه براي دوران پساجمهوري اسلامي طرح يا حمايتي از رضاپهلوي يا هر فرد ديگري از اين خاندان نخواهند داشت. پهلوي براي غرب اعم از امريكا يا هر گروه و كشور ديگري محلي از برنامهريزي ندارد.مساله اصلي تجزيه ايران است. اسراييل در حال ترسيم نقشه بزرگ اسراييل است، تام باراك صريحا ميگويد در منطقهاي كه اسراييل بزرگ ترسيم ميشود بسياري از كشورهاي فعلي منطقه بايد حذف شوند و مشخصا از اردن ياد ميكند. بخشي از سوريه، عراق و تركيه بايد حذف شود. نظم جهان در حال تغيير است، نظم جهان از تكقطبي در حال خروج است و سعي دارد اين نظم را حفظ كند. براي همين است كه امريكاي امروز برخلاف همه قوانين بينالمللي رييس يك كشور را ميدزدد و ميبرد، ميگويد: گرينلند و كانادا مال من است. مساله اصلا جمهوري اسلامي نيست.مساله اصلي وسعت اين سرزمين است كه بايد فروبپاشد با جمهوري اسلامي يا بدون جمهوري اسلامي.