• 1404 سه‌شنبه 14 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6243 -
  • 1404 سه‌شنبه 30 دي

زمان و زمين عليه فوتبال ما

مهدي دهقان‌منشادي

فوتبال پديده‌اي است جادويي براي سرگرمي و لذت بردن آدم‌ها در كل جهان، اما گويي اين پديده ديري است در ايران، خود جادو شده است و با همه جذابيتش به جاي لبخند و شادي و اميد، اشك و غم و سرخوردگي را به طرفداران فوتبال عرضه مي‌كند. در كالبدشكافي سطحي اين اشك و غم و سرخوردگي تحميل شده، زمان و زمين عنصر تعيين‌كننده‌اي به شمار مي‌آيند و شايد بيشتر اين عنصر زمان است كه به عنوان مهم‌ترين عامل، زمين را هم تحت تاثير قرار داده است. اوضاع زمانه و شرايط همواره طوري بوده كه مشكلات اقتصادي و ناكارآمدي‌ها به ضعف پول ملي ايران كمك كرده و توان مالي فوتبال حرفه‌اي ما در مقابل ديگر كشورها رنگ باخته است. قدرت مالي كه ضعيف و ناتوان باشد به همراه مافياگري‌ها و دلال‌بازي‌ها، نه تنها كيفيت حرفه‌اي فوتبال را پايين مي‌آورد، بلكه زمين و زيرساخت‌ها نيز پايين‌تر از استانداردها قرار مي‌گيرند و بر كيفيت كلي فوتبال تاثير مي‌گذارند، كيفيتي كه به جاي كيف افزودن، اشك تماشاگر را در مي‌آورد. چقدر سخت است براي آدم‌هايي كه دلخوشي ديگري جز فوتبال ندارند و زمان و زمين‌ هم هيچ وقعي به علايق آنها نمي‌دهد. دوران نوجواني و جواني ما دهه پنجاه، شصتي‌ها كه امكانات تفريحي گسترده‌اي در دسترس همه نبود و زندگي براي ما با فوتبال معنا مي‌گرفت از آن جمله روزگاراني است كه سراسر در حسرت طي مي‌شد. زمين خاكي و توپ پلاستيكي دولايه بخشي از معناي زندگي آن زمان ما را تامين مي‌كرد و رقابت استقلال و پرسپوليس و بازي‌هاي ملي ايران قسمتي ديگر از آن را. در رقابت‌هاي آسيايي فوتبال، نوعي توهمات ناسيوناليستي و ايران‌پرستي چنان ما را مبهوت صفحه سياه و سفيد تلويزيون مي‌كرد كه انگار له و لورده كردن تيم سبز و سفيدپوش عربستان، آن خوشبختي بي‌انتهايي بود كه در دل كوچك آن زمانمان از خدا و ائمه مي‌خواستيم. اما گويا ما بندگان كوچك خدا با گناهان آينده‌مان مورد قضاوت قرار گرفته و در پايان بازي‌هاي پياپي ايران و عربستان غم و غصه نصيب ما مي‌شد و قسمتِ‌ همتايان ما در پاي صفحات رنگي تلويزيون در آن سرزمين عرب‌نشين شادي و پايكوبي بود. روز بيست و دوم آذر 1363 در نيمه نهايي جام ملت‌هاي آسيا وقتي دو تيم ايران و عربستان در استاديوم ملي سنگاپور به مصاف هم رفتند و بازي با دو گل برادران بياني- يكي به حريف و يكي گل به خودي- به ضربات پنالتي رفت با دهان‌هايي خشك شده براي صعود تيم ملي كشورمان دعا مي‌كرديم و وقتي حافظ طاحوني دروازبان تعويضي ايران نتوانست پنالتي خراب شده محمد پنجعلي را جبران كند، با چشم‌هاي خيسمان بر مبدع بازي فوتبال لعنت فرستاديم و اين ناكامي را ناشي از پول بيشتر عرب‌ها دانستيم. در ناكامي‌هاي گاه و بي‌گاه ملي و باشگاهي كه هرازگاهي اشكمان را در مي‌آورد هم زمين و هم زمان را ملامت مي‌كرديم تا اينكه باز در واقعه‌اي تاريخي- فوتبالي بار ديگر زمان با زمينِ باتلاقي ورزشگاه آزادي توطئه كرد تا در روز چهاردهم فروردين 1381 و در بازي نيمه نهايي فوتبال باشگاه‌هاي آسيا آرزوهاي تيم استقلال و هوادارانش در مرداب حاصل شده از باران بهاري غرق شود و اشك هواداران چون ابر بهاري سرازير شود. ناكامي فوتبال ايران و باشگاه‌هاي ليگ برتري آن در رقابت‌هاي آسيايي و بين‌المللي نشان مي‌دهد كه هياهوي داخلي فوتبال ايران براي هيچ است و به اصطلاح، آخر كشك كله‌جوش است، چون تيم‌ها بعد از قهرماني به حق يا ناحق در ليگ ايران سال‌هاست توان كسب افتخار در تورنمنت‌هاي بين‌المللي را نداشته‌اند و اين ناكامي‌ها با ديدن پيشرفت فوتبالي كشورهاي حوزه خليج‌فارس روح طرفداران فوتبال را در ايران سخت آزار مي‌دهد. سال‌هاست تيم‌هاي قدرتمند عربي بهترين بازيكنان خارجي را مي‌خرند و با فوتبال حرفه‌اي كسب افتخار مي‌كنند. هزينه‌كرد مناسب دلارهاي نفتي و مديريت كارآمد آنها در تيم‌داري موجب شده است حسرت دايمي بر دل تماشاگران ايراني‌ بنشيند و همتايان مرفه آنها با خيال راحت پاي تلويزيون شاهد بازي‌هاي زيبا در استاديوم‌هاي زيباتر باشند. وقتي در و تخته جور باشد آن مرفهين بي‌دردِ ارتزاق‌كننده از نفت از برگزاري بيست و دومين جام جهاني فوتبال در سال 2022 در قطر به خود مي‌بالند و با پيروزي تاريخي عربستان بر آرژانتين نعره گوش‌خراش سر مي‌دهند و كيفشان زماني كوك‌تر مي‌شود كه بعد از موفقيت‌هاي پياپي در ليگ قهرمانان و نخبگان آسيا و حضور در جام باشگاه‌هاي جهان، با خاطري آسوده بر صندلي استاديوم جده مي‌نشينند و فينال سوپركاپ اسپانيا بين دو تيم بزرگ بارسلونا و رئال مادريد را تماشا مي‌كنند و برايشان فرقي نمي‌كند كدام تيم برنده مي‌شود، چون برنده حقيقي اين بازي را كشور خود مي‌دانند.   در شرايط مهرباني زمانه با كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس كه از زيباترين استاديوم‌ها و با كيفيت‌ترين زمين‌هاي فوتبالي برخوردارند و عربستان در پروژه‌اي بلندپروازانه در انديشه ساخت استاديوم هوايي چهل و شش هزار نفره در ارتفاع 350 متري از سطح زمين براي ميزباني جام جهاني 2034 است، زمان بي‌مروت چنان بر زمين فوتبال ايران اثر گذاشته است كه تيم‌هاي مطرح پايتخت براي انجام بازي‌هاي خود به عنوان ميزبان بلاتكليف هستند و مانند دوره‌گرداني بي‌خانمان مجبورند در شهرهاي مختلف كشور بازي خانگي خود را برگزار كنند. وقتي ورزشگاه پير امجديه به فراموشي دچار شده و استاديوم‌هاي ديگر تهران توان و كيفيت برگزاري مسابقات حرفه‌اي را ندارند، شكوه گذشته استاديوم آزادي چون شبهي بر فراز فوتبال ايران به پرواز در مي‌آيد و اين استاديوم چون پيرمردي خاطره‌باز مدام به دوران پرهياهوي خود و ميزباني بازي‌هاي بزرگ ملي و بين‌المللي با حضور بيش از صد هزار نفر فكر مي‌كند. زماني اعراب حاشيه خليج‌فارس حسرت داشتن چنين مجموعه‌اي را در سر و دل داشتند و حالا براي چمن قلعه حسن‌خان متلك‌پراني مي‌كنند تا طنز تلخ روزگار دست از فوتبال ما بر ندارد و آن را بيشتر به سخره بگيرد.  كوتاهي و كوته‌بيني زمان و زمين براي فوتبال ما بيش از حد، تماشاگران و هواداران آن را عذاب مي‌دهد. چقدر سخت است براي آدم‌هايي كه دلخوشي ديگري جز فوتبال ندارند و زمان و زمين‌ هم هيچ وقعي به علايق آنها نمي‌دهد. انتظار استاديوم آزادي تهران براي اتمام بازسازي و ميزباني مجدد صد هزار تماشاگر براي ديدن دربي و ساير بازي‌هاي مهم همانند انتظار هواداران براي شادي و لبخند به خاطر قهرماني تيم محبوبشان در تورنمنت‌هاي بين‌المللي سال‌هاست به آرزو تبديل شده است؛ آرزويي كه براي برآورده شدن آن اميد به مهرباني و سخاوتِ زمان و زمين است. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها