بنفشه سام گيس
سومين دور از اعتراضات معيشتي در دهه اخير، روز 7 دي ماه امسال، به دنبال ركوردشكني افزايش قيمت دلار به رقم 144 هزار تومان و با خودداري كسبه بازار موبايل تهران از فروش آغاز شد و تا روز 17 دي ماه در همين مدار ادامه داشت . از اولين روز اعتراض صنف فروشندگان موبايل، بازار بزرگ تهران، بازار طلا و جواهر، فروشندگان پوشاك، لوازم الكتريكي و لوازم خانگي در بسياري شهرهاي كشور، فروش را متوقف كردند، چون نه تنها به دليل افزايش قيمت دلار، با بلاتكليفي و آيندهاي نامعلوم مواجه بودند، منابع تغذيه اين بازارها شامل شركتهاي وارداتي، توليديها يا تامينكنندگان مواد اوليه هم به دليل تداوم نابساماني در بازار ارز، فروش را متوقف كرده بودند . نشست مشترك رييسجمهور با نمايندگان اصناف و پيشنهادات اقتصادي به نفع بازاريان و تغيير رييس كل بانك مركزي در سومين روز اعتراضات اصناف هم تاثيري در تعديل وضع موجود نداشت . در پايان اولين هفته اعتراضات صنفي معيشتي اصناف، دولت طرح عدالت معيشتي را با توزيع كالابرگ يك ميليون توماني براي 80 ميليون نفر جمعيت كشور تصويب كرد، اما اين طرح هم تاثيري در خاموش كردن اعتراضات نداشت. اعتراضات معيشتي صنفي تا 17 دي ادامه داشت و از روز بعد، وارد فاز ديگري شد كه حسابي متفاوت از اعتراض داشت و در واقع، نبرد خياباني بود كه هدايتكنندگانش، چهرههاي ناآشنا براي بازاريان و اصناف بودند، اما سابقه رفتارهايشان كه دامنهاش تا تخريب اموال عمومي متعلق به جامعه عمومي و حتي آتش گشودن به روي هموطنان و كشتار با سلاح سرد هم گسترده شد، براي اذهان جامعه آشنا بود . جامعهشناسان معتقدند كه مردم معترض، به چند شيوه اعتراض خود را نشان ميدهند كه اعتراضات خياباني، آخرين انتخاب و آن هم در اوج نارضايتيهاست، چون آگاهند كه خياباني شدن اعتراض، تبعات سنگيني به دنبال دارد و الزاما هم به نتيجه مطلوب ختم نميشود و بنابراين، در بسياري كشورها و به خصوص، جوامع جهان سوم يا حتي برخي كشورهاي پيشرفته، حتي مشاركت منفي در تصميمگيريهاي سياسي، اعتياد، طلاق، رفتارهاي مخالف هنجارهاي جامعه هم نوعي اعتراض محسوب ميشود . به نظر ميرسد كه رفتار مردم، با اينكه ممكن است در ظاهر، قدرت زيادي براي تغيير و بهبود وضعيت نداشته باشد، اما پيامهاي روشني دارد و برگ برنده با دولتهايي است كه به اين پيامها توجه كرده و آنها را زنگ هشداري ببينند . اين دور از اعتراضات صنفي معيشتي در ايران، صرفا تخليه رواني جامعه نبود، بلكه برونداد انباشت نارضايتي از مشاهده رخدادهايي بود كه هر بار قرار بود آخرين بار باشد ولي باز هم تكرار شد... اصغر مهاجري؛ جامعهشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگو با «اعتماد» اعتراضات صنفي معيشتي كسبه و جامعه عمومي كه در فاصله 7 تا 17 دي دست از كسب كشيدند و به خيابانها آمدند را تحليل كرده است.
هفته اول دي ماه، اصناف و بهطور مشخص، صنف موبايلفروشان تهران در اعتراض به گراني بيرويه قيمت دلار، كسب خود را متوقف كرد و به تدريج بازار عمدهفروشي و ساير اصناف هم به اين اعتراض ملحق شدند و مردم عادي را هم با خود همراه كردند. به نظر ميرسد كه اين شكل از اعتراض صنفي كه تا 17 دي هم طول كشيد، طي دهه اخير بيسابقه بود . تحليل شما درباره اين اعتراضات صنفي معيشتي 10 روزه چيست؟
به نظر من، منحصربهفرد دانستن اين كنش جمعي كه در قالب مطالبهگري نسبت به برخي تصميمات شكل گرفت، قضاوت عجولانهاي است، چون در دورههاي پيشين اعتراضات هم، شاهد گلايه معيشتي اصناف و بازار بودهايم . معناي مهم اين كنشها اين است كه مطالبهگري بايد دايمي باشد و هم مردم حقشان را بدانند و چه در قالب گلايههاي صنفي و چه در قالب جنبشهاي اجتماعي اين حق را مطالبه كنند و هم مسوولان بپذيرند، ايمان و باور داشته باشند كه مردم حق مطالبهگري و اعتراض دارند و نسبت به اعتراض مردم، گوش شنوا و قلبهاي تسليم داشته باشند و تصميماتشان در جهت تحقق مطالبات مردم باشد . اين شيوه، يك منشور زندگي در جهاني است كه امروز به نام قرن بيست و يكم يا جهان ارتباطات يا جهان دموكراسي ميشناسيم . به همين دليل، من اعتراضات 10 روزهاي كه اصناف و بازاريان و مردم عادي در قبال گراني قيمت دلار و معيشت داشتند را منحصربهفرد نميدانم، بلكه آن را يك مطالبه طبيعي مثل تمام مطالبات سالهاي گذشته ميبينم . اين گلايهها همگي مطالبات مشروع اجتماعي و حق مردم و نشانه پويايي جامعه است . اين گلايهها به قشر خاصي تعلق ندارد، چون در حال حاضر، وضعيتي در كشور جاري است كه فشار مضاعف اين وضع بر دوش تمام قشرهاي اجتماعي است . اگرچه كه حساسيت بازار و اصناف نسبت به اين وضع بيشتر است، چون اين وضع براي بازار تاثيرات مالي دارد و به ركود كسب و كار بازار منجر شده ولي علاوه بر اصناف، گروههاي مختلف اجتماعي و به خصوص طبقه متوسط هم در حال تحمل اين وضع است و بنابراين دولت نميتواند بگويد كه اين گلايهها مربوط به گروه و صنف خاص است، چون چنين انتسابي، پاك كردن صورت مساله است . مشكلي كه امروز با آن مواجهيم، يك فشار مضاعف بر دوش همه اقشار و به خصوص، قشر اجتماعي متوسط است . چرا از قشر اجتماعي متوسط بهطور مشخص نام ميبرم؟ قشر اجتماعي متوسط، غير از اينكه فشار اقتصادي را تحمل ميكند، در حال افول و رانده شدن به قشر اجتماعي پايينتر است علاوه بر اينكه مسائل اجتماعي و فرهنگي را هم ميفهمد و از آنها هم زجر ميبرد . سوپاپ اطمينان هر جامعهاي، قشر متوسط است . همه چيز در قشر متوسط جامعه جمع شده و اكثريت هر جامعه را هم قشر متوسط تشكيل ميدهد كه طبق يك توزيع نرمال، حدود 68 درصد هر جامعه، قشر متوسط هستند . بهره هوشي، تعهدها، مديريتها، تكنيسينها، تحليلهاي فرهنگي و ... در قشر متوسط است . حالا اگر اين قشر متوسط كه آن را به عنوان سوپاپ اطمينان جامعه ميشناسيم، دچار دلنگراني يا تهديد شود، جامعه به خطر ميافتد. جامعه عاقل و توسعه يافته، هميشه درصدد است كه قشر متوسط، گستردهتر شود ولي متاسفانه در چند دهه اخير و به خصوص در سالهاي اخير، شاهد ريزش شديد قشر متوسط جامعه ايران هستيم . با اين ريزش، سپهر و كيان اخلاقي جامعه دچار مشكل ميشود . نكته مهمي كه هم بايد توسط مردم و هم توسط مسوولان مورد توجه باشد، اين است كه در حال حاضر، دچار مشكلات مضاعف هستيم كه چنين وضعي، كار را سخت ميكند، چون هم با مشكلات مضاعف و هم با بيچاره ماندنهاي مضاعف مواجهيم و بدترين و خطرناكترين وضع براي هر فرد، خانواده، محله، شهر، كشور و يك جامعه همين است كه اگر اين مشكلات مضاعف شود، مسير بسيار سختتر ميشود . جامعه ايران در حال حاضر دچار مشكلات مضاعف است كه فقط هم در حوزه اقتصاد خلاصه نميشود، بلكه ساير حوزهها هم دچار مشكلات شده و مسوولان بايد وضع موجود را تحليل كرده و به خوبي متوجه شرايط موجود شوند . نكته مهم اين است كه جامعه، هميشه منتظر بخش عقلانيت است، چون پيروزي و موفقيت همواره با بخش عقلانيت است وگرنه به محض ورود توده، به دليل بالا بودن هيجان اجتماعي، اقدامات تودهاي باعث ميشود كه همه غرق شوند و بنابراين بهتر است كه هميشه بخش عقلايي جامعه، زودتر، درستتر و به وقتتر رفتار كند .
بخش عقلايي جامعه كدام بخش است؟
قشر متوسط اجتماعي و حتي قشر كارگزار نظام شامل بخش عقلايي نظام سياسي و بخش اجرايي حاكميتي و بهطور مشخص، اساتيد دانشگاهها، صاحبان قلم، اصحاب رسانههاي تعاملي و دموكرات محور و مجازي، روشنفكران، نخبگان و تمام افرادي كه بر اساس نظام عقلايي و بر اساس ضريب هوش شرافت (BQ) تصميمسازي و تصميمگيري ميكنند، بخش عقلانيت جامعه را ميسازند . تفاوت عملكرد اين قشر با گروهي كه ضريب هوشي و ضريب هوش هيجاني بالا دارند، اين است كه قشر داراي ضريب هوش و ضريب هوش هيجاني بالا، فقط به كسب منافعشان فكر ميكنند . جامعه، زماني به رهايي ميرسد كه صاحبان ضريب هوش و ضريب هوش هيجاني بالا، ضريب هوش شرافت هم داشته باشند . بخش عقلايي جامعه كه هم باهوش است و هم نقش رهبري دارد و هم اثرگذار است، بر اساس ضريب هوش شرافت، منافع جامعه را در نظر ميگيرد و منافع ديگري را هم، منافع خودش ميداند در حالي كه امروز، بخشهايي از نظام سياسي و نظام اجرايي و به خصوص در حوزههاي اقتصادي، فقط منافع خودشان را ميبينند و با كنترل عواطف و هيجانات، از طريق هوش هيجاني مشغول كسب منفعت شخصي هستند . به همين دليل، بخشي از بازار در مواجهه با گراني قيمت دلار، فروش را متوقف ميكند، چون به فرداي خودش فكر ميكند . با شرايط فعلي، حالا زمان تصميمگيريهاي شجاعانه توسط بخش عقلايي جامعه، مسوولان مديريت و سياستگذاري نظام داخلي و بينالمللي است . اكنون در دقايق حساس و در وقت تلف شده هستيم و اگر در اين زمان، بخش عقلايي جامعه به درستي رفتار نكند و به توجيه متوسل شود و فقط تلاش بر استفاده از هوش هيجاني داشته باشد، بخش هيجاني و عاطفي جامعه و در واقع، تودهها تصميم خواهد گرفت كه اين تصميم، هيچگاه به نفع ما نيست، چون هزينهكرد براي هوشها و هيجانهاي اجتماعي و رفتارهاي تودهاي هيچگاه به نفع ما نيست . بخش عقلايي جامعه چه زماني بايد تعهد خود را انجام دهد؟ من بيش از همه، بخش عقلانيت در بخشهاي سياسي و اجرايي را خطاب قرار ميدهم و به عنوان فردي كاملا متعهد و با دلسوزي كامل و بر مبناي يافتههاي پژوهشي جامعهشناختي از كف جامعه، ميگويم كه بخش عقلايي جامعه، چه در نظام سياسي و اجرايي و بينالملل و چه در حوزه رسانه و خبرگي و نخبگي و دانشگاه و علم، بايد كنشگري تاريخي داشته باشد و اگر از اين زمان غفلت شود، ساير بخشها عقلايي رفتار نخواهند كرد .
پاييز 1401 و بعد از جان باختن مهسا اميني، بخش عقلايي جامعه معترض شد و در مناطق محروم، شاهد اعتراض مردم نبوديم، بلكه شهرهاي بزرگ و به خصوص تهران، صحنه حضور دانشجو و دانشگاهيان و استادان دانشگاه و همان بخش از قشر متوسطي بود كه به قول شما نخبه هستند و تحركات فرهنگي دارند و تصميمگيريهايشان بر مبناي ضريب شرافت است .
نگاه من كمي فراتر از اين دايره است . حدود يكسال قبل از پاييز 1401 كه جنبش اجتماعي زنان ايران شكل گرفت، مشاورههايي در قالب شوراهايي متشكل از بهترين جامعهشناسان به فراجا و وزارت ارشاد و بخشهاي امر به معروف و نهي از منكر و ساير نهادها داده ميشد . در همان زمان هم اگر از عقلانيت نظام سياسي، فرهنگي و اجتماعي بهره ميبرديم، آن هزينهها را متحمل نميشديم ولي متاسفانه به آن مشاورهها توجه و عمل نشد و البته به دنبال اين بيتوجهيها، هزينه هم داديم . مشكلات امروز نسبت به پاييز 1401، مضاعفتر شده و به همين دليل، معتقدم تمام عزيزاني كه در دولت و حاكميت و بخشهاي دانشگاهي و فرهنگي حضور دارند، بايد وارد شوند و براي مديريت وضع موجود اقدام كنند . توجه كنيم كه مطالبات 10 روزه (7 تا 17 دي) خواستههاي بحقي بود ولي به سادهترين پيام اين مطالبات بيتوجهي شد و دولت و بعضي دانشگاهيان، به اشتباه با تابلوي تورم ميخواستند صورت مساله را حل كنند در حالي كه اصلا مساله تورم نبود، بلكه ما با بحران ريزش ارزش پول ملي مواجه شدهايم؛ بحراني كه زلفش به مسائل بينالمللي و عرف منطقه و نظام بانكي جهاني گره خورده و بنابراين، بخش عقلايي بايد تابلوي تورم را كنار بگذارد . ما امروز، هم با تورم و هم با ركود مواجهيم و نرخ ركودمان از نرخ تورم بيشتر است . در اقتصاد، شاخصي به نام شاخص فلاكت داريم . شاخص فلاكت، همزماني تورم و گراني و بيكاري و فقدان درآمد و شغل است . در حال حاضر، بخش خصوصي در حال تعطيلي و تعديل نيروي كار است و همزمان، با گراني قيمتها و ركود اقتصادي مواجهيم. پس مساله، فراتر از تورم است و با سقوط بحرانزاي ارزش پول ملي مواجه شدهايم . در چنين وضعي، بخش عقلايي جامعه بايد صورت مساله را به درستي بيان كرده و مسووليت را به دست بگيرد و اگر به كشور و نظام و جامعه علاقهمند است، تصميمات شجاعانه و كلان و ساختاري اتخاذ كند . هشدار ميدهم كه در وقت تلف شده هستيم و بايد دست از توجيه برداريم، چون توجيه، چارهساز نيست . مردم اگر ببينند كه مشكلاتشان توسط بخش عقلايي جامعه مطرح ميشود و بخش عقلايي حاكميت و مديريت اجرايي سياسي هم اين مشكلات را ميپذيرد و چارهانديشي ميكند، ديگر به خيابان نميآيند، چون نميخواهند هزينه بر جامعه تحميل كنند . مردم زماني به خيابانها ميآيند كه ببينند دولت به درستي عمل نميكند و در حال توجيه اشكالات است و هيچ جوابي براي گراني قيمت دلار ظرف يكسال و حل نشدن مشكلات فرهنگي ندارد . جهان فهميده كه در تمام جوامع، غير از قدرت سياست، عنصر قدرتمند ديگري به نام قدرت اجتماعي وجود دارد و نظريهپردازاني همچون ميشل فوكو، اتو كرنبرگ و جيمز كلمن متوجه شدند كه قدرت، عمودي نيست، بلكه افقي است و سوژههاي اعمال قدرت، ابژه قدرت هستند . قدرت طبيعي و قوي، قدرت افقي است چنانكه جامعه ايران هم بسياري از مسائلش در حوزههاي فرهنگي را با كمك قدرت افقي و اجتماعي و بدون كمك قدرت عمودي و سياسي حل كرده است . به همين سبب است كه وقتي نهادهاي مدني و اجتماعي بدون كسب اجازه از قدرت عمودي و سياسي، مسائل را حل ميكنند، سرمايه اجتماعي هم به سمت نهادهاي مدني و اجتماعي گرايش بيشتري خواهد داشت چنانكه امروز هم شاهديم كه سرمايه اجتماعي، حركت افقي دارد و مصداقش اين است كه مردان، صداي فرياد زنان را ميشنوند و به كمك ميآيند و تهران، صداي فرياد شهرستان را ميشنود و به كمك ميرود . خواهش من از دولت اين است كه در اين زمان، به دلسوزيهاي جامعهشناسان و صاحبنظران علوم انساني و حوزه دانشگاهي گوش بسپارد، چون امروز، زمان حل مشكلات با روشهاي نرمافزاري است و روشهاي سختافزاري جواب نخواهد داد . امروز بايد همگي به احترام كشورمان، به احترام ميهنمان، به احترام مردممان و به احترام نظاممان، براي حل مسائل بياييم تا از اين گردنه به سلامت رد بشويم . در اين روزها، رسانهها بايد پيشتاز و جسور باشند و ضمن اينكه جامعهشناسان را مورد سوال قرار ميدهند، بخش عقلانيت در نظام و شوراي امنيت و شوراهاي تامين و وزارتخانهها و بخش نظامي و دانشگاهها را هم مورد سوال قرار بدهند تا بخش قدرت عمودي هم با تصميمات شجاعانه، براي حل مسائل، گامهاي اساسي بردارد .
در اعتراضات معيشتي صنفي 7 تا 17 دي امسال، دو برخورد از دولت را شاهد بوديم؛ روز سوم اعتراضات (سهشنبه 9 دي) رييسجمهور جلسهاي با نمايندگان اصناف برگزار كرد و قولهايي به نفع كسب و كار داد . 14 دي هم هيات دولت مصوب كرد كه با هدف جبران گراني قيمتها، به مدت 4 ماه و هر ماه معادل يك ميليون تومان به 80 ميليون نفر كالابرگ داده شود . بعد از اين مذاكرات و تصميمها، اعتراض اصناف و مردم باز هم تا 17 دي ماه ادامه داشت اگرچه كه تعداد شهرهايي كه صحنه اعتراض كسبه و مردم بود از 72 شهر به 60 شهر كاهش يافته و تجمعات هم كمتر شد ولي به هر حال اعتراضات اصناف و مردم ادامه داشت. چرا راهكارها و تصميمات دولت موجب كاهش صد درصدي اعتراضات و خالي شدن صحنه خيابان نشد؟
سوال درستي است . چرا خيابانها خالي نشد؟ چون صورت مساله و جامعه درك نشد در حالي كه مشكل مردم با توزيع كالابرگ يك ميليون توماني حل نميشد و به همين دليل، مذاكره با بازار هم اثر نداشت، چون مشكل بازار، به هيچوجه صنفي نبود . گلايه بازار اين بود كه مصرفكننده كه در واقع كل جامعه است، توان خريد ندارد و چون قيمت دلار، لحظه به لحظه گران ميشود، بازار هم امكان فروش ندارد، چون اگر بفروشد، فردا نميتواند با قيمت امروز بخرد و بايد گرانتر بخرد . به همين دليل ميگويم كه مشكلات ما مضاعف است و بخش عقلايي جامعه بايد اين وضع را درك كند . به ياد داريم كه در دولتهاي پيشين، وعده دادند كه به ازاي تولد هر نوزاد، يك ميليون تومان به خانوادهها ميدهند كه البته اين وعده محقق نشد و اگر هم محقق ميشد، حتي كفاف هزينه پوشك نوزاد را هم نمي داد و مردم هم به اين وعده توجه نكردند و نرخ رشد جمعيت كاهش يافت . امروز، جامعه، بسيار عاقلتر است ولي متاسفانه، تحليلهايي كه به دولت ارايه ميشود، درست نيست . تحليل به معناي تعامل خلاقانه ذهن با دادهها بر اساس چارچوبهاي واقعي تحليلي و منطقي است در حالي كه تحليلهاي ارايه شده به دولت، اين ويژگيها را ندارد . اگر غير از اين بود، حتما كارشناساني در دولت بودند كه به اين تصميم اعتراض كنند و نسبت به خطر بيثباتي پول ملي هشدار بدهند. به همين دليل، مذاكره رييسجمهور با اصناف و توزيع كالابرگ يك ميليون توماني ، به اعتراضات پايان نداد همانطور كه خرد جمعي، ساير تصميمات مجلس و دولتهاي قبل را هم نپذيرفت .
مشابه اعتراضاتي كه در فاصله 7 تا 17 دي در ايران شاهد بوديم، در باقي كشورها و حتي كشورهاي با داعيه دموكراسي يا كشورهاي سوسياليستي هم اتفاق افتاده است . رويه برخي دولتها در مقابل اعتراضات مردم اين بوده كه كنار بايستند تا با فريادهاي نارضايتي سياسي و اقتصادي، تخليه رواني جامعه انجام شود و دولت با اين كنار ايستادن، اين برگ برنده را داشته باشد كه در ازاي انفعال و تصميمات غلط خودش، هزينه زيادي هم پرداخت نكند . در اين 10 روز هم شاهد بوديم كه دولت در روز دوم اعتراضات گفت كه اعتراضات را ميپذيريم، اما به نظر ميرسد كه اين پذيرش هم، يك مسكن موقت براي مشكلات مردم است .
من گفتم كه تفاوت اين دوره از اعتراضات صنفي نسبت به دورههاي قبل، مشكلات مضاعف است . در جنبش اجتماعي زنان، با مساله پوشش اختياري مواجه بوديم ولي مشكل امروز، متعدد است كه در راس آنها كه باعث گلايه بازار هم شد، فقدان ثبات ارزش پول ملي است كه به مسائل اجتماعي و سياسي بينالمللي بانكي گره خورده و البته تاثيرات خود را هم دارد، اما علاوه بر اين، در ساير حوزهها با آنوميهاي ديگري هم مواجهيم . البته من تدبير دولت را در برخورد نرم و تعامل ميپذيرم و كاملا قابل تقدير است ولي چون مشكلات متعدد است، اگر در پي درمان جدي با تصميمي شجاعانه نباشند، پاسخ شفابخش نخواهد بود . نبايد با وعدهها مردم را دلخوش كنيم .
سوپاپ اطمينان هر جامعهاي، قشر متوسط است. حالا اگر اين قشر متوسط كه آن را به عنوان سوپاپ اطمينان جامعه ميشناسيم، دچار دلنگراني يا تهديد شود، جامعه به خطر ميافتد. جامعه عاقل و توسعه يافته، هميشه درصدد است كه قشر متوسط، گستردهتر شود ولي متاسفانه در چند دهه اخير و به خصوص در سالهاي اخير، شاهد ريزش شديد قشر متوسط جامعه ايران هستيم . با اين ريزش، سپهر و كيان اخلاقي جامعه دچار مشكل ميشود.
حدود يكسال قبل از پاييز 1401 كه جنبش اجتماعي زنان ايران شكل گرفت، مشاورههايي در قالب شوراهايي متشكل از بهترين جامعهشناسان به فراجا و وزارت ارشاد و بخشهاي امر به معروف و نهي از منكر و ساير نهادها داده ميشد . در همان زمان هم اگر از عقلانيت نظام سياسي، فرهنگي و اجتماعي بهره ميبرديم، آن هزينهها را متحمل نميشديم ولي متاسفانه به آن مشاورهها توجه و عمل نشد و البته به دنبال اين بيتوجهيها، هزينه هم داديم.
چرا خيابانها خالي نشد؟ چون صورت مساله و جامعه درك نشد در حالي كه مشكل مردم با توزيع كالابرگ يك ميليون توماني حل نميشد و به همين دليل، مذاكره با بازار هم اثر نداشت، چون مشكل بازار، به هيچوجه صنفي نبود.