• 1404 پنج‌شنبه 16 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6246 -
  • 1404 شنبه 4 بهمن

«اعتماد» در گفت‌وگو با ديهيم محمدخان بيگي، پژوهشگر امنيت بين‌الملل بررسي مي‌كند

تغيير آرايش امنيتي خليج‌فارس

در ميانه تنش‌ها ميان عربستان و امارات، تنش‌هايي كه مي‌تواند معماري خاورميانه را تحت‌تاثير قرار دهد، ظاهرا رياض تصميم گرفته پرونده يمن را به ‌طور كامل و بدون مشاركت ابوظبي مديريت كند، اين درحالي است كه به نوشته رسانه‌هاي عربي بالاخص خبرگزاري الاخبار، روابط عربستان و امارات به يكي از بدترين مراحل خود طي دهه‌ها رسيده است. طبق گزارش رسانه‌هاي منطقه، اقدامات يكجانبه عربستان چون تسلط بر ساختارهاي سياسي و امنيتي جنوب يمن و كاهش نقش هم‌پيمانان مرتبط با ابوظبي است، به‌ گونه‌اي كه هرگونه فعاليتي در يمن كه ازسوي رياض «خصمانه» ارزيابي شود، تهديد مستقيم امنيت ملي اين كشور تلقي مي‌شود. در همين راستا روزنامه الاخبار نوشت: اكنون مديريت پرونده يمن مستقيما برعهده «خالد بن سلمان» وزير دفاع عربستان قرار دارد. برنامه عربستان شامل

دو محور موازي است؛ محور سياسي كه شامل دعوت رهبران قبايل و فعالان به «گفت‌وگوي جنوب-جنوب» است تا يمن به متحدي جدي تبديل شده و به استان‌هاي جنوبي اختيارات سياسي و اقتصادي بيشتري داده شود و محور نظامي با تشكيل «كميته عالي نظامي» زيرنظر نيروهاي عربستان، تمامي تشكيلات و نيروهاي محلي را تحت يك فرماندهي واحد قرار دهند. اين كنش درحالي است كه عربستان، ابوظبي را به تلاش براي تضعيف مسير وحدت و ثبات‌سازي، سرمايه‌گذاري روي هم‌پيمانان محلي و ايجاد بي‌نظمي در جنوب يمن متهم مي‌كند. از همين رو بسياري از ناظران با لحاظ كردن كنش و واكنش دو بازيگر بزرگ خليج‌فارس بر اين باورند كه تبادل اتهامات رسانه‌اي به اوج خود رسيده است و رسانه‌ها و نويسندگان عربستاني، ابوظبي را به ايجاد آشوب، حمايت از گروه‌هاي مسلح و برنامه‌ريزي براي برگزاري اعتراضات در عدن جهت مختل كردن گفت‌وگوي جنوب-جنوب متهم كرده‌اند. در همين راستا، شبكه «العربيه» نيز گزارش داده كه ابوظبي حتي برخي اعضاي هيات شوراي انتقالي جنوب را در رياض بازداشت كرده است. طبق اين گزارش، عربستان تهديد كرده كه پادشاهي براي حفظ امنيت ملي خود كوتاه نخواهد آمد. در همين راستا و با هدف بررسي ديگر زواياي اين تحولات روزنامه اعتماد با ديهيم محمدخان بيگي، پژوهشگر امنيت بين‌الملل گفت‌وگو داشته است.
مشروح گفت‌وگو در ادامه آمده است:

 

شواهد نشان مي‌دهد كه روابط ميان عربستان و امارات به واسطه راهبرد متفاوت دو بازيگر در جنوب يمن درگير شكاف‌هاي جدي شده است، تحليل و ارزيابي شما از چرايي تنش ميان دو بازيگر چيست؟

اگر بخواهم اين تنش را به‌ درستي توضيح بدهم، بايد از همان ابتدا يك سوءبرداشت رايج را كنار بگذاريم. اختلاف عربستان و امارات در يمن اختلاف بر سر تاكتيك يا تقسيم نفوذ نيست، بلكه ناشي از تضاد در راهبرد و تصور از آينده مطلوب يمن است. اين دقيقا همان نقطه‌اي است كه شكاف را عميق و ساختاري مي‌كند.در واقع، ائتلاف رياض-ابوظبي از ابتدا يك ائتلاف تهديدمحور بود نه يك ائتلاف راهبردي بلندمدت. هر دو بازيگر براي مقابله با يك تهديد مشترك -يعني انصارالله- كنار هم قرار گرفتند، اما هيچ‌گاه بر سر اين پرسش اساسي به توافق نرسيدند كه «يمنِ پس از جنگ بايد چه شكلي داشته باشد؟» از اينجا، مسيرها از هم جدا شد. از منظر عربستان، يمن پيش از هر چيز يك مساله امنيت سرزميني است. عربستان به دنبال يمني واحد، اما ضعيف و قابل مديريت است؛ يمني كه نه به پايگاه نفوذ رقباي منطقه‌اي تبديل شود و نه به دولتي قدرتمند كه در آينده براي رياض دردسرساز شود، بنابراين راهبرد عربستان بر حفظ چارچوب دولت مركزي -حتي به‌صورت حداقلي- تاكيد دارد. در مقابل، امارات، يمن را نه به عنوان يك مساله سرزميني، بلكه به عنوان يك گره ژئوپليتيكي در شبكه قدرت دريايي خود مي‌بيند. براي ابوظبي، جنوب يمن بخشي از زنجيره بنادر، سواحل و گلوگاه‌هايي است كه از خليج‌فارس تا باب‌المندب امتداد دارد، به همين دليل، امارات به ‌جاي دولت‌سازي، به دنبال كنترل غيرمستقيم از طريق بازيگران محلي همسو است؛ راهبردي كه ذاتا ماهيتي هجومي و شبكه‌محور دارد. نقطه برخورد دقيقا همين‌جاست. حمايت امارات از نيروهايي مانند شوراي انتقالي جنوب، از نگاه عربستان نه صرفا يك اختلاف سياسي، بلكه تهديدي عليه وحدت يمن و در نتيجه عليه عمق امنيتي خود عربستان تلقي مي‌شود. رياض نگران است كه چندپاره شدن يمن، مرزهاي جنوبي اين كشور را به مجموعه‌اي از بازيگران مسلح و غيرقابل پيش‌بيني تبديل كند. اين دو منطق، حتي اگر در كوتاه‌مدت كنار هم قرار بگيرند، در ميان‌‌مدت ناگزير وارد تنش مي‌شوند،
به همين دليل است كه شكاف ميان رياض و ابوظبي در جنوب يمن نه يك بحران مقطعي، بلكه نشانه برخورد دو دكترين متفاوت قدرت است؛ برخوردي كه احتمالا به ‌صورت رقابتي خاموش، اما پايدار، ادامه خواهد يافت.

براساس اطلاعاتي كه رسانه‌ها و گروهي از منابع آگاه گزارش داده‌اند، اختلاف ميان دو بازيگر حاشيه خليج‌فارس از رويارويي در حضرموت و المهره در شرق يمن آغاز شده و پس از آن به واسطه فعل و انفعال‌هاي ابوظبي در جنوب يمن وارد فاز تازه‌اي شده است. در اين ميان نخست، اين دو منطقه از منظر جغرافيايي از چه اهميتي برخودار است؟

