• 1404 دوشنبه 13 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6244 -
  • 1404 چهارشنبه 1 بهمن

نظریه انتقادی و رسانه

آيدا آستاني

 هفتمين نشست از سلسله برنامه‌هاي «زيست ارتباطي در جهان معاصر» روز يكشنبه 30 آذر با سخنراني حسين سليمي، عضو هيات‌ علمي دانشكده حقوق و علوم ‌سياسي دانشگاه علامه طباطبايي، در سالن شوراي دانشكده علوم ارتباطات اين دانشگاه برگزار شد. سليمي در اين نشست كه با حضور اساتيد، دانشجويان و دبير‌علمي آن حسين زينالي برپا شد، درباره نظريه‌پردازان انتقادي سخن گفت. آنچه در ادامه مي‌خوانيد، گزارشي از بخش‌هايي از سخنراني دكتر حسين سليمي در اين نشست است.
  
زماني كه از نظريه انتقادي صحبت مي‌شود، دو معنا قابل تصور است؛ يكي نظريه‌هايي كه جداي از جريان اصلي هستند و در تلاشند نظريه‌هاي جريان اصلي را به نقد بكشند. در ادبيات روابط بين‌الملل و به‌طور دقيق‌تر روابط جهاني جديد، خيلي‌ها به فمينيست‌ها، پست‌مدرن‌ها، نئوماركسيست‌ها، و استعمارگرايان نظريه انتقادي مي‌گويند. اما يك معناي خاص براي نظريه انتقادي هست و آن نظريه انتقادي مكتب فرانكفورت است كه برخاسته از انديشه مكتب فرانكفورت است. فرانكفورتي‌ها در ابتدا گفتند مي‌خواهيم بر اساس آموزه‌هاي ماركس و فرويد به تحليل پديده‌هاي اجتماعي جديد بپردازيم و به تدريج انديشه‌هايي در نزد آنها شكل مي‌گيرد كه بعدها نه فقط در محيط تفكر آلمان، بلكه در انديشه جهاني تاثير مي‌گذارد.
آدورنو و هوركهايمر در كتاب «ديالكتيك روشنگري» بيان مي‌كنند كه روشنگري قرار بود زنجيرها را از دست و پاي انسان باز و انسان را رها كند، اما، نه فقط انديشه انسان رها و آزاد نشد، بلكه چنان گرفتار شد كه قيد و بندها و زنجيرهايي سخت‌تر از زنجيرهاي قبل بر دست و پاهايش بسته شد و اساس اين زنجيري كه بر دست و پاي انسان بسته شد بر مبناي دو چيز بود: علم مدرن و صنعت فرهنگ. زماني كه ادعا شد سوژه از اُبره جداست؛ عملا انسان دچار يك انحراف و يك فريب بزرگ شد.
مكتب فرانكفورت معتقد است كه نظام سرمايه‌داري در كنار صنايع ديگر، يك صنعت فرهنگ درست مي‌كند كه اين صنعت فرهنگ ذهن انسان‌ها را به گونه‌اي تربيت مي‌كند كه انسان‌ موجوديت خودش را فقط در درون نظام سرمايه‌داري مي‌تواند بفهمد. صنعت فرهنگ انسان‌هاي يكساني توليد مي‌كند. آدورنو در تحليل موسيقي راك و جاز نشان مي‌دهد چگونه آنها در خدمت صنعت فرهنگ جديد قرار مي‌گيرند. او نت‌ها را مطالعه مي‌كند، كوبش صدا و تحليل اينكه نت‌ها و كوبش صدا كدام قسمت سيستم اعصاب انسان‌ها تاثير مي‌گذارد و باعث گونه‌اي از تخليه رواني در افراد مي‌شود و اين تخليه رواني باعث مي‌شود كه فشار كار در نظام سرمايه‌داري از بدن انسان خارج شود و يك حالت تخليه روحي در انسان به وجود مي‌آيد و مهم‌تر از آن اينكه امكان تفكر افراد گرفته مي‌شود و به نوعي انسان را تخليه وجودي مي‌كنند.
در تبليغات، مفهومي را به كار مي‌برند تحت عنوان نيازهاي كاذب؛ نياز كاذب براي افراد مي‌سازند، به‌طوري كه نيازهاي اساسي زندگي‌ را تحت پوشش قرار مي‌دهد. برخي انسان‌ها براي برطرف كردن نياز‌هاي كاذب خود امنيت اجتماعي‌شان را به خطر مي‌اندازند. نيازهاي كاذب رفتارهاي غريزي انسان راتحت تاثير خود قرار مي‌دهد.
از چهره‌هاي مهم مكتب فرانكفورت يورگن هابرماس است. يكي از گام‌هايي كه هابرماس برداشته، دانش و علايق يا اميال انساني است كه يكي از نظريات مهم هابرماس است؛ او تاكيد مي‌كند كه بنياد علم، عقلانيت انسان فقط نيست، اميال دروني انسان است كه بنياد گونه‌هاي مختلف دانش است، او بنياد دانش را دگرگون مي‌كند و در اينجا از سه جور ميلي كه درون انسان وجود دارد و سه نوع علم مختلف از آن بيرون مي‌آيد؛ اول، ميلي كه اگر ما در خودمان جست‌وجو كنيم، وجود دارد و آن ميل تسلط بر محيط است؛ ما دوست داريم كه بر محيط اطرافمان مسلط باشيم يا آن را به نفع خودمان تغيير بدهيم و اين ميل، يك عقلانيت ابزاري يا ابزارساز درون ما به وجود مي‌آورد. گرايش دوم، گرايش به ارتباطات است كه ماهيت انساني ما را به وجود مي‌آورد. ماهيت انساني افراد در ارتباط شكل مي‌گيرد و سومين ميل، ميل به رهايي و تغيير است؛ تغيير وضع موجود به سمت وضع مطلوب.ميل به رهايي هميشه در درون انسان وجود دارد و علمي كه از درون آن شكل مي‌گيرد، نظريه انتقادي است.
كنش اجتماعي از منظر هابرماس، كوشش كنشگران براي رسيدن به فهم درباره موقعيت كنش، طرح‌هاي كنش براي هماهنگ كردن كنش‌ها از طريق توافق است. در محيط زبان و سخن است كه كنش ارتباطي متولد مي‌شود. دانش ما، در جريان كنش ارتباطي دايم نو مي‌شود، فرهنگ و هويت ما، در حال كنش ارتباطي دايما جديد مي‌شود و لذا در اينجا پديده‌هاي اجتماعي از فرآيند گفت‌وگو شكل مي‌گيرند. هابرماس معتقد است انسان يعني نظام ايده‌آل و نظام ايده‌آل در جريان كنش و واكنش متقابل اجتماعي هستند كه شكل مي‌گيرند. كنش انساني در فرآيند ارتباطي شكل مي‌گيرد.
از ديد هابرماس گفتمان از فرآيند گفت‌وگو شكل مي‌گيرد؛ بنياد اين گفتمان اخلاق اين است كه هيچ كس خودش را بالاتر و برتر از ديگري نبيند، يعني هيچ جامعه‌اي خودش را بالاتر نداند و طي گفت‌وگو برايشان يك فصل مشتركي شكل مي‌گيرد.
هابرماس همچنين مفهوم حوزه عمومي را مطرح مي‌كند. حوزه عمومي فضايي است ميان دولت و جامعه مدني؛ يعني يك فضاي عمومي كه در آن امكان تبادل انديشه و نقد وجود دارد، امكان اينكه انسان خودش را از محدوديت‌هايي كه دارد تا حدودي آزاد كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها