روزنامهنگار، از مورخ و فيلسوف بيشتر سزاوار تكريم است
مريم مهدوياصل
اشاره - در روزنامه اطلاعات، مجموعه «۲۸ هزار روز تاريخ ايران و جهان»، يادداشتي به مناسبت ششمين سال انتشار اطلاعات و به قلم علي هاشميحائري منتشر شده كه به تفاوت نگاه و نگارش مورخ و فيلسوف با فعاليت روزنامهنگاري، معضلاتي كه بر سر راه دارد و همچنين تاثيري كه روزنامه بر مخاطب ميگذارد، پرداخته است. اكنون، بخشي از متن اين يادداشت بدين شرح است:
«آقاي مدير محترم... بشما تهنيت بگويم كه شش سال متوالي، شش سال بدون انقطاع و شش سال بدون احساس خستگي قلم در دست داشته و وقايع روزنامه اين مملكت و تاريخ يوميه اين سرزمين را نوشته و هر روز عصر بنام نامه اطلاعات بنظر هموطنان خود رسانيدهايد شما و همكاران ديگر شما كه وظيفه مقدس نامهنگاري را عهده دارند بيشتر سزاوار تكريم و احترام هستند تا يك مورخ عاليقدر و يك فيلسوف بلندمرتبت چه، مورخ هنگام تاليف تاريخ جز بوقايع مهم و كليات حوادث توجهي بيش نداشته و احيانا از لغزش و خطا نيز مصون نخواهد بود در حالتي كه وقايعنگار يوميه بحكم اجبار و بنا بخواهش خوانندگان خود ناگزير است كه حتي حوادث و وقايع جزئي را از موفقترين مصادر كسب و جمعآوري و در يك ورقه تدوين و هر روز تقديم خوانندگان خود نمايد و يكدوره كامل از اين اوراق مجموعه تاريخ يكسال با ذكر جزئيترين وقايع و حوادث كه موثر در امور زندگي و شؤون حيات بوده است، تشكيل ميدهد. يكنفر فيلسوف و معلم اخلاق قادر است كه فقط نتيجه مطالعات و افكار عالي خود را بملت و جامعه تقديم دارد در حالي كه روزنامهنگار آن توانايي را دارد كه هم نتيجه مطالعات و افكار عالي آن فيلسوف و هم آن زبده افكار و مطالعات ديگر فلاسفه را در اوراق يوميه خود نشر نموده و جامعه را بمختلف آراء و عقايد متفكرين و دانشمندان آشنا سازد. روزنامهنويس با آن ورقه كه بنام روزنامه در دست دارد، بمانند شخصي است كه يك مشعل فروزان در ظلمت شب به دست گرفته و پيشاپيش جمعي كه در تاريكي جهل سرگردان ماندهاند آنها را هدايت و راهنمايي ميكند و راه را از چاه و كج را از راست به آنها نشان ميدهد... حقيقت همان است كه در مقاله افتتاحيه بآن اشاره شده يعني روزنامهنگار هميشه سعي ميكند كه بخواهش خوانندگان خود رفتار كرده تمايلات عمومي را مراعات نمايد ولي در عين حال كه بانجام اين منظور اشتغال دارد در عين حال هم از انتقاد عادات بد و دعوت مردم به ترك آن خودداري ندارد و انتقاد را چنان جامه از ذوق سليم در بر مينمايد كه طبايع و نفوس بخواندنش اقبال نمايد... اينجاست كه سنگيني بار اين وظيفه معلوم شده و با اندك دقت احساس خواهيد كرد كه چه كار بزرگي بعهده نامهنگاران است. در مملكتي كه يك عده از طبقه منورين آن را عقيده اين باشد كه روزنامه براي زندگي ما بمنزله اشياء تجملي و لوكس است و مردم هنوز قدر و قيمت روزنامه را درك نكرده و نميدانند چيست و معارف عمومي آن اندازه تعميم نيافته كه فرد فرد خريدار و خواننده افكار و عقايد دانشمندان و نويسندگان خلاصه وقايع يوميه مملكت خود باشند. روزنامهنويسي كار خيلي پر زحمتي است كه حتي انتشار يكسال و بلكه ششماه متوالي و مرتب آنهم در سرموقع و ساعت معين از عهده همهكس خارج است... فقط آنهايي كه دخالتي در امور نامهنگاري دارند ميدانند كه چه زحمتي ناشر آن متحمل ميگردد.»