• 1404 چهارشنبه 15 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6239 -
  • 1404 چهارشنبه 24 دي

قلب آسيا؛ ميدان زورآزمايي رقبا

الكساندر درلوك

دولت‌هاي جديد در واشنگتن با تكيه بر ائتلاف ايدئولوژيك خود قدرت را در دست گرفته و ناگزير سندي را تهيه مي‌كنند كه در قالب آن ايده‌هاي‌شان در مورد سياست امنيت ملي ايالات‌متحده عريان مي‌شود. آخرين نسخه از استراتژي امنيت ملي امريكا (NSS)، كه توسط دولت ترامپ منتشر شد، بخشي از اين سنت است. با اين حال، نكته مهم و در عين حال قابل تأمل، نحوه انحراف اين سند از مسير اصلي است. به بياني ديگر اگر اسناد استراتژي پيشين تغييرات جزيي در اجماع گسترده بر سر سياست خارجي پس از جنگ جهاني دوم و پس از جنگ سرد را منعكس مي‌كردند، اين سند نشان‌دهنده گسست چشمگير از رويكرد اجماع‌محور است. حال اينكه آيا اين سند راهنماي قابل اعتمادي براي گام‌هاي بيش‌روي دونالد ترامپ، قلمداد مي‌شود يا خير، مشخص نيست. اما بدون شك نقطه عطف مهمي در تكامل بحث‌هاي داخلي در مورد رابطه ايالات‌متحده با جهان است؛ سندي كه جهان‌بيني جنبش «مگا» (MAGA) را در بر گرفته و نشاني است عريان از حال و هواي در حال تغيير امريكا. براي كشورهاي آسيا، اين سند دريچه‌اي عريان به سوي درك دولت دوم ترامپ از تحولات هند و اقيانوس آرام، برخورد با اتحادهاي اين بازيگر، ارزيابي چين و تصور رهبري ايالات‌متحده در عصر رقابت ژئوپليتيكي قلمداد مي‌شود.

چرايي اهميت آسيا براي امريكا
در قالب سند استراتژيك ارايه شده توسط تيم ترامپ چند نكته قابل تأمل است. اول، اين سند به وضوح احساسات آشناي ملي‌گرايي «مگا» را منعكس مي‌كند؛ تركيبي از خويشتنداري، ملي‌گرايي و رد جهان‌بيني بين‌المللي مبتني بر ماموريت‌هاي جهانشمول. اين سند خواستار راهبردي است كه «ريشه در ايدئولوژي سياسي سنتي ندارد.» در عوض، «بيش از هر چيز، انگيزه‌دهنده به هر چيزي است كه براي امريكا مفيد است؛ يا به ‌طور خلاصه، «اول امريكا» بار ديگر اولويت خود را فرياد مي‌زند. سند استراتژي دولت امريكا تلاش دارد از جاه‌طلبي‌هاي گسترده برتري ايالات‌متحده فاصله گرفته و به سمت تعريف محدودتري از منافع ملي كه ريشه در نوسازي داخلي دارد، حركت كند. در همين راستا مي‌توان گفت براي آن دسته از پايتخت‌هاي خارجي كه مدت‌هاست از موعظه‌هاي واشنگتن رنجيده‌اند، اين تغيير نشان‌دهنده يك بازآرايي ايدئولوژيك خوشايند است. اولين متغير مثبت اين سند آن است كه آسيا -يا به زبان استراتژيك مدرن، منطقه هند و اقيانوسيه‌- را در صدر اولويت‌هاي سياست خارجي ايالات‌متحده در خارج از نيمكره غربي قرار مي‌دهد؛ گزاره‌اي كه همچنان هسته اصلي استراتژي ترامپ است. تمركز بر آسيا نشان‌دهنده تداوم چرخش دولت اوباما به سوي شرق، «هند-اقيانوس آرام آزاد و باز» و استراتژي هند-اقيانوس آرام دولت بايدن است. در اين ميان شايد ظهور چين و پويايي اقتصادي پايدار منطقه، اين امر را اجتناب‌ناپذير ساخته است. در چنين شرايطي تاكيد مجدد بر اين نكته كه ايالات‌متحده با سلطه يك قدرت واحد بر آسيا مخالفت خواهد كرد، بسيار اهميت دارد. اين موضوع مدت‌هاست كه در استراتژي كلان ايالات‌متحده وجود داشته و تكرار آن در استراتژي امنيت ملي توسط پايتخت‌هاي آسيايي كه نگران قدرت رو به گسترش چين هستند، مورد استقبال قرار خواهد گرفت. دوم، استراتژي ترامپ، آسيا را از انتقادات تكان‌دهنده و تندي كه بر اروپا وارد مي‌شود، مصون نگاه داشته است. استراتژي امنيت ملي، اروپا را به دليل انحطاط، وابستگي و زياده‌روي ليبرال سرزنش كرده؛ اما در ارتباط با آسيا از رويكردي محترمانه و استرتژيك پيروي مي‌كند. علاوه بر اين سند استراتژي امنيت ملي به مداخله محدود و گزينشي در هند-اقيانوس آرام و خاورميانه اشاره دارد. دليلش صرفا اين نيست كه ترامپ آسيا را بيشتر از اروپا دوست دارد، بلكه، نبرد ايدئولوژيك «مگا» اساسا جنگ داخلي غرب بر سر ارزش‌هاي سياسي و آينده ليبراليسم است. آسيا فعلا خارج از اين نزاع قرار گرفته است. نكته سوم كه بايد مورد تأمل قرار گيرد‍ آن است كه در سند فوق آسيا كمتر در معرض انتقاد امريكا به عنوان قدرتي فراملي قرار دارد. قدرت‌هاي بروكراتيك و نظارتي اتحاديه اروپا خشم «مگا» را برانگيخته؛ اما آسيا، با كسري نهادي منطقه‌اي خود، اكنون با جهان‌بيني ترامپي متمركز بر حاكميت ملي و همكاري‌هاي معاملاتي بسيار سازگارتر به نظر مي‌رسد. نكته ديگري كه درباره اين سند بايد لحاظ كرد آن است كه، برخي از دولت‌هاي آسيايي -مهم‌تر از همه پكن- مدت‌هاست كه به لفاظي‌هاي پس از جنگ سرد در مورد نظم بين‌المللي مبتني بر قانون بي‌اعتماد بوده و هستند. اما اين عبارت در پايتخت‌هاي غربي آرامش‌بخش است، هر چند در بخش‌هايي از آسيا رياكارانه به نظر مي‌رسد، به ويژه به اين دليل كه واشنگتن هميشه مدعي قوانيني بود كه به ‌آنها، پايبند نيست. حال تاكيد ترامپ بر عمل‌گرايي موجب شده تا ديپلماسي به عنوان اهرمي براي تحقق اهداف سياست تجاري قلمداد شود. از اين منظر دولت‌هاي آسيايي، كه به لفاظي‌هاي ليبرال در مورد هنجارها مشكوك هستند، ظاهرا با رويكردي معامله‌گرايانه سازگاري بيشتري دارند. رقابت بين كشورهاي آسيايي براي بستن قرارداد با ترامپ در طول سفرش به منطقه گوياي همين حقيقت بود: درك، تعامل و چانه‌زني با ايالات‌متحده‌اي كه اهل معامله باشد، آسان‌تر است. در اين ميان نكته قابل اعتناي ديگر آن است كه بسياري از كشورهاي آسيايي از به رسميت شناختن چين به عنوان رقيب و درخواست اين بازيگر براي «رابطه اقتصادي سودمند متقابل» استقبال مي‌كنند. بخش بزرگي از آسيا از دهه 1980 از روابط حسنه چين و ايالات‌متحده سود زيادي برده و از چشم‌انداز جنگ سرد جديد عميقا نگران است. در چنين شرايطي عدم تمايل به انتخاب بين واشنگتن و پكن، با خواسته ترامپ جهت تعامل مجدد با چين به عنوان يك همتاي نزديك، براي بازيگران آسيايي تسلي‌بخش است. براي كشورهاي غيرمتحد مانند هند، درخواست ترامپ از كشورهاي بزرگ براي به عهده گرفتن مسووليت منطقه‌اي بيشتر، بستري را براي ارتقاي جايگاه استراتژيك‌شان فراهم خواهد كرد.
از همين رو تهديدات ترامپ عليه آفريقاي جنوبي و نيجريه، انگيزه امريكا براي مجازات و اجبار را برجسته مي‌كند. پس اعلاميه‌هاي خويشتنداري، اين انگيزه را ازبين نمي‌برد. دوم، اگرچه سياست خارجي امريكا در آسيا طنين‌انداز است، ترامپ فراتر از معامله‌گرايي معمول عمل مي‌كند. درخواست‌هاي او از ژاپن و كره‌جنوبي براي سرمايه‌گذاري‌هاي عظيم جديد با شرايطي همراه است كه تنها مي‌توان از آن تحت عنوان اخاذي ياد كرد. 
به بياني ديگر شروطي كه ترامپ در اجلاس اخير انجمن كشورهاي جنوب شرقي آسيا جهت معامله تجاري با مالزي و كامبوج تحميل كرد، بسيار نگران‌كننده بود. اين ترتيبات ارتباط چنداني با احترام به حاكميت سرزميني ندارند و نشان‌دهنده عدم تقارن قدرت و فشار هستند. كشورهاي آسيايي ممكن است از معامله‌گرايي استقبال كنند، اما از مركانتيليسم اجباري بيزارند. همزمان كنار گذاشتن نظم مبتني بر قانون توسط واشنگتن ممكن است واقع‌گرايان را در وزارتخانه‌هاي امور خارجه آسيا خوشحال كند، اما چنين رويكردي هزينه‌هايي به دنبال دارد. اگر ايالات‌متحده از تماميت ارضي كشورها دفاع نكند، بازيگران ضعيف آسيا در معرض تهديدهاي قدرت‌هاي قوي قرار خواهند گرفت. فشار ايالات‌متحده بر اوكراين جهت واگذاري بخش‌هايي از سرزمينش به روسيه به عنوان بخشي از توافق صلح، به نگراني‌هايي در مورد تمايل ايالات‌متحده براي مقابله با توسعه‌طلبي چين دامن زده است. كشورهاي كوچك‌تر آسيايي خواهان قوانين برجسته و قابل پيش‌بيني هستند؛ نه به اين دليل كه آرمان‌گرايان ليبرال هستند، بلكه به اين دليل كه قوانين از ضعفا در برابر قويا محافظت مي‌كنند. در همين حال، عقب‌نشيني ايالات‌متحده از ارزش‌هاي ليبرال، گروه‌هاي مخالف و جنبش‌هاي جامعه مدني كه در مواجهه با سركوب به حمايت ايالات‌متحده چشم دوخته بودند را نا اميد خواهد كرد.
از منظري ديگر تاكيد ترامپ بر تعامل اقتصادي با چين، نگراني‌هايي را در مورد احتمال ايجاد توازن بين منافع تجاري و تعهدات امنيتي ايجاد كرده است. استراتژي امنيت ملي (NSS) بر لزوم جلوگيري از تجاوز چين به غرب اقيانوس آرام تاكيد دارد، اما تنش بين وابستگي متقابل اقتصادي و رقابت نظامي واقعي رو به افزايش است. در اين ميان با افزايش قدرت چين، حفظ برتري نظامي ايالات‌متحده دشوارتر خواهد شد. توانايي پكن براي ايجاد اختلاف بين واشنگتن و شركاي آسيايي‌اش افزايش خواهد يافت. درخواست ترامپ براي افزايش هزينه‌هاي دفاعي توسط متحدان ممكن است برخي را به سوي راه‌حل‌هاي افراطي -ازجمله بازنگري در گزينه‌هاي هسته‌اي- سوق دهد. همزمان نگراني‌هاي منطقه با اين تصور كه چين به ‌طور پيوسته در حال تغيير توازن نظامي به نفع خود است، تشديد مي‌شود. در چنين شرايطي بحث‌هاي جدي درباره زبان استراتژي امنيت ملي در مورد تايوان، خط گسل ژئوپليتيكي مركزي در آسيا را برجسته مي‌كند. هر چند واكنش واشنگتن به اظهارات ساناي تاكايچي، نخست‌وزير ژاپن، مبني بر ارتباط حمله چين به تايوان با امنيت ژاپن، يك سيگنال هشدار‌دهنده قلمداد مي‌شود. در مجموع، آسيا -برخلاف اروپا- ممكن است زمان و فضاي بيشتري براي سازگاري با تغييرات در استراتژي ايالات‌متحده داشته باشد، اما چالش‌هاي اين قاره برجسته‌تر است. برخلاف روسيه كه پتانسيل قدرت سختش نسبت به اروپا محدود است، چين بر آسيا برتري دارد. امنيت منطقه به‌ شدت به نحوه هدايت روابط پيچيده واشنگتن با پكن -رابطه‌اي كه با رقابت ژئوپليتيكي و وابستگي متقابل اقتصادي مشخص مي‌شود- بستگي خواهد داشت. دوگانگي در سياست ايالات‌متحده درقبال چين مي‌تواند پيامدهاي گسترده‌اي در سراسر هند و اقيانوس آرام داشته باشد، از همين رو آسيا بايد با اين واقعيت جديد سازگار شود، زيرا نمي‌تواند براي تاثيرگذاري بر مسير سياست داخلي ايالات‌متحده يا تكامل استراتژيك ترامپيسم كاري برجسته انجام دهد. اروپايي‌ها ممكن است به اصولي چون بازگشت بين‌الملل‌گرايي ليبرال و احياي آتلانتيك‌گرايي اميدوار باشند. اما آسيا از چنين نعمتي برخوردار نيست. باتوجه به قدرت گرفتن چين و بازتعريف جهت‌گيري بين‌المللي ايالات‌متحده، آسيا بايد استراتژي مستقلي را در پيش بگيرد؛ تقويت قابليت‌هاي ملي، گسترش مشاركت‌ها فراتر از ايالات‌متحده و ايجاد ائتلاف‌هاي انعطاف‌پذير.  در عين حال، سند استراتژي امنيت ملي ترامپ يك «شبكه تقسيم بار» را با حمايت واشنگتن پيشنهاد مي‌دهد: ايالات‌متحده آماده است تا -به‌ طور بالقوه از طريق رفتار مطلوب‌تر در امور تجاري، اشتراك‌گذاري فناوري و تداركات دفاعي-  بهره‌مند شوند.
كارشناس مسائل بين‌الملل
فارين پاليسي

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها