تماشاخانهاي براي گربهها
مرضيه نگهبان مروي
تئاتر شهر، بناي مدور و خاطرهانگيز قلب پايتخت، هميشه پناهگاه هنر و هنرمندان بوده است؛ اما اين روزها به نظر ميرسد اين بناي تاريخي تعريف جديدي از «پناهگاه» را تجربه ميكند. در جريان برگزاري جشنواره تئاتر فجر، تماشاي نمايش «فرويد» در سالن اصلي، با تجربهاي فراتر از يك اجراي صحنهاي همراه بود؛ تجربهاي كه از روي صندليهاي انتظار شروع شد و تا روي صحنه ادامه يافت.
ماجرا از لحظهاي آغاز ميشود كه در فضاي انتظار، لمس ناگهاني موجودي نرم و گرم در كنار پا، آرامش تماشاگر را به شوكي آني تبديل ميكند. حضور گربهها در محوطه و لابي تئاتر شهر، ديگر يك اتفاق گذرا نيست، بلكه طبق گفته نگهباني مجموعه، يك سكونت دايمي چهارساله است. خانوادهاي از گربهها كه نه تنها آنجا زندگي ميكنند، بلكه به مرور زمان نسل خود را هم گسترش دادهاند. پاسخ مسوولان به اعتراض مخاطبان اما در نوع خود تاملبرانگيز است: «نميتوانيم بيرونشان كنيم!»
اينجاست كه مرز ميان «حيواندوستي» و «حقوق مخاطب» به چالش كشيده ميشود. تئاتر، هنري است كه بر پايه تمركز بنا شده است. سكوت محض، تاريكي كنترلشده و توجه به جزييات صحنه، اركان اصلي يك اجرا هستند. وقتي تماشاگر با ترس از حضور يك گربه زير صندلياش در سالن مينشيند، ديگر چه سهمي از لذت هنري براي او باقي ميماند؟ بدتر از آن، زماني است كه پيشبيني تماشاگر به واقعيت بدل ميشود؛ در ميانه پردههاي حساس نمايش، گربهاي با اطمينان كامل روي سن قدم ميزند و عملا «ميزانسن» را از دست بازيگران ميربايد.
در سالهاي اخير، موجي از حمايت از حقوق حيوانات شكل گرفته كه به خودي خود ارزشمند است، اما به نظر ميرسد در اين ميان، مفهوم «حقوق انسان» و «استانداردهاي فضاهاي عمومي» به فراموشي سپرده شده است. آيا حاميان حيوانات و مديران فرهنگي به اين پرسش انديشيدهاند كه اگر تماشاگري دچار فوبيا (ترس شديد) باشد يا اگر بر اثر يك واكنش ناگهاني و جيغ ناشي از ترس، اجراي چندماهه يك گروه تئاتري در حساسترين لحظه به هم بريزد، چه كسي پاسخگو است؟
تئاتر شهر يك «زيستگاه طبيعي» نيست، بلكه يك مكان تخصصي هنري است. تقدس صحنه و احترام به مخاطبي كه براي تماشاي يك اثر فاخر هزينه كرده و وقت گذاشته، ايجاب ميكند كه نظم محيطي برقرار باشد. رها كردن حيوانات در فضايي كه بايد استريل و تحت كنترل باشد، نه نشاندهنده مهرباني، بلكه نشانه ناكارآمدي در مديريت شهري و محيطي است.