جنگ روايتها با عامليت ترامپ براي فتح گرينلند
جهانبخش محبينيا
ظهور ترامپ در دنياي سياست تحت هيچ شرايطي امري معمولي نيست. اين رخداد قواعد بازي در سطح جهاني را به هم ريخته و به شكل بهتآوري رفتار بازيگران را به چالش ميكشد. مردم جهان نيز به تبع پيامدهاي مداخله، تهديد و تطميع صاحبان قدرت در امريكا با عامليت ترامپ نگرانيهاي آزاردهندهاي را تجربه ميكنند. در اين ميان:
1. روابط بينالملل
2. نظام بينالملل
3. نظم جهاني هم از تاثير امواج نااميدكننده مداخلات مذكور در امان نمانده است. گويا تصور ميشود جهان سياست دچار اپيدمي فاشيستي، آنارشيسم و بينظمي است كه ويروس آن دونالد ترامپ است. با وجود آنكه حتي در داخل امريكا نيز ترامپ را دمدميمزاج (loose cannon)، عوامفريب (Demagogue)، اقتدارگرا (Authoritarian)، ديكتاتور (Dictator)، تهديدي براي دموكراسي (threat to Democracy)، خودشيفته (Narcissist)، فرمانده كل دروغگو (Liar- in-chiet)، رييسجمهور آشوب (Chaos president)، بيثبات (Unhiged) ميخوانند، اما بنده را اين تصور حاصل آمد كه وي از سياست خارجي به عنوان ابزاري داخلي هم استفاده ميكند؛ يعني رفتار بيرون از مرز امريكا پيامي براي پايگاه و بدنه اجتماعي ايشان است كه به گفتمان «اول امريكا» راي دادهاند. تحليل رفتارهاي مبتني بر:
1. ديپلماسي شخصمحور در ظاهر
2. تهديد و تحقير رهبران كشورها در فضاي عمومي
3. بياطلاع گذاشتن وزارت امور خارجه از تصميمات آنلاين
4. جنگ با غزه، ايران، لبنان، يمن و ونزوئلا
5. تلاش براي تسخير گرينلند
6. تضعيف نهادهاي بينالمللي
7. انتقاد مداوم از سازمان ملل و ناتو
8. برخورد غيرمتعارف با متحدان سنتي
9. ديدارهاي نمايشي و غيرمعمول
10. استفاده نامتعارف از زبان تهديد
همه حكايت از بازگشت به حاكميت مطلق امريكا دارد و بعيد نيست پروژهاي هدفدار و منسجم براي جلوگيري از افول امريكاست و چه بسا برگرفته از دستگاه فلسفي ژان بودريار فرانسوي همه اين رفتارها بازي در بستر وانمايي و ايده Hyper reality باشد، اما هر چه هست هدف يكي است. وانمايي يعني به كارگيري تحليل، نشانه، متن و سياستهايي كه وانمود ميشود واقعيتر از واقعيت است يا به نوعي واقعيت را نمايندگي ميكند. در حقيقت جهان و مردم امريكا به سمتي هل داده ميشوند كه جهان را از دريچه معناسازي كاخ سفيد تفسير و ادراك كنند و بدون اينكه جنگي اتفاق بيفتد، جهان مغلوب امريكا باشد. در امريكا جنگ زماني اتفاق ميافتد كه كشتهاي داده شود و الا هر عملياتي كه از طرف مقابل صدها هزار كشته شود جنگ نيست، بلكه روايت است.
در ايده وانمايي يا ابرواقعيت، واقعيتهاي مجازي بسيار واقعيتر به ذهن ميآيد و اهميت مييابد، رويداد يا واقعه يا جنگ در تحليل گم ميشود. تحليل خود تحليل ميشود و در آخر روايت پيروزي و فتح ساخته ميشود. پس روايتها، سرزمينها را به چنگ مياندازد. ژان بودريار ميگفت: در خليجفارس جنگي اتفاق نيفتاد، بلكه آنچه به وقوع پيوست، جنگ رسانه بود. همين امر در ونزوئلا، غزه، لبنان و يمن اتفاق ميافتد و در ايران هم قرار بود با جنگ رسانه و كشتههايي كه به امريكا ربطي ندارند، روايت جمهوري اسلامي به پايان رسد. آتش زدن قرآنها و كشتار بيرحمانه مردم ناگهاني و به شكل معجزهآسايي مردم را از جنگ روايت نجات داد هر چند هزينههاي گزافي پرداخته شد. در گرينلند هم همين امر اتفاق ميافتد؛ اينجا قرار نيست جنگي اتفاق بيفتد به ويژه اينكه اجيري مثل نتانياهو در ميان نيست كه فاجعه غزه را بيافريند، اما گرينلند تصاحب ميشود. اشغال اين يگانه جزيره وسيع دنيا، هميشه براي امريكا يك آرزو بوده است. بخشي از اين آرزو وجه تاريخي دارد، اما قسمت عمدهاش گفتماني است. در بعد تاريخي گرينلند روياي تزارها در روسيه را تداعي ميكند كه دنبال دستيابي به آبهاي گرم بودند و در امريكا به مثابه جنگ ستارگان ريگان است كه براي مهار تكنولوژي در شوروي آن را طراحي كرد. جنگ ستارگان اتفاق نيفتاد، اما شوروي از هم پاشيد. اكنون هم امريكاييها خوابي گران براي روسها، چينيها و خاورميانه تدارك ديدهاند. داستان همان است، اما تاكتيكها فرق ميكند. در اينجا روسها، چينيها و تحليلگران در ايران توجه ندارند كه ترامپ تصميم نميگيرد.
پشت سر ترامپ گفتمان بزرگي به اندازه و قامت يك كروكوديل كمين كرده است تا جهان غير امريكا را ببلعد.
ترامپ به عنوان كارگزار گفتمان مذكور با رسانه، هياهو، هوش مصنوعي، جنگ روايتها و با كپي كردن از جنگ ستارگان روايتسازي را پيش ميبرد. وي در انتخابات نيز گفتماني عمل كرد، ترور ساختگي ايشان در ايام تبليغات سرآغاز جنگ روايتها بود. همينك امريكا نگران حضور روسيه و چين در منطقه قطب شمالي است. كنترل يا نفوذ امريكا بر گرينلند كه بخشي از دانمارك است، ميتواند دسترسي امريكا به مسيرهاي جديد شمالي را تقويت و نفوذ روسيه را در اقيانوس منجمد شمالي محدود كند. متاسفانه در تجزيه و تحليلهاي جهان و حتي ايران به ويژه بعضي از همكاران دانشگاهي كه حضور آسان در تريبونها را دراختيار دارند، قصد ترامپ را از اشغال گرينلند، منابع معدني زيرزميني قلمداد ميكنند. در صورتي كه منابع گرينلند زير يخ پنهان است و هزينه اكتشاف و عمليات حفاري و ذوب يخهاي اين جزيره بسيار بالاست و اگر اين كار صرفه داشت، دانمارك و اروپا زودتر اين كار را انجام ميدادند. قصد ترامپ و هيات حاكم امريكا به مراتب راهبرديتر از تصاحب منابع معدني است. گرينلند راز گفتماني ترامپ است. ترامپ با اين ايده، جبهه دوم و سوم فشار بر مسكو، پكن و تهران را به هم ميرساند. به اين معني كه منابع و تمركز نظامي و حتي اقتصادي آنها مجبور به توزيع و از نقاط تمركز اصلي تايوان، اوكراين، خاورميانه و هارتلند منحرف ميشود. اشغال نظامي مستقيم هرچند بسيار پرهزينه و خطرساز است و واكنش شديد نظامي و حتي ناتو را به دنبال خواهد داشت، اما از نظر راهبردي اشغال گرينلند براي تغيير توازن قوا در قطب شمال و استفاده از سرزميني وسيع كه بيش از ۲ ميليون مترمربع مساحت دارد، به عنوان يك سكوي دفاعي پيشرفته، موقعيت ديدهباني و رهگيري براي امريكا يك ضرورت است،به ويژه اينكه در ناتو رگههايي از سركشي در سرزمين اصلي ديده ميشود. گرينلند به دليل موقعيت ژئوپليتيكي مناسبترين مكان جهت نصب رادارهاي هشدار اوليه براي مقابله با موشكهاي بالستيك قارهپيماست كه احتمال دارد ازسوي چين يا روسيه يا هر جاي ديگري شليك شود. اين رادارها در صورت پرتاب موشك اولين نقطهاي است كه قابليت تشخيص دارد و زمان حياتي را براي فعالسازي سامانههاي رهگيري در خاك اصلي ذخيره ميكند. گرينلند ميتواند براي استقرار بخشهايي از سامانههاي دفاع موشكي مانند GMD ايدهآل باشد كه براي رهگيري موشكها در فاز مياني طراحي شده است. اين استقرار باعث ميشود موشكهاي دشمن قبل از رسيدن به امريكا هدف قرار گيرد. در اصل اروپا، دانمارك و گرينلند به عنوان سپر بلاي امريكا درنظر گرفته ميشود. سپر دفاعي دور از قلمرو اصلي نه تنها امنيت ملي امريكا را افزايش ميدهد، بلكه در صورت بروز تنش يك منطقه حائل نظامي براي امريكا ايجاد ميشود. گرينلند از نظر جغرافيايي بالاي سر روسيه است و فاصله نزديكي با چين دارد. امريكا جداي از اهداف راهبردي و بسيار عميق دنبال قرق كردن شمال كره زمين در تمامي فعاليتهاي دريايي، تجاري و اقتصادي است. پس با اين وصف، گفتمان تدوين شده امريكا براي جلوگيري از افول يا رسيدن به امريكاي اول و مهار روسيه، چين، ايران و حتي كرهشمالي اشغال، تصاحب يا تصرف گرينلند با توسل به جنگ روايتهاست.