ادامه از صفحه اول
نگاهي به خيابانهاي زمستان 1404 (قسمت اول)
علاوه بر اين رخداد ۱۴۰۴ را بايد امتداد ۱۴۰۱، اما با تفاوتي تعيينكننده در تركيب كنشگران آن دانست. در ۱۴۰۱ سهم كنشگران سبك زندگي و منزلت پررنگتر بود و در واقع اعتراضي عليه تحميل و فاصله گرفتن سياست از برآيند واقعي جامعه بود. در ۱۴۰۴، تركيب به هم ريخت و چند تجربه اعتراضي شامل كنشگران شهرهاي كوچك كمبرخوردار (دي ۹۶)، بخشي از حاشيهنشينهاي شهري (دي ۹۸) و بخشي از معترضان ۱۴۰۱ در كنار هم قرار گرفتند. اين همافزايي اعتراضي پيام مهمي از اينكه گسلها روي هم افتادهاند و نارضايتي از شكل موضعي به شكل شبكهاي درآمده، دارد. من معتقدم اگر دي ۱۴۰۴ را فقط رخداد ببينيم، فهم آن را از دست ميدهيم. يك سندرم براي سادهانگاري، نديدن ريشهها و تغييرات صورت گرفته در چند دهه اخير را شاهد بودهايم. به خصوص وقتي بنا بر خاصيت حركتهاي اعتراضي و جنبشي با كاهش دستاورد و هم آگاهي از ادراك وضعيت نامناسب (تخريبها و شدت خشونت) حركات اجتماعي فروكش پيدا ميكنند، سيستمهاي تصميمگير به سرعت با علتيابيهاي غالبا تكراري از قبيل منازعات داخلي و ارجاعات نادرست به داخل و خارج، ريشهيابي صحيح به فراموشي سپرده ميشود. از طرفي رخدادها معمولا در سطح ديده ميشوند؛ اما ريشهها در زير پوست جامعه كار ميكنند. آنچه در دي ۱۴۰۴ رخ داد، بيش از هر چيز نشانه انباشت يك وضعيت از تشديد نااميدي اجتماعي از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ و تبديل شدن از دست رفتن افق به موتور خشم جمعي بود. همين جا بايد با صراحت گفت مساله فقط فقر نيست؛ مساله بسته شدن مسيرهاست. فقر ميتواند آزاردهنده باشد، اما وقتي به بيافقي گره ميخورد، به خشم بدل ميشود؛ چون فرد نه فقط امروز دشوار، بلكه فرداي بسته را تجربه ميكند. در چنين وضعيتي، خشم به جاي آنكه صرفا واكنش به يك فشار باشد، به زبان يك نسل براي گفتن ديگر تمام ماجرا تبديل ميشود. بنابراين تصوير اصلي دي 1404 را در خيابان شلوغ و قاب خبري نبايد تفسير كرد، بلكه فرسايش افق در ذهن و زندگي مردم ريشه آن است. جامعهاي كه نتواند براي فرداي خود رويا بسازد، دير يا زود انرژي اجتماعياش را از دست ميدهد. شاخص اميد در اين ميان، شاخصي حاشيهاي نيست؛ شاخصي بنيادين براي فهم پايداري اجتماعي است. خشمگينهاي بيافق، كسانياند كه ديگر هيچ آرزويي براي خود متصور نيستند و احساس ميكنند اميد از آنان گرفته شده. هر بار جرقهاي از اميد شكل ميگيرد و هر بار كه پاسخ متناسب نميگيرند، احساس بيپناهي جاي آن را ميگيرد. اينجا نقطه خطر سياستي است كه لغزش جامعه از نقد وضع موجود به انكار امكان اصلاح رخ ميدهد. در تفسير اين وضعيت، يك خطاي رايج هم ديده ميشود كه نااميدي را صرفا با شاخصهاي فقر توضيح ميدهند. هر چند فقر بخشي از مشاركتكنندگان در تمامي اعتراضات سالهاي اخير، افرادي با مشكلات معيشتي حضور داشتهاند، در 1404 نگاه كنيد به يك برداشت اوليه از وضع اقتصادي اعتراضكنندگان: حدود 65 درصد طبقه متوسط فرو افتاده معيشتي، يعني طبقهاي كه منزلت اجتماعي و فرهنگي طبقه متوسط را داشته و از نظر معيشتي به دهكهاي پايين افتاده است. مطالعات پيرامون آثار تحريم نشان ميدهدكه حدود يازده ميليون نفر تاثيرپذير از آثار تحريم در شكل سقوط طبقه بودهاند. اين موضوع را ريچارد نفلي و برخي سياستمداران امريكا و اروپايي بارها بيان كردهاند كه تحريم براي كشاندن جامعه بر اثر فشار اقتصادي به خيابانهاست. براي فهم اين مساله نيازمند مطالعات يا فهم علتهاي با مطالعاتي ميانرشتهاي نظير روانشناسي فردي و اجتماعي، اقتصاد فقر، اقتصاد سياسي، مطالعات فرهنگي و جامعهشناسي و توجه به مسائل ژئوپليتيك و بينالملل هستيم. علاوه بر اين شيوه مواجهه اركان و نهادهاي تصميمگير كه در مواجهه با ناآرامي قرار دارند- اعم از پيشبيني تا مواجهه- نيز قابل مطالعه و نقد خواهد بود. دستيار اجتماعي رييسجمهور
وقتي سكوت جاي روايت رسانهاي را ميگيرد
CNN با تيمي بزرگ از خبرنگاران در محل، تحليلهاي زنده و پوشش ۲۴ساعته، تلاش كرد روايت واحد و قابل اعتماد بسازد. حتي با وجود اطلاعات محدود و شايعات گسترده، اين رسانه توانست اعتماد مخاطب را حفظ كند و روايت رسمي بحران را شكل دهد. اين نمونهها نشان ميدهد كه بحرانهاي رسانهاي نه به دليل خود حادثه، بلكه به دليل نحوه روايت و مديريت اطلاعات توسط رسانهها شكل ميگيرند يا شدت مييابند. رسانهاي كه بتواند سريع، دقيق و معتبر روايت كند، جايگاه پيشتاز پيدا ميكند و جريان اطلاعرساني را هدايت ميكند. سكوت يا روايت ضعيف، فرصت را به منابع غيررسمي، شايعات و روايتهاي مخرب ميدهد و پيامد آن، از دست رفتن اعتماد و افزايش ابهام است. در ايران امروز، با محدوديت دسترسيها و ابهام گسترده، هر رسانهاي كه بتواند اولين و معتبرترين راوي باشد، نقشي تعيينكننده در شكلدهي افكار عمومي خواهد داشت. روايتگري رسانهاي در بحران، نه يك گزينه، بلكه يك ضرورت استراتژيك است. اين روايتها اعتماد ميسازند، مسير افكار عمومي را هدايت ميكنند و قدرت اثرگذاري رسانهها را تثبيت ميكنند. روايتگري، رقابتي است با سكوت، شايعه و برداشتهاي نادرست. روزهاي بحران، صحنهاي است كه رسانهها يا پيشتاز خواهند بود يا عقب خواهند ماند. تجربههاي جهاني به وضوح نشان ميدهد كه سرعت، شفافيت و انسجام روايت، تفاوت ميان موفقيت و شكست رسانهها در بحران است.
مديرمسوول خبر فوري
سياستي دگر در راه است؟
ما برای مذاکرات منصفانه و عادلانه آماده هستیم، اما مقدماتی باید در این خصوص انجام بگیرد؛ در مورد شکل، محل و موضوع گفتوگوها. امروز صحبتهای خوبی دراین خصوص با آقای فیدان داشتیم و ما به این مشورتها با دوستان خود در منطقه ادامه میدهیم و امیدوارم بتوانیم بهزودی به چارچوب مشخصی که بتواند یک مذاکرات شرافتمندانه را تضمین کند، برسیم.» البته بايد ديد كه ظرف ساعات آينده آيا اين خوشبيني ادامه مييابد؟ آيا بر جمعيت خوشبينان افزوده ميشود. يا نخستين نشانههاي آن در بازار ارز و طلا نمايان ميشود. شايد. و بعد از تحرير: اين روز ها ترامپ را مي شود ديد كه در برابر خبرنگاران همان حرف هاي گذشته خود را تكرار ميكند و حرف تازه اي ندارد.