نسل زد و دگرگوني تجربه موسيقايي
عرشيا ملتجي
براي فهم نسبت نسل زد با موسيقي، پيش از هر چيز بايد از يك برداشت سادهانگارانه عبور كنيم؛ اين تصور كه نسل جديد با موسيقي جدي فاصله گرفته يا آن را كماهميتتر از گذشته ميداند. چنين داوريهايي بيش از آنكه تجربه واقعي نسل امروز را توضيح دهند، حاصل مقايسهاي نادقيق ميان دو شيوه متفاوت زيستن با موسيقياند. مساله نه كاهش اهميت موسيقي، بلكه تغيير شكل مواجهه با آن است. نسل ما در جهاني رشد كرده كه موسيقي در آن حضوري پيوسته در زندگي روزمره دارد. موسيقي فقط شنيده نميشود. ديده ميشود، ثبت ميشود، به اشتراك گذاشته ميشود و با تصوير، فضا و تجربههاي فردي گره ميخورد. تجربه موسيقايي اغلب همزمان و چندوجهي است؛ شنيدن، ديدن، اجرا كردن و بازآفريني. در چنين شرايطي، طبيعي است كه الگوهاي كلاسيك مواجهه خطي و آييني با موسيقي ديگر تنها شكل ممكن تجربه شنيداري نباشند. يكي از ويژگيهاي زيست موسيقايي نسل زد، انعطاف در مواجهه با گونههاي مختلف موسيقي است. مرزهاي صلب ژانري -آنگونه كه در تقسيمبنديهاي سنتي يا آكادميك تعريف شدهاند- براي بسياري از نسل زد تعيينكننده هويت شنيداري نيستند. ممكن است يك هنرجو يا شنونده جوان، در يك بازه كوتاه، هم به موسيقي دستگاهي گوش دهد و هم به آثار تلفيقي يا گونههاي ديگر، بيآنكه ميان آنها تعارضي احساس كند. اين وضعيت نه نشانه آشفتگي سليقه، بلكه حاصل زيستن در جهاني متكثر است؛ جهاني كه تنوع و انتخاب، بخشي از تجربه فرهنگي آن شده است. در اين ميان، ابزارهاي ديجيتال و شبكههاي اجتماعي نقشي تعيينكننده دارند. موسيقي امروز اغلب در فضايي كشف ميشود كه بر سرعت، دسترسي و تعامل استوار است. اين فضا امكان ديدهشدن صداهاي متنوع را فراهم كرده، اما همزمان شيوه شنيدن و تمركز را نيز تغيير داده است. تجربه موسيقايي ميتواند كوتاهتر و پراكندهتر باشد. با اين حال، اين دگرگوني الزاما به معناي كاهش عمق علاقه به موسيقي جدي نيست، بلكه نشانه تغيير الگوهاي توجه در جهان معاصر است. چنانكه در يادداشت پيشين به آن پرداخته شد، بخشي از فضاي موسيقي امروز به سمت الگوهاي شنيداري سريع و مبتني بر مصرف لحظهاي سوق پيدا كرده است. در اين الگو، موسيقي بيش از آنكه موضوع مواجههاي متمركز و مداوم باشد، به محتوايي گذرا در چرخه توجه بدل ميشود. اين وضعيت، بيش از آنكه حاصل انتخاب آگاهانه اين نسل باشد، نتيجه شرايطي است كه در آن سرعت گردش محتوا و منطق ديده شدن، شيوه شنيدن را شكل ميدهد. طبيعي است كه در چنين فضايي، موسيقيهايي كه براي شنيدنِ تدريجي، تأملبرانگيز و زمانمند طراحي شدهاند، براي اثرگذاري به بسترهايي متفاوت نياز داشته باشند؛ بسترهايي كه امكان مكث، بازشنوي و مواجهه عميقتر را فراهم كنند. در عين حال، نسل زد را نميتوان صرفا در جايگاه شنونده ديد. بسياري از ما درگير اجرا، تمرين و آموزش هستيم. تجربه آموزشي نشان ميدهد كه علاقه به يادگيري موسيقي جدي همچنان وجود دارد، اما اين علاقه زماني بالفعل ميشود كه آموزش بتواند با تجربه زيسته امروز ارتباط برقرار كند. فاصله گرفتن برخي هنرجويان اين نسل، نه از خود موسيقي به اصطلاح خوب، بلكه از شيوههايي ناشي ميشود كه اين موسيقي را از زمان حال جدا ميكنند. مقايسه مداوم نسل امروز با نسلهاي پيشين نيز كمكي به فهم اين وضعيت نميكند. هر نسل، موسيقي را در بستر تاريخي و فرهنگي خاص خود تجربه ميكند. آنچه تغيير كرده، ارزش موسيقي نيست؛ شرايط شنيدن، آموختن و زيستن با آن است. در اين ميان، موسيقي كلاسيك ايراني هميشه ظرفيت آن را دارد كه بخشي زنده از زندگي فرهنگي نسل جديد باشد، به شرط آنكه امكان تجربه مستقيم، معنادار و مستمر آن فراهم شود. مساله در اينجا تغيير ماهيت موسيقي كلاسيك ايراني نيست. اين موسيقي واجد تاريخي غني، ساختاري پيچيده و ارزشهايي پايدار است. آنچه اهميت دارد، شيوه حضور آن در زندگي امروز است؛ در آموزش، اجرا، گفتوگو و تجربه شنيداري. موسيقي زماني ميتواند براي نسل جديد معنادار باشد كه نه به عنوان امري دور از دسترس، بلكه به عنوان بخشي از زيست فرهنگي اكنون تجربه شود. نسل زد مساله موسيقي امروز ايران نيست؛ نشانه وضعيت آن است. نشانهاي از فاصلهها و در عين حال امكانها. فهم اين نسل، به ويژه از درون تجربه موسيقايي خود او، فرصتي است براي بازانديشي در جايگاه موسيقي كلاسيك ايراني در زندگي فرهنگي امروزش؛ فرصتي كه اگر جدي گرفته شود، ميتواند بهتر به تداوم و پويايي اين ميراث ارزشمند ياري برساند.
نايبرييس كميته فرهنگ و هنر شوراي مشاوران نسل زد