بسكتبال، مثلث عشقي و چند داستان ديگر
سامان سعادت
روال سريالسازي در شبكههاي تلويزيوني امريكا به اين شكل است كه معمولا ابتدا يكي، دو فصل از سريال ساخته ميشود و بعد اگر ديدند كه مخاطب جذب شده و موفق بوده، به ساختش ادامه ميدهند. در غير اين صورت سر و ته ماجرا را هم ميآورند و ساختش را متوقف ميكنند. با همين فرمول ساده ميتوان فهميد كه اگر سريالي به شكل طولانيمدت ساخته و پخش شده باشد، سريال موفقي به حساب ميآيد، لااقل در جذب مخاطب. نمونه بارزش سريال Friends است كه سالها پخش شد و همچنان هم تكرارش دارد در بعضي شبكهها با مخاطبان ميلياردي ركورد جابهجا ميكند.
يكي از سريالهاي موفق قرن بيستم امريكا، سريال One Tree Hill يا يك تپه درخت است. سريالي كه از سال 2003 ساختش شروع شد و سال 2012 با انتشار نهمين فصلش به پايان رسيد. سريالي كه مخاطبان آن را بيشتر تينيجرها و جوانان تشكيل ميدادند. سازنده سريال Mark Schwahn است، كسي كه بيشتر شهرت خود را به واسطه همين سريال دارد. سريالي با تم ورزشي كه احتمالا نظر مخاطبان اين حوزه را جلب ميكند.
روايت يك تپه درخت در يك شهر كوچك در كاروليناي شمالي ميگذرد؛ شهري به نام ويلمينگتون. جايي كه مثل اكثر شهرهاي كوچك و بزرگ ايالاتمتحده، جوانانش يك رويا دارند؛ رسيدن به سطح اول مسابقات بسكتبال NBA. آنان براي اين كار ابتدا بايد در تيم دبيرستان خود بدرخشند و بعد با كمي خوششانسي بتوانند بورسيه كالج دريافت كنند و بعد از آنجا جذب يكي از تيمهاي NBA شوند. اين شانس و موفقيت بسيار بزرگي براي آنان به حساب ميآيد و كساني كه اندكي استعداد در بسكتبال دارند، همه تلاششان را ميكنند تا اين دستاورد بزرگ را به دست بياورند.
داستان يك تپه درخت با بسكتبال شروع ميشود. بسكتبال جزو جدانشدني سريال است و جرقه موتور متحركه درامي كه بعدها قرار است ابعاد بزرگ و بزرگتري به خود بگيرد با بسكتبال زده ميشود. «نيتان» اولين شخصيت محوري سريال است كه با او آشنا ميشويم. پسري بسيار بااستعداد كه نفر اول تيم مدرسهاش به حساب ميآيد و پدرش دارد همه تلاشش را ميكند كه او بتواند بورسيه بگيرد و از آنجا به NBA برسد. در حالي كه نيتان در سالن ورزشي گرد و خاك ميكند و دل دخترهاي «چيرليدر» را ميبرد، پسر ديگري به تنهايي در يك محوطه پارك با دو، سه تا از دوستانش هر روز و هر شب مشغول تمرين و بازي بسكتبال است. لوكاس دومين شخصيت محوري است كه به ما معرفي ميشود. پسري خوش قد و قامت كه پرتابهاي راه دورش ردخور ندارد. يك اتفاق مسخره باعث ميشود نيتان و چند تا از دوستانش براي مدتي از تيم كنار گذاشته شوند، به همين مناسبت لوكاس كه بيشتر ترجيح ميداده در انزوا و براي خودش بسكتبال بازي كند، پايش به تيم دبيرستان باز ميشود. وارد شدن لوكاس به تيم همانا و باز شدن دفترچه خاطرات قديمي مردم همان. خاطراتي كه سالها بود كسي در موردشان حرفي نزده بود و تقريبا داشتند فراموش ميشدند، اما هميشه يك جرقه كوچك، يك اتفاق ساده باعث ميشوند همه آنها به يكباره زنده شوند. وارد شدن لوكاس به تيم دبيرستان و بازي كردنش در كنار نيتان همان جرقه كوچك است.
داستان از اين قرار است كه نيتان و لوكاس برادر ناتنياند. هر دو از يك پدر هستند، اما «دن اسكات»، لوكاس و مادرش را رها كرده و با زن ديگري ازدواج ميكند و بعد نيتان به دنيا ميآيد. دن هيچگاه به ديدن لوكاس و مادرش نميرود و اصلا لوكاس را بچه خودش به حساب نميآورد. اين اتفاقي است كه تمام مردم آن شهر كوچك از آن مطلعاند و تقابل دوباره لوكاس و نيتان باعث ميشود دوباره بحثهاي قديمي شكل بگيرد. بحثهايي كه خودشان بحثهايي تازه به همراه دارند و همينطور الي آخر.
يك تپه درخت در مورد زندگي آدمهاي يك شهر كوچك است؛ روابطشان، علاقههايشان، سرگرميها و درگيريهايشان. داستان تقابلها و بازگشتهاست. آدمهايي كه زندگي آنها را به جاهاي مختلفي كشانده، اما هر بار چرخ روزگار آنها را به جاي اولشان برميگرداند. همانطور كه مثلا در فصل پنج، بعد از كلي اتفاق و جدا شدن همه آدمهاي قصه از هم، دوباره هر كدامشان به نحوي به شهر زادگاه خود برميگردند.
شايد بسياري از اتفاقاتي كه در فيلم رخ ميدهد، ماجراهايي كليشهاي و تكراري باشد. مثل مثلثهاي عشقي كه شكل ميگيرد، درگيريهاي دو پسر نوجوان براي بهترين بودن يا حرف و حديثها و كنايهها. اما چيزي كه يك تپه درخت را تبديل به سريالي خوش ساخت ميكند، شخصيتپردازي قوي آن است. كاراكترها هر كدام به خوبي در جايگاهشان قرار گرفتهاند و هر كدام واجد ويژگيهاي يك شخصيت كامل هستند. مثلا لوكاس كه علاوه بر بسكتبال بازي كردن، بچهاي كتابخوان است، چند سال بعد شغلي به دست ميآورد كه در همين راستاست يا نيتان بالاخره خودش را به نحوي به روياي پدرش نزديك ميكند. نكته بعدي كه يك تپه درخت را جذاب كرده، حضور عنصري قدرتمند و هيجانانگيز به اسم بسكتبال است. همانطور كه گفتم در كنار همه اتفاقات ملودرامي كه در سريال رخ ميدهد، آن چيز كه هميشه به عنوان پاي ثابت ماجراها وجود دارد، بسكتبال است. بسكتبال را نميتوان از اين سريال حذف كرد. همانطور كه نميتوان آن را از زندگي مردم امريكا حذف كرد.
اين سريال با همكاري دو شبكه The WB و
The CW ساخته شده. رشد بينندگان آن از ابتداي شروع سريال اين مساله را براي سازندگانش مشخص كرد كه در مسير درستي قدم گذاشتهاند و توانستهاند نظر مخاطبان را جلب كنند. سريال در هفته اول موفق شد 2.5 ميليون بيننده داشته باشد و اين رقم به ترتيب با انتشار فصول بعدي به 3.3، 3.5 و درنهايت به رقم بسيار خوب 4.3 ميليون بيننده رسيد.