كارگردانان فيلم اولي منتقد شرايط موجود هستند
اپوزيسيون جوان
گلاويژ نادري
بيش از يكسوم از فيلمهاي چهل و چهارمين جشنواره فيلم فجر متعلق به كارگرداناني بود كه اولين فيلمشان را جلوي دوربين بردند. فيلمسازاني كه به لحاظ تكنيكي چيزي كمتر از باتجربهها ندارند. البته اين كيفيت در جشنواره فيلم كوتاه تهران هم به خوبي به چشم ميآيد و در سالهاي اخير فيلمهاي كوتاه فيلمسازان به لحاظ فيلمبرداري، تدوين، صدابرداري و طراحي هنري به راحتي با آثار فيلمسازاني كه سالهاست تجربه كار دارند، برابري ميكند. در واقع بالا بودن كيفيت فني فيلمهاي اول، سالهاست كه خودنمايي ميكند و چيز تازهاي نيست. اما تعدادي از آثار فيلمسازان اولي جشنواره امسال، يك نكته مشترك ديگر را هم در خود داشت. آنها منتقد وضعيت موجود بودند. به صراحت و شفافيت مديراني را در تمامي بخشها به تصوير ميكشيدند كه با بيلياقتي، بيتوجهي و عدم توانايي باعث بسياري از مشكلات جامعه و شرايط موجود شدند. اين مديران مقابل افرادي از زيرمجموعه خود ميايستند كه تصميم دارند، شرايط را كمي تغيير داده و اوضاع را از اينكه هستند بهتر كنند. حتي فيلمي كه كارگردان آن يك روحاني جوان و تهيهكنندهاش هم از نيروهاي ارزشي بود، همين مضمون را در خود داشت. چنين مضاميني بهطور واضح در فيلمهايي مانند «اردوبهشت»، «غوطهور»، «حاشيه» و ... به چشم ميآمد و در ديگر فيلمها هم بهطور ضمني به ناكارآمديها و مديراني كه حضورشان بيش از نبودشان آسيبزاست، بارها و بارها اشاره ميشد. حالا همه اينها را اضافه كنيد به ديگر فيلمها مانند «زندهشور» كه درآن معاون دادستان در پي اين بود كه حكم قصاص چهار محكوم را به اجرا درنياورد. واقعيت اين است كه جشنواره امسال با سهم ۳۶ درصدي جوانان فيلم اولي كه بيشتر آنها با حمايت ارگانها و سازمانهاي دولتي فيلم ساختند، نشان از اين دارد كه فيلمسازان جوان كه تعدادي از آنها از نيروهاي ارزشي هم به حساب ميآيند، منتقد وضع موجودند و اتفاقا نقدهاي خود را بيپرده و صريح در فيلمهايشان به تصوير ميكشند. آنها كه در آغاز كار خود جسارت و شهامت بيشتري از باتجربهها براي طرح انتقادات خود دارند و البته شناخت و اطلاعشان از ريشه مشكلات كم هم نيست، ديگر دنبال مقصر نميگردند، چراكه به يقين رسيدند و مديران و مسوولان نالايق را به خوبي ميشناسند و آنها را بيمحابا به تصوير ميكشند. تيپها و كاراكترهايي هم كه براي بازي در اين نقشها انتخاب ميكنند، آنقدر آشنا و كليشه است كه به خوبي ميتوان آنها را از همان ابتداي داستان شناسايي كرد. قهرمانان اين فيلمسازان اغلب تكافتادهاند، اما كوتاه نميآيند و با هوش و تلاش خود پاي كار ميايستند، مديران نالايق را كنار ميزنند و كار خود را به نتيجه و سرانجام ميرسانند. قهرمان چنين فيلمهايي چنان به تصوير كشيده ميشود كه مخاطب هم با او همراه شده و در واقع بخشي از خود را در او ميبيند. او منتظر است تا قهرمان مورد علاقهاش هر طور شده به نتيجه برسد. جالب اينجاست شخصيت اول اين فيلمها هم اغلب جوانان هستند چه در قالب يك مامور اطلاعاتي يا نظامي يا قضايي.
همه اينها نشان از ورود فيلمسازان جواني دارد كه منتقدند نه مخالف. براي اصلاح سيستم آمدند و از همين ابتداي ورودشان تبديل به اپوزيسيوني در سينما شدهاند كه به دنبال به تصوير كشيدن، خساراتي هستند كه مديران بيتخصص، ناآگاه و نالايق و عافيتطلب بر سر اين جامعه آوردند و اين فيلمسازان در قالب قهرمانها و شخصيتهاي اول فيلمشان به مصاف با آنها ميروند و تلاش ميكنند، آنها را كنار گذاشته يا حداقل تاثير آنها را به حداقل رسانند و ادامه وضعيت موجود را با تغيير و بهبود شرايط عوض كنند.
اين جوانان فيلمساز نه با به تصوير كشيدن دهه ۶۰ بلكه با نشان دادن شرايط موجود خائنان و ناكارآمدان را به نمايش ميگذارند و جامعهاي را به تصوير ميكشند كه با كنار گذاشتن اين افراد، شرايط را تغيير داده و آنچه خود ميخواهند به انجام ميرسانند.
حالا ديگر اين نسل جديد سينماگر منتقد شرايط موجود را نميتوان ناديده گرفت. آنها از اين پس حرفهاي بسياري براي گفتن و كارهاي زيادي براي انجام دادن، دارند.