• 1404 چهارشنبه 17 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6231 -
  • 1404 دوشنبه 15 دي

نسبت موسيقي و نسل زد

عرشیا ملتجی

در سال‌هاي اخير، وضعيت موسيقي در ايران بيش از هر زمان ديگري نيازمند بازنگري، گفت‌وگو و اصلاح ساختاري است؛ نه از منظر هنري صرف، بلكه از زاويه فرهنگي، اجتماعي و سياستگذاري. آنچه امروز پيشِ‌روي ماست، شكاف فزاينده‌اي است ميان موسيقي جدي، به ‌ويژه موسيقي كلاسيك ايراني و آنچه به عنوان محصول «مصرف سريع» در بازار شنيده مي‌شود. اين شكاف تنها يك تفاوت سليقه‌اي نيست؛ بلكه پيامد مجموعه‌اي از سياست‌ها، اولويت‌ها، نبود زيرساخت و ناديده ‌گرفتن ظرفيت‌هاي واقعي نسل جوان و نسل زد است؛ نسلي كه با وجود تمام دشواري‌ها، همچنان خلاق، پيگير و توانمند است اما در مسير رشد با موانع ساختاري روبه‌رو است. در حوزه موسيقي كلاسيك ايراني، آنچه امروز بيش از هر چيز حس مي‌شود، توجه ناكافي در سطوح سياستگذاري و فرهنگي است. برخلاف تصور رايج، مساله فقط حمايت مالي نيست، بلكه نبود يك نگاه كلان و بلندمدت است كه جايگاه موسيقي ريشه‌دار ايراني را در زندگي فرهنگي جامعه تثبيت كند. نتيجه اين وضعيت آن است كه بخشي از فضاي موسيقي كشور به سمت توليدات فوري، كم‌هزينه و سطحي سوق پيدا كرده؛ آثاري كه براي مصرف لحظه‌اي ساخته مي‌شوند و در اقتصاد توجهِ امروز، بسيار راحت‌تر ديده مي‌شوند، اما اين روند در بلندمدت چه پيامدي دارد؟ كاهش عمق فرهنگي جامعه، كاسته شدن از استانداردهاي هنري و به حاشيه رفتن ميراث موسيقايي‌اي كه بايد سرمايه ملي ما باشد.  اين كم‌توجهي به موسيقي كلاسيك ايراني در سطح اجرا، آموزش، رسانه و نمايش عمومي كاملا مشهود است. امروز هنرمندان جوان موسيقي دستگاهي -  كه بسياري از آنها استعدادهاي درخشاني هستند و برخي از معتبرترين داوران و استادان اين حوزه به نبوغشان اذعان دارند -  براي يافتن سالن، امكانات ضبط، حمايت رسانه‌اي يا حتي فرصت ديده‌شدن با دشواري‌هايي روبه‌رو مي‌شوند كه عملا مسير حرفه‌اي آنان را فرساينده و كند مي‌كند. وقتي يك گروه جوان موسيقي ايراني براي اجراي يك كنسرت آموزشي يا پژوهشي بايد ماه‌ها با موانع اداري، كمبود امكانات يا هزينه‌هاي غيرمنطقي دست‌ و پنجه نرم كند، درحالي كه توليدات سطحي پاپ چند روزه منتشر مي‌شوند و با حمايت‌هاي تبليغاتي گسترده ديده مي‌شوند، شكاف فرهنگي-  اقتصادي ميان اين دو گونه موسيقايي عميق‌تر مي‌شود. افزون بر اين، ساختار آموزشي نيز با نيازهاي امروز هنر فاصله دارد. هنرستان‌ها، دانشگاه‌ها و مراكز تخصصي موسيقي در بسياري از موارد توان تربيت و حمايت از استعدادهاي برجسته را دارند، اما امكانات، زيرساخت، فرصت‌هاي حرفه‌اي و ارتباط اين مراكز با جامعه و صنعت موسيقي، در سطح مطلوب نيست. بسياري از جوانان مستعد موسيقي ايراني مسير حرفه‌اي خود را با نااميدي آغاز مي‌كنند، چون مي‌دانند كيفيت آموزش كافي است اما مسير ادامه كار، شفاف، عادلانه و قابل پيش‌بيني نيست. همين عدم قطعيت، بسياري از استعدادها را به سمت مهاجرت يا ترك فعاليت هنري سوق مي‌دهد و اين همان جايي است كه جامعه بزرگ‌ترين سرمايه خود را از دست مي‌دهد: مغزها و قلب‌هايي كه مي‌توانستند فرهنگ آينده ما را بسازند. در كنار اين مسائل، نبود حضور مستمر موسيقي كلاسيك ايراني در رسانه‌هاي رسمي نيز مشكل‌ساز شده است. وقتي رسانه‌ها بيشتر به سمت موسيقي سطحي يا پرفروش گرايش پيدا مي‌كنند، عملا آن بخش از موسيقي كشور كه نيازمند معرفي، تحليل و گفت‌وگوي جدي است، به حاشيه رانده مي‌شود. در چنين فضايي، مخاطبان جوان كمتر فرصت آشنايي با آثار ارزشمند، هنرمندان جدي و انديشه‌هاي موسيقايي عميق پيدا مي‌كنند. نتيجه اين مي‌شود كه ذائقه عمومي نيز به‌ تدريج به سمت «مصرف سريع» سوق داده مي‌شود؛ چرخه‌اي كه خود را تقويت مي‌كند و نهايتا كيفيت موسيقي كشور را در سطح فرهنگ عمومي پايين مي‌آورد. با وجود همه اين چالش‌ها، تصويري يك‌سويه از بحران موسيقي ترسيم كردن، نادقيق و غيرمنصفانه است. امروز در ايران نسلي از هنرمندان جوان موسيقي كلاسيك ايراني حضور دارند كه با وجود كمبود امكانات، آثاري خلق كرده‌اند كه نه ‌فقط در سطح ملي كه در سطح بين‌المللي قابل ارائه است. اين نسل، آموزش‌ديده، آگاه، متصل به سنت و در عين حال خلاق است. اما براي شكوفايي كامل، به فضايي نياز دارد كه در آن ارزش هنر در سياست‌گذاري فرهنگي به رسميت شناخته شود. ايجاد زيرساخت‌هاي مناسب، حمايت هدفمند از آموزش، پشتيباني از پروژه‌هاي پژوهشي و اجرايي، تسهيل مسير انتشار آثار، توسعه سالن‌ها و ايجاد فرصت‌هاي حرفه‌اي براي جوانان از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند اين مسير را هموار كند. موسيقي تنها يك فعاليت هنري نيست؛ يك سرمايه فرهنگي و يك ظرفيت سياسي-اجتماعي است. هر جامعه‌اي كه مي‌خواهد پيوند نسلي، هويت فرهنگي و سرمايه فرهنگي خود را حفظ كند، بايد موسيقي  را  به عنوان  بخشي از  راهبرد  فرهنگي خود جدي  بگيرد.
توجه به موسيقي كلاسيك ايراني، توجه به ريشه‌ها، هويت، حافظه فرهنگي و آينده جامعه است. غفلت از آن، غفلت از بخش مهمي از فرهنگ ملي است. امروز، بازنگري در سياست‌هاي موسيقايي نه يك مطالبه صنفي، كه يك ضرورت فرهنگي است. اگر قرار است ايران آينده را با نسل جوان بسازيم، بايد به صداي آنان گوش دهيم؛ نسلي كه موسيقي برايشان فقط هنر نيست، زبان بيان، هويت شخصي و مسير زندگي است. توجه به موسيقي جدي، حمايت از آموزش و فراهم كردن بستر مناسب براي جوانان، نه يك امتياز، بلكه يك مسووليت است؛ مسووليتي كه اگر درست اجرا شود، ثمرات فرهنگي، اجتماعي و حتي اقتصادي آن به همه جامعه بازمي‌گردد. اين يادداشت در چهار شماره، با رويكردي تحليلي، به بررسي نسبت موسيقي و نسل زد در بستر فرهنگي ايران مي‌پردازد.
کارشناس ارشد موسیقی ایرانی-   عضو کمیته فرهنگ و هنر شورای مشاوران نسل زد

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون