ابهام تاكتيكي و كنش غافلگيرانه ترامپ در برابر ايران
به همان گونهاي كه فرماندهي كنش تاكتيكي توسط ترامپ انجام ميشود. توييت دونالد ترامپ كه در اولين روزهاي ژانويه 2026 منتشر شد، بخش ديگري از واقعيتهاي نبرد تركيبي و نامتقارن عليه ايران را منعكس ميسازد. در فضاي جديد نبرد، ابتكار عمل دراختيار ترامپ به مثابه فرمانده آشوب ازسوي بازيگران مهاجم واقع شده است. كنش تاكتيكي و ادبيات امنيتي ترامپ، بخشي از واقعيتهاي تراژيك در حال ظهور عليه ايران را شكل ميدهد. ساخت اجتماعي ايران در شرايط پس از ناآراميهاي پرمخاطره هنوز در وضعيت «ابهام امنيتي» قرار دارد. هرگاه ابهام امنيتي ايجاد شود، طبيعي است كه ايران ميبايست از سازوكارهاي كنش احتياطآميز در حفاظت از منابع استراتژيك خود بهره گيرد. «كنش غافلگيرانه» يكي از شاخصهاي سياست خارجي و الگوي رفتاري دونالد ترامپ محسوب ميشود. مباني فكري ترامپ در حوزه سياست خارجي و امنيت ملي براساس آموزههاي نهايي شده كتاب «هنر معامله» بازتوليد شده است. هنر معامله الهام گرفته از مباني انديشه «سون تزو» در حوزه راهبردي و عمليات تاكتيكي كشورها است. محور اصلي آموزههاي ترامپ در هنر معامله معطوف به «عمليات فريب» براي غافلگيري و محدودسازي رقبا در شرايط كنش متقابل بوده است. آنچه را كه ترامپ در 14 ژانويه 2026 درباره روندهاي جانشيني در ايران بيان داشته، مبتني بر نشانههايي از «ابهام و فريب تاكتيكي» ميباشد.
1- ابهام امنيتي و تصاعد تهديدات امريكا عليه ايران
تهديدات امنيتي امريكا عليه ايران به گونه تدريجي تصاعد يافته است. دونالد ترامپ محور اصلي كنش سياسي و راهبردي خود را براساس «چانهزني مرحلهاي» به موازات «كنش عملياتي» قرار داده است. گزينههاي رفتار سياسي و راهبردي ترامپ عليه سوژههاي امنيتي همواره مبتني بر چاشني خشونت، جنگ، براندازي و يا تسليم بوده است. ترامپ الگوي ديپلماسي و خشونت را در ارتباط با مادورو در ونزوئلا به كار گرفت. در شرايطي كه ديپلماسي به عنوان گزينه كنش رفتاري امريكا محسوب ميشد، ترامپ دستور كار امنيتي در قالب براندازي و كنش عملياتي را به يگانهاي راهبردي امريكا صادر كرده بود.
كنش راهبردي ترامپ در ارتباط با ايران مبتني بر «مهار»، «محدودسازي» و «رويارويي تاكتيكي» بوده است. رويارويي تاكتيكي ميتواند در قالب نشانههايي از عمليات نظامي محدود معنا پيدا كند. اسراييل سياست تصاعد خشونت و گسترش بحرانهاي اجتماعي را در دستور كار قرار داده است. بحران اجتماعي، تحريم اقتصادي و تورم سرسامآور را ميتوان در زمره شاخصهايي دانست كه زمينه آشوب، ابهام و بازتوليد چالشهاي امنيتي در ايران را اجتنابناپذير ساخته است. هرگونه كنش عملياتي ترامپ در ارتباط با ايران مربوط به شرايطي است كه زمينههاي اجتماعي لازم به وجود آمده باشد. در شرايط بحران اجتماعي و تورم اقتصادي، ميزان انسجام سياسي جامعه كاهش پيدا كرده و درنتيجه زمينه ظهور نشانههايي از كنش گريز از مركز گروههاي شهروندي فراهم شده است. چنين نشانههايي را ميتوان بهعنوان بخشي از فضايي دانست كه در جنگ تركيبي ترامپ عليه ايران به كار گرفته شده است. عمليات نظامي اسراييل در ژوئن 2025 به اين دليل ناكام باقي ماند كه در آن دوران تاريخي، نشانههايي از انسجام سياسي و اجتماعي گروههاي شهروندي وجود داشته است. هرگونه انسجام اجتماعي ميزان و نشانههاي مقاومت تاكتيكي ساخت دفاعي و گروههاي نظامي را افزايش ميدهد. انسجامبخشي در شرايطي به وجود ميآيد كه نشانههايي از همكاري، مشاركت و كنش ارتباطي سازنده بين جامعه، ساخت سياسي و نظم اجتماعي ايجاد شود. انسجامبخشي اجتماعي، ساختاري و هنجاري زمينه افزايش همبستگي ساختاري نيروهاي نظامي براي مقابله با تهديدات دشمن را اجتنابناپذير ميسازد. از آنجايي كه ايران هماكنون در شرايط ابهام امنيتي قرار دارد، لازم است براي گذار از بحران و ابهام امنيتي، از سازوكارهاي مبتني بر «شوك درماني سياسي و اجتماعي» بهره گيرد.
تورم اقتصادي و بحرانهاي اجتماعي تصاعديابنده حتي در روزهاي پس از بحران اجتماعي گسترده و تصاعديابنده ايران را ميتوان در زمره موضوعاتي تلقي نمود كه ميزان همبستگي جامعه براي مقابله با تهديدات دشمن را كاهش ميدهد. در شرايطي كه نشانههايي از تورم اقتصادي غيرقابل كنترل به وجود ميآيد، طبيعي است كه سرمايه اجتماعي نظام سياسي به ميزان قابلتوجهي در نوسان قرار ميگيرد. محور اصلي سرمايه اجتماعي را «رضايتمندي جامعه» و «كارآمدي ساخت قدرت» تشكيل ميدهد.
2- پيامدهاي اجتماعي و ساختاري ابهام امنيتي در ايران
واقعيتهاي محيط اجتماعي، سياسي و راهبردي ايران بيانگر آن است كه نظام سياسي ايران در «وضعيت امنيتي شدن» قرار گرفته است. چالشهاي فراروي ايران ماهيت تركيبي دارد. اسراييل در فرآيند ناآراميهاي داخلي ايران نقش محوري و صحنهگردان داشت. جوخههاي امنيتي اسراييل كه به دور از چشم نهادهاي امنيتي ايران پناه گرفته بودند، كارويژه نسبتا موفقيتآميزي در «بسيج گروههاي اجتماعي خاكستري» و «به صحنه آمدن لايههاي مياني جامعه ايراني» داشتهاند. بخش قابل توجهي از «شبكههاي آشوبساز» قابليت و سازماندهي خود را براي موجهاي آينده بسيج اجتماعي حفظ كردهاند.
به موازات چنين نشانهها و فرآيندي، احتمال كنش نظامي و امنيتي امريكا عليه ايران در مقياس بالايي وجود دارد. هرگونه كنش عملياتي امريكا ميتواند شرايط لازم براي «خلأ قدرت» در كشور را فراهم آورد. اگر چنين وضعيتي حاصل شود، طبيعي است كه مرحله جديدي از ابهام امنيتي و آشوب سياسي كشور را فرا ميگيرد. در شرايطي كه هيچ گروه اپوزيسيون معناداري وجود ندارد، ساخت سياسي، انتظامي و اجتماعي كشور در «وضعيت هابزي» قرار ميگيرد. توماس هابز به اين موضوع اشاره دارد كه هرگاه نشانههايي از بيثباتي و عدم انضباطپذيري اجتماعي ايجاد شود، عقلانيت سامانبخش كاركرد خود را از دست داده و شرايط براي ابهام امنيتي جديد به وجود ميآيد. هابز بر اين اعتقاد است كه مركزيت ساخت سياسي توسط «لوياتان» شكل ميگيرد. لوياتان نيروي الهامبخشي محسوب ميشود كه فضاي سياسي و اجتماعي را ثبات و انتظام ميبخشد. در شرايط فقدان «لوياتان» به منزله نيروي هدايتگر و انسجامبخش اجتماعي، ثبات سياسي از بين رفته و زمينه ظهور فضاي «جنگ همه عليه همه» فراهم ميشود. در شرايطي كه لوياتان به منزله نيروي مركزي و الهامبخش جامعه كارويژه خود را از دست بدهد، نه تنها ميزان تلفات اجتماعي گروههاي شهروندي، انتظامي و امنيتي به ميزان قابل توجهي افزايش پيدا ميكند، بلكه ميتوان نشانههايي از فروپاشي نظم اجتماعي را نيز مشاهده نمود. راهبرد جنگ مرحلهاي اسراييل و امريكا عليه ايران معطوف به شرايطي است كه ايران در «وضعيت بيساختاري» قرار گرفته و در اين فضاي سياسي، زمينه اجتماعي براي ظهور و بازتوليد جنگهاي هويتي، نسلي، مذهبي و قوميتي در ايران فراهم شود. منازعه اجتماعي در شرايط هابزي فاقد سامان سياسي بوده و نتيجهاي جز تلفات فراگير انساني و تجزيه سياسي كشور به همراه نخواهد داشت.
3- آموزه جنگ كم شدت و تصاعديابنده ترامپ در برابر ايران
در نگرش راهبردي ترامپ، نشانههايي از بحران امنيتي در حوزه پيراموني نظام جهاني شكل گرفته است. بحرانهايي كه در سالهاي گذشته مرجع برخي از چالشهاي امنيتي براي ايالاتمتحده بوده است. ترامپ در صدد است تا امنيتسازي در پيرامون را سازماندهي كند. براي تحقق چنين اهدافي، ترامپ از سازوكارهاي «جنگ تركيبي» و همراهي تاكتيكي با «بازيگر نيابتي» بهره گرفته است. نشانه چنين الگوهايي را ميتوان در سوريه مشاهده نمود.
جنگ عليه بشار اسد، بخشي از واقعيت نبرد امريكا عليه ايران و روسيه محسوب ميشود. دونالد ترامپ محور اصلي جنگ 12 روزه اسراييل عليه ايران بوده است. در روند تجاوز نظامي سازمانيافته به ايران، نشانههايي از حمايت موثر امريكا از اسراييل وجود داشته است. گام ثانويه نبرد امريكا و اسراييل عليه ايران در دي ماه 1404 شكل گرفت. به همان گونهاي كه در گام اول نبرد، اسراييل از «مزيت نسبي تاكتيكي و عملياتي» در ارتباط با ايران برخوردار بوده است، در گام دوم نيز نشانههايي از «مزيت نسبي امنيتي و اطلاعاتي» اسراييل در سنجش فضاي اجتماعي، اقتصادي و چگونگي بسيج گروههاي اجتماعي ايران وجود دارد.
عمليات تاكتيكي اسراييل و امريكا عليه ايران مربوط به شرايطي است كه مزيت نسبي تاكتيكي ايران در محيط منطقهاي كاهش يافته است. جنگ مشترك امريكا و اسراييل عليه حزبالله، حماس و انصارالله منجر به كاهش قدرت بازدارنده و تاكتيكي ايران در محيط منطقهاي گرديده است. كاهش قدرت منطقهاي و اجتماعي ايران را ميتوان در زمره عواملي دانست كه «انگيزه كنش عملياتي» امريكا و اسراييل عليه ايران را افزايش ميدهد.
فرسايش مرحلهاي قدرت منطقهاي ايران، چالشهاي جديدي براي ساخت سياسي و اجتماعي جمهوري اسلامي به وجود آورده و نتيجه آن را ميتوان در اعتراضهاي گسترشيابنده مشاهده نمود. هر يك از چالشهاي اقتصادي و سياسي ايران در زمره موضوعات و قواعدي محسوب ميشود كه تمايل امريكا و اسراييل در بهكارگيري جنگ كم شدت عليه ايران را افزايش خواهد داد. بسياري از واقعيتهاي محيط منطقهاي ايران بيانگر آن است كه ضريب اثربخشي و كنش عملياتي ايران در مقياس سالهاي اثربخشي مقاومت در برابر تهاجم اسراييل محدودتر شده است. هرگاه قدرت ملي كشوري كاهش پيدا كند، انگيزه ساير بازيگران براي كنش عملياتي عليه منافع و امنيت آن واحد سياسي به ميزان قابل توجهي بيشتر و عملياتيتر خواهد شد. بحرانهاي اجتماعي كشورهاي جهان سوم عموما داراي ريشههاي اقتصادي و سياسي است. بحرانها و چالشهاي درون ساختاري، ميزان قابليت، انسجام و اثربخشي كشورهاي در حال توسعه را كاهش ميدهد. تجربه تاريخي بيانگر اين واقعيت است كه تجميع بحرانهاي اجتماعي، اقتصادي، منطقهاي و راهبردي بينالمللي، چالشهاي بيشتري را براي ايران در حال ظهور به وجود ميآورد. در دوران بحران و منازعات پر شدت منطقهاي و بينالمللي، طبيعي است كه سطح فراگيرتري از ساخت اجتماعي، انسجام سياسي و كنش امنيتي ايران در معرض تهديد قرار گيرد. كنش عملياتي امريكا در برابر ايران مربوط به شرايطي است كه نشانههايي از همبستگي ادراكي بين اعضاي شوراي امنيت ملي امريكا ايجاد شود. ارزيابيهاي ادراكي رهبران سياسي امريكا بيانگر اين واقعيت است كه انگاره ترامپ شباهت بسيار زيادي با ساير اعضاي «شوراي امنيت ملي امريكا» دارد. مباني فكري و انديشهاي
«دي. جي ونس» معاون رييسجمهور، «پيت هگست» وزير دفاع و «ماركو روبيو» وزير امورخارجه ايالاتمتحده در برخورد با ايران و بسياري از جريانات مربوط به جبهه مقاومت همگوني زيادي با يكديگر داشته و در نتيجه
هر گونه تصميمگيري و سياستگذاري راهبردي براي مقابله تاكتيكي با ايران براي تيم راهبردي امريكا كار نسبتا سهل و سادهاي است.
اگرچه تفاوتهاي ادراكي بين تيم سياست خارجي، راهبردي و امنيت ملي دونالد ترامپ وجود دارد، اما تمامي آنان تلاش دارند تا قدرت راهبردي و منطقهاي ايران را كاهش دهند. كاهش قدرت نيازمند سازوكارهاي ديپلماتيك و بهرهگيري از الگوهايي است كه منجر به انجام اقدامات قابل پيشبيني ميشود. كنش تاكتيكي و الگوي رفتار تيم سياست خارجي و راهبردي ترامپ، ماهيت مرحلهاي داشته و در گام نخستين بر ضرورت كاربرد «پيروزي بدون جنگ» و «موازنه ارتقايابنده» تاكيد دارند. چنين انگارهاي در فضاي تصميمگيري با نشانههايي از ابهام همراه خواهد شد. عبور از ابهام نيازمند «اراده كنش تاكتيكي» است. هرگونه اقدام نظامي عليه ايران ميتواند پيامدهاي پرمخاطره براي امنيت منطقهاي، قابليتهاي نظامي امريكا و همچنين امنيت اقتصادي خليجفارس به همراه داشته باشد. الگوي كنش رفتاري امريكا در نيمه دوم ژانويه 2026، داراي نشانههايي از تهديد، ديپلماسي ناپايدار و عمليات فريب است. امريكا و اسراييل از تجارب و سابقه بسيار طولاني در كاربرد سازوكارهاي نظامي، امنيتي و اطلاعاتي مبتني بر عمليات فريب برخوردار ميباشند.
امريكا و اسراييل به لحاظ تاكتيكي و عملياتي قادر خواهند بود تا ديپلماسي را به موازات جنگ و كنش نظامي به كار گيرند. عمليات فريب را ميتوان انعكاس معادله قدرت براي گذار كمهزينه دانست. آنچه در حوادث بحران اجتماعي دي ماه 1404 اتفاق افتاد، بيانگر آن است كه منازعه امريكا عليه ايران ماهيت مرحلهاي، كم شدت و تصاعديابنده دارد. عبور از واقعيتهاي عصر موجود نيازمند «انسجام اجتماعي» در ايران و «بهينهسازي قابليتهاي تاكتيكي» در برابر اسراييل و امريكا ميباشد. طبيعي است كه كنش تاكتيكي ايران را ميتوان در قالب ضربه دوم و «كنش انتقامي» مورد توجه قرار داد. چنين الگويي از رفتار تاكتيكي ايران، هيچگونه مغايرتي با منشور ملل متحد ندارد.
برخي از ديپلماتها و رسانههاي بينالمللي در 15 ژانويه 2026 به اين موضوع اشاره داشتهاند كه راهبرد معطوف به كنش عملياتي امريكا با تغييراتي همراه شده است، به گونهاي كه برخي از رسانههاي بينالمللي همانند «اكونوميست» و «گاردين» بر ضرورت تجديدنظرتاكتيكي ترامپ تاكيد داشته و رويكرد متفاوتي درباره چگونگي اجراي برنامه و كنش نظامي ترامپ در ارتباط با ايران ارائه دادند. مقايسه الگوي رفتاري رسانهها و تحليلگران بينالمللي بيانگر آن است كه ابهام تاكتيكي بخشي از واقعيت سياست خارجي و امنيتي امريكا در ارتباط با ايران خواهد بود. تيم سياست خارجي و امنيتي ترامپ از ادبيات متناقض براي ابهام تاكتيكي بهره ميگيرند. سون تزو در «هنر جنگ» به اين موضوع اشاره دارد كه هرگاه به دشمن نزديك هستي، نشان بده كه از او فاصله داري و هرگاه از دشمن فاصله داري، نشان بده كه به او نزديك هستي. انديشة اقتصادي و راهبردي ترامپ كه به ميزان قابل توجهي از آموزههاي سون تزو الهام گرفته، همواره بخشي از «ابهام تاكتيكي» را منعكس ميسازد. عبور از ابهام تاكتيكي نيازمند آن است كه ايران سازوكارهايي ازجمله آمادگي نظامي، انسجامبخشي اجتماعي، تحرك ديپلماتيك و اقناع اجتماعي را در دستور كار خود قرار دهد. اگرچه در شرايط مسدود بودن فضاي مجازي، انجام چنين اقدامي براي ساخت سياسي كاري دشوار به نظر ميرسد.
نتيجه
شكلبندي امنيت ملي ايران در اواخر دي ماه 1404 نشانههايي از ابهام امنيتي را به همراه خواهد داشت. ابهام امنيتي در شرايطي شكل گرفته و بازتوليد ميشود كه با برخي از شاخصهاي كنش عملياتي امريكا و اسراييل در قالب «تهديدات تركيبي تصاعديابنده» روبرو شده است. بحران اجتماعي اواسط دي ماه بيانگر اين واقعيت است كه اگر به موازات بحران اجتماعي گسترشيابنده، زمينه براي عمليات نظامي پر شدت از سوي امريكا فراهم شود، ساخت اجتماعي در وضعيت «خلاء قدرت امنيتي» قرار ميگيرد.
عبور از خلاء امنيتي نيازمند بهكارگيري نشانهها، ابزارها و قواعد قدرتساز است. از آنجايي كه تهديد عليه ايران ماهيت موسع و چندجانبه دارد، بنابراين طبيعي است كه معادله قدرت نيز از ابعاد فراگير و درهمتنيدهاي برخوردار باشد. آموزه ترامپ و تجارب ناشي از كنش عملياتي ايالاتمتحده در سال 2025 بيانگر اين واقعيت است كه ارتش امريكا خود را براي نبردهاي تاكتيكي كمشدت آماده كرده است. برنامهريزي راهبردي ترامپ براي مقابله با ايران، عمدتاً ماهيت چند سطحي، فراگير و تصاعديابنده دارد. برخي از شواهد بيانگر اين واقعيت است كه نشانههايي از تصاعد تهديد عليه ايران وجود دارد. بحران اجتماعي دي ماه 1404 را ميتوان گام نخستين برخي ديگر از اقدامات نظامي، امنيتي و عملياتي ترامپ دانست. ترامپ در شرايطي از انجام اقدامات نظامي منصرف ميشود يا اينكه آن را با تاخير همراه ميسازد كه نشانههاي جديدي از موازنه قدرت و كنش پر هزينه ايران شكل گيرد. تحقق اين امر از طريق سازوكارهاي كنش سياسي، ديپلماتيك و راهبردي ايران براي خنثيسازي و بازدارندگي تاكتيكي در برابر تهديدات امكانپذير است.
استاد دانشگاه تهران