براي فهم چرايي آغاز تنش از حضرموت و المهره، بايد اين نكته را روشن كنيم كه اين دو استان «حاشيه يمن» نيستند، بلكه از منظر ژئوپليتيك، كليد تبديل يمن از يك بحران داخلي به يك متغير منطقه‌اي محسوب مي‌شوند. اهميت آنها را مي‌توان در سه سطح به‌هم ‌پيوسته توضيح داد.نخست، موقعيت دريايي و ژئوپليتيك انرژي. حضرموت و المهره تنها مناطقي از يمن هستند كه دسترسي مستقيم و گسترده به درياي عرب دارند، آن‌هم خارج از دو گلوگاه پرريسك هرمز و باب‌المندب. اين ويژگي آنها را به مسيري بالقوه براي پروژه‌هاي انتقال انرژي، به ‌ويژه براي عربستان، تبديل مي‌كند. رياض سال‌هاست به دنبال ايجاد مسيرهاي جايگزين براي صادرات نفت و گاز است و شرق يمن، از نظر جغرافيايي، يكي از معدود گزينه‌هاي عملي در اين زمينه به شمار مي‌رود، از همين رو، هرگونه نفوذ رقيب در اين مناطق، مستقيما با امنيت انرژي عربستان گره مي‌خورد. دوم، پيوند مستقيم با امنيت سرزميني عربستان. المهره و حضرموت با مرزهاي شرقي و جنوب‌شرقي عربستان همجوارند و به‌نوعي عمق امنيتي طبيعي اين كشور محسوب مي‌شوند. از نگاه رياض، حضور بازيگر خارجي يا نيروهاي نيابتي خارج از كنترل دولت مركزي يمن در اين مناطق، تهديدي بالقوه براي ثبات مرزهاي عربستان است، به همين دليل، حساسيت عربستان نسبت به تحولات شرق يمن حتي بيش از جنوب اين كشور است. سوم، نقش اين مناطق در بازتعريف جايگاه يمن در معادلات منطقه‌اي. كنترل يا نفوذ در حضرموت و المهره، به معناي دسترسي همزمان به خشكي، دريا و مسيرهاي ترانزيتي آينده است. اين مناطق مي‌توانند يمن را از يك كشور بحران‌زده به يك گذرگاه ژئوپليتيك تبديل كنند؛ گذرگاهي كه هم در رقابت‌هاي انرژي و هم در معادلات دريايي نقش‌آفرين است، به همين دليل است كه من معتقدم آغاز اختلاف عربستان و امارات از شرق يمن تصادفي نبود. حضرموت و المهره جايي هستند كه پروژه امنيتي و انرژي‌محور عربستان با پروژه دريامحور و شبكه‌اي امارات به ‌طور مستقيم با يكديگر تلاقي پيدا مي‌كنند. از اين منظر، تنش در اين مناطق براي رياض «غيرقابل تحمل‌تر» از تحولات جنوب يمن است و دقيقا به همين دليل، نقطه شروع شكاف راهبردي ميان دو بازيگر محسوب مي‌شود.

حال باتوجه به گزاره‌هايي كه اشاره كرديد، دو بازيگر ارشد حاشيه خليج‌فارس تلاش دارند تا قدرت خود را در جنوب يمن تثبيت كنند؟ آيا اين سناريو كه امارات به دنبال تجزيه يمن است، قابليت اجرايي دارد؟

بايد ابتدا روشن كنيم كه چرا «جنوب يمن» به كانون كنش هر دو بازيگر تبديل شده و سپس به‌ طور جداگانه به سناريوي تجزيه بپردازيم، زيرا اين دو موضوع به‌ هم مرتبط‌اند، اما يكسان نيستند. نخست، دليل تمركز هر دو بازيگر بر جنوب يمن، خلأ قدرت مزمن در اين منطقه پس از سال ۲۰۱۵ است. جنوب يمن نه دولت كارآمد دارد نه ساختار امنيتي منسجم و نه اجماع سياسي داخلي. در چنين فضايي، هر بازيگر منطقه‌اي با اين محاسبه وارد مي‌شود كه اگر خود نقش‌آفريني نكند، اين خلأ به دست بازيگران رقيب يا نيروهاي غيرقابل كنترل پر خواهد شد. بنابراين، تلاش براي تثبيت نفوذ در جنوب يمن، از نگاه رياض و ابوظبي، بيش از آنكه يك انتخاب تهاجمي باشد، پاسخي به وضعيت بي‌دولتي است، اما نقطه مهم اينجاست كه هدف از تثبيت نفوذ براي دو كشور يكسان نيست. عربستان با رويكردي دفاعي و مهارگرانه عمل مي‌كند. جنوب يمن براي رياض بخشي از كمربند امنيتي پيرامون مرزهاي جنوبي اين كشور است. عربستان نگران است كه فروپاشي كامل جنوب يا استقلال عملي آن، به شكل‌گيري مجموعه‌اي از بازيگران مسلح، متكثر و غيرقابل پيش‌بيني منجر شود كه در بلندمدت امنيت عربستان را تهديد كنند. از اين رو، هدف رياض حفظ يمني واحد -ولو ضعيف و ناكارآمد- و جلوگيري از تجزيه رسمي يا تثبيت ساختارهاي موازي قدرت است. در مقابل، امارات با منطق هجومي-شبكه‌اي و دريامحور وارد شده است. براي ابوظبي، جنوب يمن نه صرفا يك مساله امنيتي، بلكه يك گره راهبردي در كنترل مسيرهاي دريايي و بنادر منطقه است؛ از عدن گرفته تا باب‌المندب. امارات به جاي تكيه بر دولت مركزي، بر بازيگران محلي همسو سرمايه‌گذاري كرده تا نفوذي پايدار، كم‌هزينه و قابل انعطاف ايجاد كند. اين تفاوت در منطق عمل، همان‌جايي است كه اصطكاك با عربستان آغاز مي‌شود، اما در مورد سناريوي تجزيه يمن توسط امارات، بايد با دقت مفهومي صحبت كرد. اگر منظور از تجزيه، تجزيه كلاسيك و حقوقي -يعني اعلام رسمي يك كشور مستقل در جنوب يمن- باشد، اين سناريو چندان قابل اعتنا نيست. چنين اقدامي هزينه‌هاي سياسي و امنيتي سنگيني براي امارات دارد و كنترل پيامدهاي آن بسيار دشوار خواهد بود. در مقابل، آنچه واقع‌بينانه‌تر است، تجزيه كاركردي است. به اين معنا كه يمن به‌طور رسمي واحد باقي بماند، اما در عمل به چند حوزه نفوذ تقسيم شود؛ حوزه‌هايي كه از طريق شبكه‌اي از نيروهاي محلي، به‌ويژه در جنوب، مديريت مي‌شوند. حمايت امارات از شوراي انتقالي جنوب دقيقا در اين چارچوب قابل فهم است: نه به عنوان پروژه استقلال، بلكه به عنوان ابزار تثبيت نفوذ و اهرم فشار در معادلات يمن. هر دو بازيگر به دنبال تثبيت قدرت در جنوب يمن هستند، اما با اهداف متفاوت. عربستان براي جلوگيري از فروپاشي و تجزيه رسمي يمن و امارات براي شكل‌دهي به نظمي چندپاره و قابل مديريت. همين تفاوت بنيادين است كه سناريوي تجزيه را نه به‌ صورت رسمي، بلكه به‌ صورت عملي و تدريجي، به يكي از محورهاي اصلي تنش ميان دو بازيگر تبديل كرده است.

در اين ميان گروهي از تحليلگران با استناد به روابط ميان امارات و اسراييل از همكاري‌هاي نظامي دو بازيگر در جنوب و جنوب شرق يمن خبر مي‌دهند، گزاره‌اي كه در صورتي كه صحت داشته باشد تهديدي امنيتي براي اسراييل است. ارزيابي شما در اين باره چيست؟ آيا مي‌توان گفت اسراييل به دنبال آن است تا در اين منطقه با حمايت‌هاي ابوظبي جا پاي خود را مستحكم‌تر كند؟

اين گزاره در نگاه اول جذاب و رسانه‌پسند است، اما اگر آن را با منطق امنيتي اسراييل و واقعيت‌هاي ميداني يمن بسنجيم، نيازمند تفكيك و دقت جدي است. به ‌طور خلاصه، من ميان «همكاري امنيتي-فناورانه غيرعلني» و «حضور يا تثبيت پاي نظامي اسراييل در يمن» تمايز قائل مي‌شوم؛ اولي محتمل است، دومي بسيار پرهزينه و بعيد. نخست، از منظر دكترين امنيتي اسراييل. اسراييل اصولا تنها در محيط‌هايي اقدام به حضور ميداني يا شبه‌ميداني مي‌كند كه يا عمق دفاعي‌اش محسوب مي‌شوند يا امكان كنترل و حفاظت موثر از نيروهايش وجود دارد. يمن هيچ‌يك از اين دو ويژگي را ندارد. اين كشور در تيررس مستقيم محور مقاومت قرار دارد، خطوط پشتيباني در آن شكننده است و هرگونه حضور آشكار اسراييل مي‌تواند يمن را به جبهه‌اي فعال عليه تل‌آويو تبديل كند. از اين منظر، حضور نظامي مستقيم اسراييل در جنوب يا جنوب شرق يمن نه يك فرصت، بلكه يك ريسك امنيتي جدي براي اين رژيم خواهد بود. دوم، در مورد سطح و ماهيت همكاري احتمالي با امارات. روابط امنيتي ابوظبي و تل‌آويو پس از توافق ابراهيم واقعي و عميق است، اما اين به معناي هم‌پوشاني كامل ميداني نيست. اگر همكاري‌اي در يمن وجود داشته باشد، به احتمال بسيار زياد در سطح اطلاعاتي، فناورانه و غيرعلني است؛ مانند تبادل داده‌هاي نظارتي، استفاده از سامانه‌هاي پايش دريايي، تجهيزات شنود يا فناوري‌هاي سايبري و پهپادي با منشا اسراييلي. اين نوع همكاري بدون پرچم، بدون حضور انساني و با هزينه سياسي پايين‌تر انجام مي‌شود. سوم، منطق امارات در اين همكاري فرضي است. ابوظبي به دنبال تثبيت پروژه دريامحور خود در درياي سرخ، باب‌المندب و درياي عرب است. در اين مسير، فناوري‌هاي پيشرفته نظارتي و امنيتي -فارغ از منشا آنها- براي امارات اهميت دارد. استفاده از فناوري يا مشاوره‌هاي اسراييلي لزوما به معناي اعطاي نقش مستقل به اسراييل نيست، بلكه بيشتر ابزاري براي تقويت شبكه كنترلي امارات در بنادر و مسيرهاي دريايي است، اما در پاسخ به پرسش اصلي شما: به نظر من، اگر از «جا پا» حضور مستقيم يا پايگاه نظامي تعبير كنيم، پاسخ منفي است. هزينه امنيتي، سياسي و راهبردي چنين اقدامي براي اسراييل بسيار بيشتر از منافع آن است. اسراييل ترجيح مي‌دهد امنيت خود را از طريق فاصله، فناوري و نيابتي‌سازي نرم تامين كند نه با حضور فيزيكي در يكي از بي‌ثبات‌ترين جغرافياهاي خاورميانه. در جمع‌بندي بايد گفت: همكاري محدود و غيرعلني امارات و اسراييل در حوزه‌هاي اطلاعاتي و فناورانه در يمن را نمي‌توان كاملا رد كرد، اما روايت‌هايي كه از «حضور نظامي اسراييل» يا تلاش براي تثبيت پاي راهبردي در جنوب و شرق يمن سخن مي‌گويند، بيش از آنكه بازتاب واقعيت امنيتي باشند، اغراق تحليلي و بزرگ‌نمايي رسانه‌اي هستند. از منظر تل‌آويو، يمن نه فرصت راهبردي، بلكه بالقوه يك تله‌امنيتي است.

طبيعتا با تداوم شرايط فعلي معادلات جنوب شرق يمن تغيير خواهد كرد، در اين ميان آرايش قدرت در اين منطقه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

اگر فرض را بر تداوم وضعيت فعلي بگذاريم -يعني نه حل‌ و فصل سياسي فراگير در يمن و نه خروج بازيگران خارجي- آنچه در جنوب و جنوب‌شرق يمن در حال شكل‌گيري است، نه يك نظم پايدار، بلكه يك آرايش قدرت سيال اما قابل پيش‌بيني است. آرايش قدرت آينده در جنوب‌شرق يمن نه به سمت تثبيت حاكميت ملي، بلكه به سمت نهادينه ‌شدن شبكه‌هاي نفوذ، كنترل كاركردي و بازيگران محلي تقويت ‌شده پيش مي‌رود. اين منطقه به احتمال زياد به يكي از نمونه‌هاي كلاسيك «بي‌ثباتي مديريت ‌شده» در خاورميانه تبديل خواهد شد؛ وضعيتي كه در آن هيچ بازيگري پيروز مطلق نيست، اما برخي بازيگران -به ‌ويژه آنهايي كه شبكه‌محور مي‌انديشند- دست بالاتري خواهند داشت.

به باور شما اين رويارويي و زورآزمايي چگونه مي‌تواند معماري خليج‌فارس و مهندسي و توازن قدرت در اين منطقه را با لحاظ كردن دكترين تهاجمي تل‌آويو تحت تاثير قرار دهد؟

رقابت عربستان و امارات در يمن به ‌تدريج يكي از ستون‌هاي اصلي نظم امنيتي سنتي خليج‌فارس را فرسوده كرده است. اين نظم در گذشته بر محوريت عربستان، اجماع محافظه‌كارانه ميان دولت‌هاي عربي خليج و پرهيز از رقابت راهبردي علني استوار بود. ورود امارات به جنگ يمن نه به عنوان يك تابع راهبردي، بلكه با دكترين مستقل، اين الگو را شكست و يمن را به ميدان تقاطع دو تصور كاملا متفاوت از قدرت تبديل كرد. عربستان، يمن را عمق استراتژيك امنيت ملي خود مي‌بيند؛ كشوري كه بايد يكپارچه باقي بماند، حتي اگر دولت مركزي آن ضعيف و ناكارآمد باشد. براي رياض، خطر اصلي تجزيه، نفوذ رقباي منطقه‌اي در شرق يمن و تهديد مستقيم مرزهاي جنوبي است. در مقابل، امارات يمن را نه به عنوان يك واحد سياسي، بلكه به عنوان يك فضاي ژئوپليتيك شبكه‌اي مي‌بيند كه ارزش آن در بنادر، گلوگاه‌هاي دريايي و مسيرهاي كشتيراني نهفته است. از اين منظر، چندپارگي كاركردي يمن نه تهديد، بلكه ابزار مديريت و كنترل است. برخورد اين دو دكترين باعث شده رقابت از سطح سياسي به سطح ژئواكونوميك و دريايي منتقل شود. اهميت حضرموت و المهره، مسيرهاي بالقوه انتقال انرژي عربستان به درياي عرب و كنترل باب‌المندب و بنادر جنوبي، خليج‌فارس را از يك فضاي امنيتي بسته به بخشي از يك نظم دريايي گسترده‌تر پيوند زده است. در نتيجه، معماري امنيتي منطقه از ساختاري متمركز و دولت‌محور به ساختاري چندمحور، شبكه‌اي و مبتني بر كنترل گلوگاه‌ها تغيير شكل داده است. در اين فضاي واگرا، شكاف ميان عربستان و امارات امكان نفوذ غيرمستقيم بازيگران غيرعربي، به ‌ويژه اسراييل را فراهم كرده است. اسراييل بدون حضور نظامي مستقيم، از طريق همكاري‌هاي اطلاعاتي، فناورانه و نظارتي با امارات، در حال اتصال به لايه‌هاي جديد امنيت دريايي و اطلاعاتي خليج‌فارس است، بنابراين يمن نه فقط ميدان رقابت دو كشور عربي، بلكه يكي از نقاط كليدي بازتعريف توازن قدرت و معماري امنيتي خليج‌فارس در بلندمدت شده است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون