شور و شوق در مدرسه؛ مسالهاي مديريتي
با اطمينان بالايي نيز ميتوان گفت كه اين معنا زماني شكل ميگيرد كه دانشآموز بداند چرا ميآموزد، تلاشش ديده شود و فضاي گفتوگو جايگزين سكوت تحميلي شود. در چنين شرايطي، شور و شوق از يك هيجان زودگذر فراتر رفته و پيامد طبيعي انگيزهاي پايدار براي يادگيري خواهد بود، انگيزهاي كه ميتواند برنامه درسي را نيز زنده و اثرگذار كند. در اين ميان، نقش مدير مدرسه نقشي محوري است، هرچند نه مطلق. مدير در كنار اينكه هماهنگكننده امور اداري است؛ در چارچوب محدوديتهاي ساختاري، يكي از مهمترين سازندگان فضاي رواني مدرسه نيز هست. رفتار او با معلمان و برخورد با خطاها، تاثير زيادي روي فضاي مدرسه ميگذارد. وقتي معلم احساس امنيت كند، دانشآموزان نيز باانگيزهتر خواهند بود. پيوند شور و شوق مدرسه با سلامت روان و آينده اجتماعي دانشآموزان نيز مسالهاي بسيار حايز اهميت است. تجربه مدرسه، بخشي از تجربه زيستن در جامعه است. دانشآموزي كه مدرسه را فضايي امن و انساني تجربه ميكند، در آينده نيز با اعتماد و مسووليتپذيري بيشتري وارد جامعه ميشود. ناديده گرفتن اين موضوع ميتواند هزينهاي اجتماعي باشد كه پيامدهاي آن در بلندمدت آشكار خواهد شد. نسلي كه مدرسه را فضايي ناامن تجربه ميكند، در آينده نيز با بياعتمادي و فاصلهگيري از مسووليتهاي اجتماعي وارد جامعه خواهد شد. به صورت كلي، اگر بنا بر متحول شدن آموزشوپرورش باشد، بخش اندكي از آن ارجاع به آييننامهها و دستورالعملها دارد. نقطه شروع، مدرسه است؛ همانجا كه هر روز انسانهايي واقعي با تواناييهاي متفاوت گرد هم ميآيند. توليد شور و شوق در مدرسه يعني ايجاد انگيزه و معنا. اگر امروز به اين موضوع اهميت ندهيم، فردا بايد بهاي آن را بپردازيم.