نگاهي به فيلمهاي جشنواره 44 فجر
قايقسواري در استخر
1) هر چند ديگر نشاني از شور و شوق جشنواره در سالهاي دور برايم وجود ندارد، اما بنا به عادتي حدود 37 ساله به ديدن تعدادي از فيلمهاي جشنواره رفتم كه به دلايلي برايم مهمتر بودند.هيچگاه طمع ديدن همه فيلمها را در جشنواره نداشته و سعي ميكنم بيشتر از روزي يك فيلم نبينم. (هر چند در سالهاي دور گاهي پيش ميآمد كه چند فيلم را در يك روز ببينم.مثل روزي در جشنواره دهم (بهمن 70) كه پس از ديدن «دلشدگان/حاتمي» و «مسافران/بيضايي» در سينماهاي استقلال و فلسطين با سانس ويژه سينما عصرجديد مواجه شدم كه نسخه اصلي «با گرگها ميرقصد» را با زيرنويس از ساعت 1 تا 4:30 نيمه شب نمايش ميداد و از بيم اينكه نشود ديگر اين فيلم را روي پرده ديد، بليتش را خريدم هر چند همچون بايسيكلران بايد مراقب چشمهايم بودم كه خواب آنها را نبرد...)
2) كمتر فيلمسازي را ميتوان به ياد آورد كه در پنجمين دهه فيلمسازي مستمرش بتواند فيلمي بسازد كه در عين امتداد دغدغههاي شخصياش، به لحاظ موضوع، فرم و ريتم «بهروز» بوده و تقريبا با هر مخاطبي بتواند ارتباط برقرار كند.كار بزرگي كه «رسول صدرعاملي» قديميترين فيلمساز جشنواره امسال از پس آن برآمده.او از روزنامهنگاري تا ملودرامهاي رهايي، گلهاي داودي، پاييزان و قرباني و از دختري با كفشهاي كتاني تا زيبا صدايم كن راه درازي آمده، اما به سلامت و همگام با زمانه.فيلم «قايقسواري در تهران»اش كه نام دلنشين آن ظاهرا وام گرفته از كتاب شعر زندهياد «محمدعلي سپانلو» است، داستاني ساده دارد كه در تهران ميگذرد و همچون فيلم قبلياش (زيبا صدايم كن) تهران و شهر نقشي فراتر از محل وقوع داستان داشته و با همه زشتيها و زيباييهايش شخصيتي مهم مييابد.اين نوع نگاه ميتواند اين فيلمها را به عنوان سندي از تهران امروز براي آيندگان ثبت كند.حكايتي شيرين در بستر شهري كه در اغلب روزهاي سال شرايط زندگي در آن براي ساكنينش آزاردهنده وغيرقابل تحمل شده و سياستهاي كاسبكارانه و مديريتهاي ناكارآمد و درآمدمدار روز به روز از زيباييهاي آن كاسته و بر مصائب و مشكلات آن ميافزايند.بازگشت فردي پس از سالها به زادگاهش و قرار گرفتنش در ميانه اين شهرآشوب، بهانهاي ميشود تا ناهنجاريهايي براثر تكرار عادي شده آن نمايان شود.از تمهيداتي كه صدرعاملي (و البته قاسمخاني هم در مقام فيلمنامهنويس و هم بازيگر) براي ارتباط بيشتر مخاطب با فيلم به كار گرفتهاند، نگاهي سرخوشانه كه در اغلب اوقات طنز موقعيتي نيز خلق ميكند، است وگزندهترين انتقادات را در پوستهاي از طنز به بيننده منتقل ميكند. بازيهاي روان قاسمخاني، دولتشاهي و دختر نوجوان از نقاط قوت فيلم است.اين نوع نگاه و بيان البته در فيلم جديد سروش صحت (استخر) نيز به چشم ميخورد كه فيلم را همچون ساختههاي قبلي او دلنشين و حال خوب كن كرده است.امين حيايي كه در اين سالها سعي در ايفاي نقش و گريمهايي متفاوت (همچون فيلمهاي زيبا صدايم كن و غريزه) دارد با حضور در نقش اصلي استخر و نقشي مكمل در قايقسواري حضور موفقي در اين دوره جشنواره دارد.اين نوع فيلمها به نظر نگارنده ميتواند گزينه خوبي براي مخاطب امروز باشد كه با پوستهاي مفرح و به دور از لودگي به مشكلات جامعه پرداخته و با انتخاب لحني شيرين بينندگان را به ديدن حتي دوباره آن ترغيب ميكند.آثار سروش صحت در اين سالها به خوبي توانسته طنز موقعيتي را به تصوير بكشد كه هم دغدغهمند است و هم جاي آن در بين آثار كمدي عمدتا سبك و بيمايه خالي است.
3) نقطه مقابل فيلمهاي بالا فيلم «زندهشور» است كه هر چند فيلمي خوشساخت، چند لايه با بازيهايي خوب و تاثيرگذار و موضوعي ملتهب و اجتماعي در مورد چند محكوم به اعدام است، در پايان از شدت تلخي و گزندگي موضوع بعيد ميدانم تماشاگر رغبتي به تماشاي دوباره آن داشته باشد. چندي قبل فيلم خوب «پيرپسر/براهني» هم برايم اينگونه بود و در عين خوشساخت بودن تمايلي به ديدن دوباره آن ندارم.اينگونه فيلمها هر قدر قويتر و تاثيرگذارتر باشند، تلخي بيشتري را نصيب تماشاگر ميكنند.البته قضاوت خاصي در مورد اين پارادوكس ندارم و اينگونه آثار هم لازمند.زندهشور (كه به نظر نامش نقطه مقابل مردهشور است) موفق ميشود تعليق در خصوص اجرا يا عدم اجراي حكم را به خوبي در طول فيلم حفظ كرده و از سوي ديگر به دامن ملودرامهاي سوزناك نيز نغلتد.نكته مهم فيلم حضور متفاوت و باورپذير بهرام افشاري است كه آن تصوير طنز گاه همراه با لودگي در فيلمهاي سبك اين سالهايش را به تدريج از ذهن مخاطب ميزدايد و نقش نماينده دادستان را تا مرز قهرمان پيش ميبرد.بقيه بازيگران نيز حضوري درست و تاثيرگذار دارند كه از نقاط قوت كارگرداني «دانشي» است.مسائلي كه در مورد هر يك از محكومان مطرح ميشود فارغ از موضوع اصلي فيلم، برشي تكاندهنده از واقعيات جامعه است كه در زير زندگي ظاهري آن در جريان است.
4) اما فيلم ديگري كه ديدم، «مارون» بود. اميراحمد انصاري را از زمان حضورش در اولين دوره كلاسهاي فيلمسازي «كيميايي» ميشناسم كه فيلم اولش «هاري» فيلم ساده و خوبي بود.شنيده بودم در فيلم جديدش به «جمشيد هاشمپور» نقشي مهم و اصلي داده است.اما امان از مارون كه مدعي و بد بود.از درگيريهاي رمبووار در آزمايشگاه فلوريدا تا شهادت در جبهههاي جنگ و گريم بد و حضور نچسب اميرحسين فتحي.جمشيد هاشمپور هم (برخلاف نقش خوبش در هاري) در چند دقيقه آخر فيلم حضوري منفعل و بلاتكليف دارد، بينشاني از قهرمان سالهاي دور.هرچند نيت انصاري خير بوده، اما حضورهاي اينگونه، ستاره محبوبمان را از «جمشيد آريا در...» در دهههاي شصت و هفتاد به «و...جمشيد هاشمپور» تقليل داده است. (البته دست روزگار نيز بيتقصير نيست). نميدانم سرمايهگذار واقعي فيلم كيست؟ اما اميدوارم انصاري در ادامه بتواند از شر سفارشهاي گل درشت ارگانهاي صاحب سرمايه خلاصي يافته و فيلم خوبي بسازد.